تبليغاتX
آذربایجان غربی و خطر تروریسم کورد

آذربایجانا سسلنیرم

اویان آذربایجان داها اویان

ما ملت آذربایجان نمیگذاریم ابرقدرتهای غاصب وایادی منافقشان فلسطینی دیگر در آذربایجان ایجاد کنند" همانطورکه میدانیم آذربایجانغربی یکی از استانهای استراتژیک کشورمان محسوب میشود و در طول تاریخ با تحریکات وهدایت ابرقدرتهای غاصب, کانون اصلی طمع ورزیهای مزدوران ومنافقان داخلی بوده است. با نگاهی گذرا به تاریخ که همچون چراغی روشنگر راهمان است میبینیم افراد منافق و مزدور کرد در این صد- صدوبیست سال اخیرهمواره در جهت تامین منافع ابرقدرتهایی چون انگلیس و آمریکا و روس و... و در آرزوی تشکیل کردستان بزرگ با تجاوز و قتل عام ملت مسلمان توسط افرادی چون شیخ عبیداله شمزینانی- اسماعیل سیمیتقو- بارزانیها- قاضی محمد و...درشهرهایی چون اشنویه- سویوق بولاغ(مهاباد) میاندوآب- سلماس وسایر شهرها به قتل عامها وفجایعی اسفناک دست یازیدند و ترکیب جمعیتی منطقه را به نفع خود تغییر دادند. و در تاریخ نزدیک که ما شاهد هستیم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در شهر نقده به قتل عام وتجاوز به ترکها پرداختند که با مقاومت مردم و حمایت نیروهای دولتی با شکست مواجه شدند و با شروع جنگ تحمیلی این منافقان در شهرهای آذربایجانغربی برعلیه نیروهای نظامی شروع به جنگ کرده و در شهرها وجاده های مواصلاتی به قتل و غارت و تجاوز به ملت ترک پرداختند و مرتکب اعمالی چون فروش انسان و قاچاق و غیره شدند که ملت بخوبی واقفند. و حالا با تحریک و حمایت آمریکای شیطان صفت و در جهت ایجاد خاورمیانه جدید حدود ده سال است که با توطئه ای خزنده(بنقل از روزنامه کیهان که در بهمن ماه 87 مقاله ای با عنوان نقشه مجعول چاپ کرده است) با مهاجرت و سیل اکراد به سمت شهرهای آذربایجانغربی و همچنین قتل و غارت توسط گروههای تروریستی پ.ک.ک و پژاک سعی در اعلام موجودیت در منطقه نموده وبا آمار بالای زادوولد در منطقه قصد بدست آوردن اکثریت جمعیتی را داشته و با چاپ نقشه ای رنگی که به تایید انستیتو سوئد که در ارتباط مستقیم با پ.ک.ک و پژاک میباشد برآمده و اسامی شهرها و روستاهای آذربایجان را بنفع خود تغییر داده و آنها را تماما" کردنشین معرفی نموده اند؟!!(از قول یکی از رهبران کرد: "هر جای دنیا کردی باشد آنجا خاک کردستان است؟!!""هر کس در آذربایجان زمینی بخرد مثل آنستکه زمینی در بهشت خریده؟!!" (برگشت به دوره رنسانس وفروش بهشت توسط کشیشان) ) ملت غیرتمند آذربایجان همانطورکه میبینید اکراد مهاجر خواسته یا ناخوسته آلت دست ابرقدرتها میباشند که با درآمدهای بادآورده قاچاق و حمایتهای مالی خارجی و حرکات ایذایی و ایجاد رعب و وحشت و قتل بوسیله گروههای تروریستی چهارسوی شهرها و روستاهای آذربایجان را تصاحب نموده و با این آمار خانوارهای بالا فرصت کار را از جوانان آذربایجان سلب نموده وزمینه گرایش جوانان بیکارمان را به سمت مواد مخدر فراهم مینمایند!(لازم بذکر است که اصولا" مردم به جاهایی مهاجرت میکنند که بلحاظ اقتصادی و صنعتی داری امکانات بالایی بوده و همچنین مهاجران اگربدلیل ضعف معیشتی مهاجرت میکنند تعداد زاد و ولدشان را پایین میاورند حال آنکه همه میدانیم آذربایجانغربی از استانهای فقیر و مهاجر فرست بوده ودر ضمن مهاجران کرد دارای خانوارهای ده به بالا میباشند پس میبینیم این مهاجرتها علتهای پلیدی را که تمامیت ارضی ازجمله آنهاست نشانه رفته اند!!) در اینجا ما به هموطنان کرد اعلام میکنیم مثل سابق آلت دست این ابرقدرتها و احزابی که منافع شخصی خود را دنبال میکنند,نشده و دست از این مهاجرتها و زادو ولدهای نجومی برداشته و به موطن خود بازگردند و یقین داشته باشند آذربایجانی همانطورکه در جنگ تحمیلی و گذشته با ایثار و شهادت از وطن عزیزمان دفاع و محافظت کرد اینبار نیز از پای ننشسته ودست هر متجاوزی را از خاک آذربایجان عزیزمان قطع میکند. و خطاب به مردم غیور و بیدار ومهمان نوازآذربایجان اعلام میکنیم که اکراد مهاجر متاسفانه خواسته یا ناخواسته مهمان نبوده و همچون پیشینیان خود بقصد قتل عام و غارت و...و در جهت تامین خواسته های ابرقدرتهای غاصب به چهارسوی شهرها و روستاها کوچانده شده اند و مترصد فرصتی هستند تا با اشاره آنها اهداف پلیدشان را عملی سازند و ناگفته پیداست به روایت تاریخ جان و مال و ناموسمان در چنین روزی در امان نخواهد بود واستثنایی نخواهد بود ؟!پس تا دیر نشده به تمام مردم و مسوولین اعلام میکنیم از هر گونه تعامل و تساحل با این افراد از قبیل:داد وستد- ازدواج- رهن و اجاره و فروش مسکن و زمین و...- استخدام این افراد برای کارهای ساختمانی وفرشبافی ودامداری و سایر مشاغل جدا" خودداری کرده و در صورت مشاهده این قبیل موارد به افراد ناآگاه مطالب را یادآوری نموده و در صورت عدم توجه, اسامی افراد خائن و وطن فروش و منفعت طلب را ازطریق رسانه ها و اینترنت وسایر, به اطلاع عموم ملت برسانید تا ملت خود در مورد آنها تصمیم بگیرند. در صورت مشاهده هرگونه موارد مشکوک و مسلحانه وافراد گروههای تروریستی موارد را سریعا" به ستادهای خبری نیروهای نظامی و انتظامی اطلاع داده و از درگیریهای فردی دوری کنید.

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

ما یقینا تورک آذربایجانی هستیم و نه ایرانی!


من یک تورکم،  آذربایجانی هستم،  ایرانی نیستم،  اگر ایرانی بودم...!!!



 

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم زبان و ادبیات بسیار غنی تورکی تدریس می شد!
 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم زبان تورکی ملت ۳۵ میلیونی آذربایجان جنوبی تحقیر نمی شد!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم زبان تورکی ملت ۳۵ میلیونی ما ممنوع نمی شد!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم زبان تورکی ملت ۳۵ میلیونی ما مورد انواع هجومها و حمله های فاشستی قرارنمی گرفت!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم زبان ۱۵ میلیون فارس بر ملت مظلوم ما تحمیل نمی شد!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم باتحمیل زبان بیگانه، سعی در امحائ فرهنگ و زبان تورکی من نمیکردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم به صدها طومار حق طلبانه ملت آذربایجان اندکی اعتناء میکردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم تاریخ ۷۰۰۰ساله ملت ۳۵ میلیونی آذربایجان تحریف نمی شد!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم شخصیتهای تاریخی ملت کبیر ما مورد توهین قرار نمی گرفت!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم موسیقی و رقص جهانگیر آذربایجان را محلی خطاب نمی کردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم مرا تعمدا و شیادانه آذری خطاب نمی کردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم نام ازلی و ابدی آذربایجان را آذرابادگان نمی گفتند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم تبار و نژاد مرا به دروغ آریایی نمی خواندند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم پارسی ها را نجیب و آریائی ها را حامل خون پاک نمی خواندند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم کوروش خونریز و فردوسی تورک ستیز را قهرمان ملی نمی کردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم جعلیات باستانی وافسانه های شاهنامه را بر تورکها تحمیل نمیکردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم شخصیتها و قهرمانهای ملی آذربایجان نیز تکریم می شد!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم به مقام استاد شهریار بخاطر روز ملی شعر و ادب توهین نمی کردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم در تقویمهای رسمی،روزهای تاریخ ملت بزرگ آذربایجان را نیز درج میکردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم ناشرین تقویمهای تورکی را بازداشت نمی کردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم اسامی ماههای زرتشتی را بر من مسلمان تورک تحمیل نمی کردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم اجازه می دادند تا نامهای تورکی برای فرزندانمان انتخاب کنیم!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم زبان عزیز مادری مرا زبان تحمیلی مغول اعلام نمی کردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم ستارخانها، پیشه وریها و شریعتمداریهای ما را شهید نمی کردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم ضرورت کشتار تورکها را مقدمه ظهور امام زمان نمی دانستند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم درشبیه خوانی فارسها درمحرم، یزید وشمر  تورکی صحبت نمیکردند!

 من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم تورکها را در تلویزیون، مخرب بارگاه سید الشهداء معرفی نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم دهها هزار تن را در آذربایجان را درآذر۱۳۲۵ نمی کشتد!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم صدها هزار جلد کتاب تورکی را در ۲۶ آذر نمی سوزاندند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم این نسل کشیهای فیزیکی و فرهنگی را برآذربایجان روا نمیدانستند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم همخونان قشقائی مرا طی ۸۵ سال گذشته ۳ بار کشتار نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم همخونان خراسانی ماراتحت فشارهای شدید فرهنگی نمی گذاشتند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم قیام ضد آریایی ۲۹ بهمن سال ۱۳۵۶ را فراموش نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم حقوق تورکها را بعد از انقلاب عظیم ۵۷ فراموش نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم صدهاهزارشهیدوجانباز تورک جنگ ایران وعراق را انکار نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم چند هزار داشناک ارمنی را بر۳۵ میلیون آذربایجانی ترجیح نمیدادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم اجازه نمیدادند داشناکها باخیال راحت درتهران تورکها را سلاخی کنند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم به اشغالگران ایروان، سلاح، انرژی و غذا نمی دادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم خشم ۳۵ میلیونی مارا بخاطر اتحاد ایران با ارمنستان درک میکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم در کنار فلسطین و لبنان اندکی هم از قره باغ مظلوم حرف می زدند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم ریشه های اقتصادی آذربایجان را اینگونه بی رحمانه نمی سوزاندند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم روستاها و شهرهای مارا ویرانه نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم طاعون بیکاری و فقر را در آذربایجان اشاعه نمی دادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم سبب مهاجرت میلیونها تورک به مناطق کویری نمی شدند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم جهنم ایران مرکزی را جنت و جنت آذربایجان را جهنم نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم مواد معدنی آذربایجان را استخراج وراهی کرمان واصفهان نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم کمترین بودجه را به آذربایجان اختصاص نمی دادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم سیاهترین نوع استثمار را بر آذربایجان مستولی نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم جغرافیای ژئوپلتیک آذربایجان را عمدا در بن بست قرار نمی دادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم میراث تاریخی و فرهنگی ما را ویران نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم اشیاء تاریخی و اثار باستانی ما را غارت نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم تاریخ عظیم ملت تورک آذربایجان را مصادره به مطلوب نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم مواد مخدر را راهی آذربایجان نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم آذربایجان را از صنایع مادر و مهم تهی نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم صنایع بی ارزش و آلوده کننده را به آذربایجان نمی بردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم محیط زیست آذربایجان را به باد فنا نمیدادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم مدیران غیر بومی را بر آذربایجان حاکم نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم ارامنه، کردها و فارسها را در آذربایجان مستقر نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم حداقل ۱سانتیمتر راه آهن و یا اتوبان جدید درآذربایجان میساختند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم رای اهالی آگاه تبریز را در ۳۱ فروردین ۱۳۷۵ به بازی نمی گرفتند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم نمایندگان تحمیلی را به نام ملت آذربایجان انتصاب نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم پرسشنامه متعفن فاصله اجتماعی را در سال ۷۴ منتشر نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم به نهادهای مدنی آذربایجان اجازه تاسیس میدادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم موسسین نهادهای مدنی آذربایجان را تهدید و یا زندانی نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم پیکر آذربایجان عزیز را قطعه قطعه نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم اسامی تاریخا تورکی شهرها ومناطق جغرافیائی را فارسی نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم نام تاریخی بحر خزر را به نامهای جعلی تغییر نمی دادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم ایران را فقط کشور فارسها معرفی نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم تورکها را وحشی، بیابانگرد، فاقد تمدن وخونریز معرفی نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم جمهوری آذربایجان را به دروغ آران نمی گفتند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم برای میلیونها آذربایجانی حداقل ۱ کانال تلویزیونی تاسیس می کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم بخاطر علاقه به زبان مادریم،تجزیه طلب و جاسوس خطابم نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم در کتابهای درسی و نشریات به ترکها دشنام و فحش نمی دادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم اطفال تورک را در مهد کودکهای آذربایجان بزور فارس نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم اجازه می دادند تا کودکان ما به تورک بودن خود افتخار کنند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم در صدا و سیما زبان مقدس مرا به لجن نمی کشیدند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم دلقکهایی مثل ماهی صفت بعد از تحقیر تورکها مدال نمی گرفتند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم رییس جمهور سابق، ملت تورک آذربایجان را آریایی خطاب نمیکرد!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم مقامات ایران، نوروز را فقط به فارسها تبریک نمی گفتند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم ایران کثیرالمله را پرشیا نمی خواندند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم پروفسور زهتابی را در شبستر شهید نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم سوگوراران مجلس ترحیم پروفسور فرزانه را تهدید نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم فرزندان دلاور ما را در قورولتای ملی قلعه بابک اسیر نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم لشکرهای جرار خود را در مراسم میلاد بابک، راهی قلعه نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم فعالین تورک را به کثیفترین تهمتهای ممکنه منتسب نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم کنگره ها و سمینارهای ضدتورک و ضد آذربایجانی برگزار نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم به زائرین مزار پروفسور زهتابی و فریدون ابراهیمی یورش نمیبردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم به زائرین مزار صفرخان در تهران هجوم نمی بردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم در تهران به زائرین مزار ستارخان سردار ملی توهین نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم مزار شهید ستارخان را مطابق وصیتش به تبریز میبردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم یپرم ارمنی، قاتل ستارخان را تکریم نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم در تبریز بر سر مزار شریف باقرخان به زائرین حمله نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم روزنامه های تورکی را یکی بعد از دیگری توقیف نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم خبرنگاران و سردبیران آذربایجانی را راهی زندان نمی نمودند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم کتابهای ادبی و تاریخی مارا ممنوع و یا سانسور نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم شوونیستهای فارس را میدان دار عرصه فرهنگی ایران نمی ساختند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم معلمین تورک رابه خاطر دفاع از زبان و فرهنگشان زندانی نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم روحانیت مترقی و مدافع آذربایجان را خلع لباس و زندانی نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم در حوزه های علمیه فارسها، تورکی را زبان اهل جهنم نمی دانستند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم مشوق آخوند مرتجع جهت صدور فتاوی ارتداد علیه بابک نمیشدند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم کوروش را بر پیامبر(ص)و زرتشتیگری را بر اسلام ترجیح نمیدادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم بدن مهران ۶ ساله را بخاطر عشقش به زبان مادری کبود نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم بخاطر نوشتن جمله من تورکم، محصل را از مدرسه اخراج نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم ملت ما را با این همه غنای فرهنگی تورک خر خطاب نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم تورکها رابه سوسکهای مدفوع خوارتوالتهای فارس تشبیه نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم در نشریه رسمی ایران به آذربایجان لقب چاهک توالت نمی دادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم اهانت کنندگان فارس زبان را به دروغ منتسب به آذربایجان نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم مطابق قانون حق اعتراض مدنی تورکها را به رسمیت می شناختند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم دهها فرزند رشید آذربایجان رابخاطر اعتراضات برحقشان نمی کشتند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم در سولدوز سیلاب خون براه نمی انداختند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم جنازه مطهر شهدا را به خانواده هایشان تحویل می دادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم برای تحویل جنازه شهدا،۲میلیون تومن جریمه درخواست نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم شبانه به خانه های نوامیس ملت مظلوم ما حمله نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم اخبار مظلومیتهای ملت آذربایجان را بایکوت نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم شعارهای هویت طلبانه تظاهراتهای ملت آذربایجان را جعل نمیکردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم به تظاهراتهای میلیونی انقلاب اخیر آذربایجان تمکین می کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم یک ملت بزرگ را اراذل و اوباش لقب نمی دادند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم آخوند درباری قم، انقلابیون ترک را مفسد فی الارض نمی خواندند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم دختر معصوم ۱۵ ساله تبریزی را شهید نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم دانشگاهیان تورک رابه صورت فله ای بازداشت نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم سراسر آذربایجان را به پادگان نظامی تبدیل نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم از استقرار و ادامه حاکمیت آپارتاید آریایی دفاع نمی کردند!

من یک تورکم و آذربایجانی هستم، ایرانی نیستم، اگر ایرانی بودم...

قطعا من یک تورکم،

 

یقینا یک آذربایجانی هستم،

 

من هرگز ایرانی نبوده، نیستم و نخواهم بود

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

ما تورک بوده ایم و هستیم و خواهیم بود!!!

وقتي به دنيا مي آيم ، توركم!
وقتي سه ساله ميشوم ، توركم!

وقتي تلويزيون ميبينم ، فارسم!
وقتي مدرسه ميروم ، فارسم!
وقتي كتاب ميخوانم ، فارسم!
وقتي روزنامه ميخوانم ، فارسم!
وقتي دانشگاه ميروم ، فارسم!
وقتي نامه اي مينويسم ، فارسم!
وقتي جايي سخنراني ميكنم ، فارسم!
وقتي ميميرم ، روی سنگ قبرم را به فارسي مينويسند!

اما تو دنيا كه مي آيي ، فارسي
سه ساله كه ميشوي ، فارسي
تلويزيون كه ميبيني ، فارسي
كتاب ، روزنامه، مدرسه ، دانشگاه ، اداره .....، فارسي

اما من
اگربخواهم دوكلمه به زبان مادري ام بنويسم،
به من ميگويي : پان تورك، تجزیه طلب...!؟
نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

مساله حد و حدود جغرافیایی تورکان ایران

جغرافياي انساني خلق ترك در ايران

 

 

مئهران باهارلي

 

اودگون، بوز آيي، سيغير ايلي

Odgün, Boz Ayı, Sığır İli

  سؤزوموز

  ايران موطن بيش از ٣٥ ميليون تن تورک آذربایجانی ميباشد. روند خودآگاهي ملي و سير ملت شوندگي اين توده عظيم مخصوصا در دو دهه اخير آن چنان سريع بوده است كه امروز به راحتي مي توان به جاي صحبت از "گروههاي گوناگون تورک"، از وجود و قوام "ملت بزرگ تورک" ساكن در ايران سخن راند.

 

سه زيرگروه جغرافيائي خلق ترك در ايران:

 

خلق ترك ساكن در ايران، از سه زيرگروه جغرافيائي مشخص تشكيل يافته است:

 

يك- زيرگروه جغرافيائي شمال غرب: بدنه اصلي ملت ترك در ايران در ناحيه شمال غرب كشور ساكن است. اين منطقه كه در ادبيات سياسي "آزربايجان جنوبي" ناميده مي شود مركز ثقل تركزبانان ساكن در ايران مي باشد. آزربايجان جنوبي كمابيش معادل "مملكت آزربايجان" در نظام سنتي و بومي "ممالك محروسه" دولتهاي توركي سلجوقي تا قاجاري است. "مملكت آزربايجان" و يا "آزربايجان جنوبي" اقلا شامل همه "آزربايجان ائتنيك" است. برخي آنرا معادل "آزربايجان تاريخي" و يا "آزربايجان سياسي" كه هر دو بزرگتر از "آزربايجان ائتنيك" مي باشند دانسته اند. زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و يا "آزربايجان ائتنيك" شامل بخشهاي پيوسته ترك نشين شمال غرب كشور پيش از سالهاي ١٩٠٦-١٩٠٥ يعني سال شكست جنبش مشروطه و آغاز حاكميت عملي قوميتگرائي فارسي بر بروكراسي، دولت و جامعه ايران است. آزربايجان ائتنيك نواحي ترك نشين استانهاي دوازده گانه امروزي آزربايجان شرقي (همه)، آزربايجان غربي (اكثر)، اردبيل (همه)، زنجان (همه)، همدان (اكثر)، قزوين (همه)، مركزي (اكثر)، گيلان (بخشي)، كردستان (بخشي)، تهران (بخشي)، قم (بخشي) و كرمانشاهان (بخشي) را در بر مي گيرد و متروپل تهران را نيز شامل مي شود. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي ملت ترك به لهجه آزربايجاني و اندكي نيز به لهجه سنقري زبان تركي متكلم اند.

 

دو- زيرگروه جغرافيائي شمال شرق: اين زيرگروه جغرافيائي، تركان پراكنده در استانهاي امروزي خراسان شمالي، خراسان رضوي، گلستان، مازندران، سمنان و خراسان جنوبي را شامل مي شود. تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به دو گروه لهجه خراساني و آزربايجاني زبان تركي متكلم اند. اين زيرگروه جغرافيائي شامل "افشاريورد" (ناحيه پيوسته ترك نشين در شمال شرق ايران) نيز مي باشد.

 

سه- زيرگروه جغرافيائي جنوب-مركز ايران: اين زيرگروه جغرافيائي همه تركان ايران به جز دو زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و شمال شرق ايران را شامل مي گردد. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به گروه لهجه هاي آزربايجاني و اندكي (ابولوردي) به لهجه خراساني زبان تركي متكلم است. اين زيرگروه جغرافيائي شامل "قاشقاي يورد" (ناحيه پيوسته ترك نشين در جنوب ايران) نيز مي باشد.

 

تركهاي ساكن در شمال غرب كشور و يا آزربايجان جنوبي كه شامل كلان شهر تهران نيز مي باشد، ٨٠،٣% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢٩،٠% از كل جمعيت ايران)؛ تركهاي ساكن در جنوب ايران ١١،٦% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٤،٢% از كل جمعيت ايران)؛ و تركهاي ساكن در شمال شرق كشور ٨،١% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢،٩% از كل جمعيت ايران) را تشكيل مي دهند. با اين حساب شمار تركهاي ايران، اقلا ٣٦،١% از كل جمعيت ايران و يا بيش از يك سوم آن است.

 

سه زيرگروه لهجه اي خلق ترك در ايران:

 

در ايران به شش زبان از زبانهاي عضو خانواده زبانهاي توركي (Turkic) سخن گفته مي شود. اين زبانها عبارتند از تركي (Turkish)، تركمني، خلجي، قزاقي، ازبكي و اويغوري. در اينجا به دو نكته مي بايست توجه كرد. نخست آنكه "توركي"Turkic  نام خانواده زباني و "تركي"Turkish  نام يكي از زبانهاي داخل در اين خانواده زباني است. دوم آنكه مراد از زبان "تركي" در اينجا شاخه شرقي اوغوز غربي است. (شاخه غربي اوغوز غربي، كه آن هم زبان تركي ناميده مي شود لهجه هاي عثماني-تركيه اي اند و در ايران رايج نيستند). زبان تركي، كه زبان اول ايران به لحاظ شمار متكلمين آن است، در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي "آزربايجاني"، "خراساني" و "سنقري مي باشد. اين وضعيت مشابه وضعيت زبان كردي در ايران است كه در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي (كلهري، كرمانشاهي و...) مي باشد با اين تفاوت كه فرق بين لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني زبان تركي بسيار كمتر از فرق بين لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي زبان كردي است.

 

گروههاي لهجه اي زبان تركي در ايران عبارتند از:

 

يك-گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي: اين گروه، پرمتكلمترين لهجه زبان تركي بوده و زبان اكثريت مطلق خلق ترك در ايران است. اين گروه لهجه ها، زبان دو زيرگروه جغرافيائي "شمال غرب" (آزربايجان جنوبي)، و "مركز- جنوب ايران" است و به اين اعتبار، لهجه اي سراسري مي باشد. لهجه هاي گوناگون تركان ساكن در جنوب و مركز ايران (به جز ابيوردي)، فارغ از منشاء ايلي و يا تباري متكلمينشان، همه جزء گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي شمرده مي شوند. لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي، همچنين زبان همه تركان منسوب به شاخه غرقي اوغوز غربي ساكن در قفقاز (آزربايجان، ارمنستان، گرجستان، داغستان) ، آسياي صغير (شرق تركيه) و خاورميانه (عراق، سوريه، اردن، ...) بوده و به اين اعتبار زباني منطقه اي است.

 

ب-گروه لهجه سنقري" زبان تركي: اين گروه كه كم متكلمترين لهجه زبان تركي است در واقع لهجه اي ويژه از گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي مي باشد. اين لهجه منحصرا در يك منطقه مشخص آزربايجان يعني در بخشهاي آزربايجاني استان كرمانشاهان (عمدتا شهرستان سنقر) در شمال غرب كشور بكار ميرود. اين گروه لهجه اي منحصرا در آزربايجان جنوبي و ايران رايج است.

 

ج-گروه لهجه هاي خراساني" زبان تركي: اين گروه در شمال شرق ايران در منطقه ملي موسوم به "افشار يورد" و يا "سلجوق" مركب از بخشهاي ترك نشين استانهاي امروزي خراسان شمالي، گلستان، مازندران، خراسان رضوي، خراسان جنوبي و بخشهائي از استان سمنان رايج مي باشد. علاوه بر آن، گروههايي چند از خلق ترك كه به لهجه خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي نزديك به آن متكلمند در خارج خراسان و در ديگر نقاط ايران نيز يافت ميشوند. به عنوان نمونه لهجه تركان ابيوردي ساكن در استان فارس، يكي از لهجه هاي زبان تركي است كه علي رغم سكونت متكلمين آن در جنوب ايران، در ميان گروه لهجه هاي خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي مابين خراساني و آزربايجاني جاي داده ميشود. اين گروه لهجه اي منحصرا در ايران رايج است.

 

متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان

 

در ايران متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان را ميتوان به سه بخش تقسيم كرد:

 

١-گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني: اينها گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه از ديرباز، به ويژه در دوره امپراتوريهاي توركي غزنوي-سلجوقي-خوارزمشاهي-موغولي در اين نقاط سكونت نموده اند و به يكي از لهجه هاي پيش-آزربايجاني سخن ميگويند.

 

٢-گروههاي تاريخي آزربايجاني: گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه در دوره امپراتوريهاي تركي قاراقويونلو-آغ قويونلو-صفوي-افشاري در اين نقاط سكني گزيده و به يكي از لهجه هاي آزربايجاني سخن ميگويند. خاستگاه تباري و مسقط الراس همه گروههاي تاريخي آزربايجاني؛ تركيه (آزربايجان تركيه)، جمهوري آزربايجان، عراق-سوريه و آزربايجان جنوبي است.

 

٣-گروههاي مهاجر آزربايجاني: گروههاي مهاجر متكلم به لهجه هاي آزربايجاني اند كه در قرون نوزده و بيست و در دو دوره قاجار و پهلوي از آزربايجان جنوبي به اين نقاط مهاجرت نموده اند.

 

اغلب تركان خراسان و بخشهائي از تركان ايران مركزي (استان اصفهان، ....) از گروههاي تاريخي پيش آزربايجاني اند. و اما در مورد تركان ساكن در جنوب و مركز ايران، هرچند بدنه اصلي اين دسته را گروههاي تاريخي آزربايجاني تشكيل مي دهند، اما آنها به لحاظ تباري و لهجه اي، در اصل تركيب سه گروه مذكورند، يعني اساس آنها را گروههاي تاريخي آزربايجاني كه با گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني و گروههاي مهاجر آزربايجاني آميخته شده اند تشكيل مي دهد.

 

سه حوزه عشايري خلق ترك:

عشاير ترك ساكن در ايران را مي­توان در سه حوزه تقسيم بندي كرد. اين تقسيم بندي در انطباق با زيرگروههاي جغرافيائي خلق ترك ساكن در اين كشور مي باشد. قابل ذكر است كه گروههاي داخل در اين حوزه ها، تنها شامل آن بخش از خلق ترك است كه هنوز هويت ايلي خود را حفظ نموده اند. امروز صرفا بخش كوچك و تقليل يابنده اي از گروههائي كه هويت ايلي خود را همچنان حفظ نموده اند داراي حيات كوچرو مي باشند:

يك-حوزه عشايري شمال غرب و يا آزربايجان جنوبي: اين حوزه كه منطبق بر آزربايجان ائتنيك است شامل استانهاي آزربايجان غربي، آزربايجان شرقي، اردبيل، گيلان، همدان، تهران، قم، قزوين، زنجان، مركزي، كردستان و كرمانشاه مي­باشد.

 

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: شاهسئوه ن (شاهسون)، قاجار، قاراپاپاق (قره پاپاق)، قاراداغلو (قره داغ)، قاراگؤزلو (قره گوزلو)، قاراقويونلو (قره قوينلو)، خدابنده لو (خارابانتو-خيرماندالي)، ياريم تاقلي (يارم طاقلو)، ....

 

تعدادي از ايلات ترك هنوز كوچنده در اين حوزه را ايلات شاهسون، قره داغ (ايل ارسباران)، قره پاپاق، شاهسون بغدادي، مغان و يارم طاقلو و .... تشكيل مي­دهند.

   

دو-حوزه عشايري جنوب و جنوب غرب: اين حوزه شامل مناطق ملي فارسستان، عربستان، لرستان، لارستان و بلوچستان (شامل استانهاي چهار محال و بختياري، فارس، اصفهان، كهگيلويه و بويراحمد، بوشهر، يزد، خوزستان، كرمان، سيستان و بلوچستان و هرمزگان) مي باشد.

 

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: قشقائي، خمسه (ايناللو، بهارلو، نفر، ...)، افشار، بوچاقچي، آغاجري، قاجار، كنگرلو، چهرازي، لره كي، بهارلو، سيرجان، قرائي، گوندوزلو، رائيني، ....

 

تعدادي از ايلات كوچنده ترك اين حوزه جغرافيايي را ايلات قشقايي، خمسه، فارسيمدان، كشكولي، دره شوري، افشار، قرايي، بچاقچي و ... تشكيل مي­دهند. اين حوزه، اكثريت عشاير كوچنده ترك كشور را در خود جاي داده است.

 

سه-حوزه عشايري شمال شرق: اين حوزه شامل استانهاي خراسان شمالي، خراسان جنوبي، خراسان رضوي، مازندران، گلستان و سمنان مي باشد.

 

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: گرايلو، قرائي، آينالو، مهينه اي، تميرلو، ناردين، گوداري، گوارسي، آلي ايلي، قاراقويونلو، بيات، قاراچورلو، ايمورلو، بوكانلو، جويانلو، بورانلو، قليجانلو، ...

 

جامعه تحليل رونده عشاير كوچنده ترك:

 

تا يك قرن پيش در ايران، تغيير و تحولات سياسي كلان كشور توسط دولتهاي تركي آزربايجاني كه خانواده حاكمشان داراي منشاء ايلي بود مانند ايلدنيزلي، قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوي، آفشار و قاجار رقم زده مي شد. در كل ايران نيز در قرن نوزده بيش از ٣٠ درصد از كل جمعيت كشور را عشاير كوچنده تشكيل مي­داد. اما طي سده اخير به موازات تغييرات سياسي و اجتماعي در كشور، در نسبت سه الگوي زيستي عشايري، شهري و روستائي نيز دگرگوني حاصل شد. نتيجتا جامعه عشايري بتدريج جايگاه و سيطره نظامي، سياسي و اقتصادي خود در كشور را از دست داد، به صورت جامعه اي پيراموني و اقماري در آمد و به سرعت رو به اضمحلال رفت. بگونه­اي كه بر اساس نتايج آمارگيري سال ١٣٦٦ توسط مركز آمار ايران، اكنون عشاير كوچنده با ٢٠٠،٠٠٠ خانوار عشايري كوچنده، و جمعيتي حدود ١،٣٠٠،٠٠٠ نفر صرفا ٢ درصد كل جمعيت كشور را به خود اختصاص مي­دهند.

 

در همخواني با سير نزولي وزنه جمعيتي عشاير كوچنده در كل ايران، وزنه جمعيتي عشاير كوچنده در ميان تركان نيز كاهش يافته است. در واقع در ميان ملل عمده ساكن در ايران، ملت ترك پس از فارسها داراي كمترين درصد عشاير كوچنده است. در حال حاضر ملل داراي بيشترين درصد منسوبيت ايلي و عشايري ايران به ترتيب نزولي عبارتند از ١-بلوچ، ٢-تركمن، ٣-عرب، ٤-كرد ٥-لر، ٦-ترك، ٧-فارس. درصد متوسط عشاير كوچنده ترك نسبت به كل جمعيت تركان منطقه در كل ايران حداكثر ٢-٣؛ در آزربايجان جنوبي اندكي كمتر از متوسط ٢-٣ درصد و در جنوب- مركز ايران اندكي بيشتر از آن است.

 

شش زيرگروه اعتقادي ملت ترك:

 

ملت ترك ساكن در ايران را به لحاظ اعتقادي مي توان به شكل ناباوران (افراد غيرديني، ضدديني، ....) و دين باوران تصنيف نمود. به دليل تضييقات دولتي و نبود آزاديهاي اعتقادي-ديني-مذهبي در ايران تعيين دقيق تعداد ناباوران ترك غيرممكن است.

 

دين باوران ترك در ايران را مي توان به دستجات زير تقسيم كرد:

 

يك-جعفري: مذهب جعفري، قرائت تركي شيعه دوازده امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. سه فرق اصلي اين مذهب با قرائت فارسي شيعه دوازده امامي متشرعه و يا مذهب امامي عبارت است از عدم اعتقاد مذهب جعفري به عصمت امامان شيعي، قائل نبودن به امتيازات صنف روحاني و در راس آنها ولايت فقيه و باور به لزوم جدائي دين از امور دولتي است. تخمين زده مي شود كه اكثريت مطلق تركان ايران بر اين مذهب بوده باشند. جعفريان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

 

دو-علوي: اين گروه بازماندگان تركان قزلباش در تاريخ است. "قزلباشي-بكتاشي" قرائت تركي شيعه دوازده امامي متصوفه از اسلام هترودوكس است (در مقابل قرائت ايراني-كردي شيعه دوازده امامي متصوفه كه "اهل حق" نام دارد). فرق عمده مذهب علوي با شيعه دوازده امامي متشرعه، عدم اعتقاد علويان به شريعت اسلامي است. تخمين زده مي شود كه بين ١٠ تا ٢٠ در صد تركان ساكن در ايران بر اين مذهب بوده باشند. علويان ترك كه در ايران با نامهاي گوناگون (قيرخلار، قاراقويونلو، آبدال بيگ، صوفولار، شاملو، علي اللهي، سير طاليبي، يئدديلر، قارداش، شاغي، آتش بيگ، ...) شناخته مي شوند در سراسر آزربايجان و بخشهائي از خراسان پراكنده اند. اكثريت مطلق تركان آزربايجاني به شمول همه طوائف تاريخي ترك مانند شاهسئوه ن، افشار، بيات، قاراقويونلو، بهارلو، قشقائي و .... ابتدائا بر اين مذهب بوده اند. علويان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

 

سه-سني: تركان سني عمدتا در استان آزربايجان غربي (اطراف اورميه، سلماس، خوي، ...) و قسما در استان اردبيل و گيلان ساكن اند. رايج ترين نام آنها در استان آزربايجان غربي كوره سونني است. تعداد تركان سني بين ١ تا ٣ درصد كل تركان ساكن در ايران است. اين دسته اكثرا شافعي و برخي حنفي، هر دو از مذاهب اسلام اورتودوكس اند. در خارج ايران ٣٠ در صد تركان جمهوري آزربايجان و اكثريت مطلق تركان آزربايجاني تركيه سني مذهب اند. سنيان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

 

چهار-جريانات پراكنده باطني، تصوفي، وحدت وجودي: اين گروهها گذار از شيعه متصوفه از اسلام هترودوكس به شيعه متشرعه از اسلام اورتودوكس (و يا عكس آن) را نشان مي دهند. ذهبيه، وحدت وجوديها، شيخيه، خاكساريه، نعمت اللهيه، مولويه، ...... را مي توان در اين دسته جاي داد. تعداد دقيق پيروان اين فرق و طريقتها كه اكثرا در شهرهاي بزرگ طرفداراني دارند معلوم نيست. همه اين دسته جات در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

   

پنج-بهائي: دين بهائي انشعابي از شيعه دوازده امامي متشرعه است. تعداد دقيق تركان بهائي در آزربايجان و ديگر نقاط ايران دانسته نيست. اما شمار آنان پس از تاسيس جمهوري اسلامي و آغاز تضييقات سيستماتيك و قتل و كشتارهاي خياباني توسط عوامل دولتي و فرار و مهاجرت گروهي بهائيان به خارج كشور به شدت كاهش يافته است.

 

شش-امامي: مذهب امامي قرائت فارسي شيعه امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. فرق عمده مذهب فارسي امامي با مذهب تركي جعفري، اعتقاد گروه نخست به عصمت امامان، امتيازات صنف روحاني از جمله ولايت فقيه و در هم آميزي امور ديني و امور دولتي است. مذهب امامي در ميان تركان پديده اي نوظهور است. رواج اين مذهب در ميان تركان ساكن در ايران، تناسب مستقيم با آسيميلاسيون و فارسسازي آنها دارد. نخستين اماميان از تركان آزربايجان به تعداد انگشت شمار در عصر صفوي پديدار شده اند. سپس در دوره قاجار و بويژه در عصر پهلوي و جمهوري اسلامي گروهي بومي معتقد به اين مذهب در ميان تركان پديد آمده كه در آغاز از روحانيون امامي و خانواده هاي آنها تشكيل مي شده اند. پس از تاسيس جمهوري اسلامي، رايج ساختن اجباري مذهب امامي و تبديل جبري مذهب تركان جعفري، علوي، وحدت وجودي، بهائي و .... به اين مذهب، از سياستهاي راهبردي دولت جمهوري اسلامي براي آسيميلاسيون تركان ساكن در ايران و ساختن "ملت ايران" (فارسي زبان، امامي مذهب) بوده است. از اينرو مذهب فارسي امامي در ميان تركان را مي توان به عنوان مذهبي استعماري و هكذا نمايندگان ولايت فقيه و حوزه هاي علميه امامي را به عنوان عمال و پايگاههاي استعمار فارسي در آزربايجان توصيف نمود.

 

٦-مسيحي: در ايران ترك مسيحي وجود ندارد. اما بخشي از دياسپوراي تركان آزربايجاني ساكن در عراق (موسوم به توركمان) بر دين مسيحي اند. اين گروه كه سابقا تعداد آنها سي هزار تن بود و در شهر كركوك اقامت داشتند با نام "قالا گاوورو" شناخته مي شدند.

 

زيرگروههاي كشوري ملت ترك

 

همانگونه كه ذكر شد، مراد از "خلق ترك" در اين نوشته، تركزبانان متكلم به "شاخه شرقي اوغوز غربي" است. ("شاخه غربي اوغوز غربي" كه توده تركزبان مركز و غرب تركيه، بالكان، قبرس و .... را شامل مي شود نيز "تركي" نام دارد). مرزهاي سياسي بين المللي توده متكلم به "شاخه شرقي اوغوز غربي" را بين چند كشور همسايه تقسيم كرده است، يعني وضعيتي مشابه توده كردزبان كه بين چندين كشور خاورميانه تقسيم شده است. محل اسكان اين توده تركزبان، نخست بين دو دولت عثماني و صفوي-افشار-قاجاري تقسيم گرديده، سپس با ورود روسيه بخشي از آن در قفقاز به قلمرو دولت تزاري ضميمه شده و در نهايت با فروپاشي عثماني، قسمتهائي از آن در كشورهاي تركيه و عراق و سوريه و اردن و ... قرار گرفته است. به همه حال تركان متعلق به شاخه شرقي اوغوز غربي و يا "ملت ما" كه همه داراي هويت ملي واحدي بوده، عضو يك ملت اند، امروز در كشورهاي زير ساكن اند،:

 

 

يك-ايران: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در ايران كه به يكي از لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني صحبت مي كنند را شامل مي شود.

 

دو-قفقاز: اين زير گروه همه تركزبانان ساكن در قفقاز كه در دوره حكومت شوروي اصطلاحا و در راستاي سياستهاي استعماري روسيه به نادرستي "آزربايجانلي" خوانده مي شدند را شامل مي گردد و مشتمل است بر تركان آزربايجان، گرجستان، ارمنستان (قبل از ديپورت شدن) و داغستان روسيه. اكثريت دين باوران اين گروه جعفري و بخشي سني مذهب است.

 

سه-آخيسقا-مئسخئت: موطن اين زيرگروه كه اصلا آميخته اي از تركان آزربايجاني قفقاز و تركان آزربايجاني تركيه است كشور گرجستان مي باشد. اكثريت دين باوران اين گروه سني و بخش كوچكي علوي مذهب است.

 

چهار-شرق تركيه: اين زيرگروه عمدتا تركزبانان ساكن در ناحيه موسوم به آزربايجان تركيه مركب از استانهاي ايغدير، قارس، آرداهان، ارزروم، گوموشخانا، بايبورت و ارزينجان را شامل است. اكثريت دين باوران اين گروه سني، بخشي علوي و گروهي كوچك نيز جعفري مذهب است.

 

پنج-عراق-سوريه-اردن-لبنان-اسرائيل: اين زيرگروه همه تركزبانان كشورهاي عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل را شامل مي گردد. اكثر اين گروهها به ويژه در عراق با نام "توركمان" شناخته مي شوند. به تقريب نيمي از دين باوران اين گروه سني و نيمي علوي مذهب است.

 

شش-افغانستان: در اين كشور گروه بسيار كوچكي از تركان آزربايجاني بنام افشار در هرات و كابل ساكن اند. افشارها بخشي از توده بسيار بزرگتر قزلباشها در اين كشور مي باشند. به جز افشارها، همه قزلباشهاي ساكن در افغانستان تغيير زبان داده و تاجيك زبان شده اند.

 

 

چند نكته:

 

-هنگامي كه از ملت ترك ساكن در ايران سخن گفته مي شود منظور صرفا كساني هستند كه زبان مادري و ملي تاريخيشان يكي از سه لهجه "آزربايجاني" (شامل قشقائي، ايناللو و .....)، "سنقري" و "خراساني" زبان تركي، و نه مثلا يكي از زبانهاي تركمني، ازبكي و قزاقي است. در ايران "ملت ترك" غير از "ملت تركمن" و "قزاق" است. حتي خلق "ترك" و خلج "خلج" كه در بخشهاي جنوب شرقي آزربايجان جنوبي ساكن است، دو گروه ملي توركي جداگانه اند.

 

-هنگامي كه از ملت ترك سخن گفته مي شود منظور صرفا متكلمين به شاخه شرقي اوغوز غربي است. امروزه در جهان دو ملت با نام ملي ترك وجود دارد: يكي شاخه شرقي اوغوز غربي به وجهي كه در بند يكم ذكر شد و ديگري شاخه غربي اوغوز غربي كه شامل تركان تركيه مركزي و غربي، بالكان و قبرس است (شاخه اوغوز شرقي، زبان تركمني است). اين دو گروه علي رغم آنكه به دو لهجه يك زبان واحد سخن مي گويند و نام ملي هر دو نيز ترك است، به دلائل بسيار تاريخي، جامعه شناسانه و سياسي دو ملت و دو هويت ملي جداگانه اند.

 

-تقسيم شدگي لهجه اي و جغرافيائي و چندپارگي خلق ترك توسط مرزهاي بين المللي و سيستمهاي اعتقادي واقعيتي تاريخي است. اين تقسيم شدگي و چندپارگي به دليل نبود دولت واحد فراگير در تاريخ اخير كه چتر حاكميت خود را بر همه اين زيرگروهها بگستراند و نيز فقدان ذهنيتي در ميان نخبگان و روشنفكران گروههاي مذكور كه وحدت آنها را درك و تقويت نمايد تشديد شده است.

 

-همه تركزبانان (منظور شاخه شرقي اوغوز غربي است) ساكن در ايران و منطقه فارغ از لهجه، طائفه، اعتقاد، استان و يا كشور محل سكونت و .... اعضا و افراد يك گروه ملي بنام "ملت ترك" اند. همانگونه كه همه ارمنيان ايران، منطقه و حتي جهان و يا كردهاي ايران و منطقه منسوب به يك ملت با نامهاي به ترتيب ارمني و كرداند.

 

-دسته بندي و تجزيه تركزبانان مذكور تحت نامهاي "ملت آزربايجان"، "تركان ايراني"، "ايرانيان آزري زبان"، "قوم قشقائي"، "طائفه افشار"، "فرقه اهل حق" و .... سياستي استعماري و در دشمني آشكار با ملت ترك و هويت و منافع ملي آن است.

 

-مراكز استعماري غربي، روسي و فارسي تلاش بسيار گسترده اي را انجام مي دهند تا زيرگروههاي لهجه اي، جغرافيائي، اعتقادي، طائفه اي و استاني ملت ترك ساكن در ايران و يا زيرگروههاي كشوري خلق ترك را به اقوام و گروههاي ملي جدا و متفاوت تجزيه و بدل سازند.

 

-اين انديشه استعماري علاوه بر دولت ايران و پان ايرانيستهاي آشكار، از سوي برخي از آزربايجانيان مدافع پان ايرانيسم نقابدار چپگرا (سيروس مددي) و راستگرا (مرتضي نگاهي) نيز تبليغ مي شود.

 

-تلقي تركزبانان ساكن در ايران به عنوان اقوام و گروههاي ملي متفاوت و جدا يكي از اصلي ترين و دقيقترين معيارها براي شناخت پان ايرانيستهاي نقابدار و مدافعين سياستهاي استعماري فارسي و روسي در ميان تركان و آزربايجانيان است. هر انديشه، گروه، شخصيت و ... كه معتقد به جدائي ملي و ائتنيكي زيرگروههاي تركزبانان ساكن در ايران و منطقه باشد، يا پان ايرانيستي آگاه است و يا متاثري ناآگاه از پان ايرانيسم.

 

-اگر امروز در داخل و خارج ايران كسي يافت نمي شود كه ادعا كند كردهاي ساكن در غرب ايران و شمال شرق ايران و حتي كردهاي ساكن در ايران و تركيه و عراق و قفقاز هر كدام براي خود اقوام و ملل جداگانه اي اند، اين در سايه تلاش گسترده نخبگان و مجاهدات روشنفكران كرد براي خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد كردي و شناساندن موفقيت آميز اين خود و هويت به توده كرد و جهانيان است.

 

-امروز اگر دول استعماري، دولت ايران، ناسيوناليسم فارسي و پان ايرانيستهاي آزربايجاني آشكار و نهان همچو سيروس مددي و مرتضي نگاهي مي توانند ادعا كنند كه تركان استانهاي آزربايجان شرقي و غربي اقوامي جدا از تركان استانهاي همدان و مركزي، و اين دو نيز جدا از تركان ساكن در جنوب ايران و عراق و قفقاز و .... كه خود آنها هم اقوام جداگانه اي اند مي باشند، اين صرفا در اثر غفلت نخبگان و روشنفكران ترك در امر خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد تركي و ناكامي در شناساندن اين خود و هويت به توده ترك و جهانيان است.

 

گرچه يه هو!!!!

 

 

Sozumuz, a window opening to the life/culture of the turkish nation of iran/south azerbaijan:
http://sozumuz.blogspot.com/
http://sozumuz-turk-dovletler.blogspot.com/

http://elobaoymaqlarimiz.blogspot.com/

http://demoqrafi.blogspot.com/
http://tomarlar.blogspot.com/

http://xatun.blogspot.com/

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

چرا چشم دیدن حقایق را ندارید؟!!!

سايت پيك نت و سيروس مددي چه مي انديشند(1)

 

چندي پيش نوشته ضد اذربايجاني سيروس مددي را در سايت پيك نت خواندم.پايگاه مردمي اين طرز فكر در سال ۱۹۹۰ كاملا به پايان رسيده است و قلب اين حركت از كار افتاده است.در اين سايت يك نوشته ديگر نظرم را جلب كرد كه نويسنده آن نيز معلوم نيست.

اين نوشته يك تحقيق را از روزنامه اشپيگل آلمان برداشته و فقط قسمت كوچكي از آن را در سايت درج كرده است و به صورت غير علمي آنرا با چند دوكتر ايراني مقايسه كرده است.ين يك جوابيه كوچك بري اين سايت ارسال ميگردد.ارقام و اطلاعات از نشريه مركز تحقيقات ترك(۲)كه در آلمان است استفاده شده است.

در دانشگاه ايس سن آلمان در سال ۱۹۸۰ مركز تحقيقات ترك تشكيل شده است كه اعضاي آن همگي ترك هستند .مدرك تحصيلي اعضاي اين مركز كه بالاي دكترا هستند از تعداد كل ايرانيها در آلمان زيادتر است.

در آلمان ۱۵۹۰۰۰ كارفرماي ترك وجود دارد.۳% از شركتهاي ترك در آلمان توليدي هستند.۳%شركتهاي ساختماني و ۱۰% در صنايع دستي فعالند.۲۰% شركتهاي ترك در كارهاي خدماتي(حمل و نقل ،سينما،تورسيتي و ...) هستند و ۳۰ % در تجارت تك فروشي(فروشگاههاي زنجيره اي ) و بقيه شركتهاي تجارتي عمده هستند.

در آلمان ۱۶۵۰۰۰ شركت ترك وجود دارد كه هر سال ۱۲۰۰ شركت به آن افزوده ميشود.

۱۷ بانك ترك با ۱۲۰ شعبه در آلمان فعال است.۳۰۰۰ مسجد توسط تركها اداره ميشوند.

بر اساس آمار ۲۰۰۷ شركتهاي ترك ۶۵۰۰۰۰ نفر را استخدام كرده اند كه %۲۰ استخدام شوندگان آلماني هستند ۱۰% خارجيان مقيم آلمان و بقييه ترك هستند.

۲۵۰۰۰۰ نفر دانشجوي ترك در آلمان درس ميخوانند كه ۲۵۰۰۰ نفر آن از تركييه رفته است و بقيه از تركهاي تبعه آلمان هستند.دانشجوياني كه از تركيه رفته اند اكثرا بورسيه دانشگاههاي آلمان هستند.

ميزان سرمايه گذاري تركها در بخش ساختماني آلمان ۳۴ ميليارد يورو ميباشد .

سود خالص سالانه كل كارفرمايان ترك دار آلمان ۲۷ ميليارد يورو ميباشد .(تقريبا برابر با صادرات نفت ايران).

فقط سود سالانه دونر كباب تركي ۷ برابر سود مكدونالدس آمريكا در آلمان ميباشد.

از سال ۱۹۸۰ به بعد تركها در آلمان و ساير كشورهاي اروپايي در احزاب سياسي عضو شده و توانسته اند شهردار ،نماينده مجلس و ... انتخاب شوند.در سال ۲۰۰۷ در پارلمان آلمان ۸ نماينده ،در پارلمان هلند ۴ ،در پارلمان بلژيك ۳ ،در پارلمان فرانسه نيز ۲ نماينده مجلس از تركها انتخاب شده است.در پارلمان اتحاديه اروپا نيز ۴ نماينده ترك وجود دارد.شهردار فعلي لندن (۲۰۰۹) ترك هست و نوه آخرين پادشاه عثماني ميباشد.

در زمينه ورزش نيز تركها در اروپا پيشتاز هستند.فقط در فوتبال ،۱ نفر در تيم مللي آلمان ،۲ نفر در تيم مللي سويس ،۲ نفر در تيم مللي هلند و ۳ نفر در تيم مللي فوتبال بلژيك بازي ميكنند.كل بازيكنان ترك در ليگ اروپا  ۶۳ نفر است.

در زمينه بوكس و كشتي نيز در آلمان تركها بيشتر از خود آلمانيها حر دارند.سينان شاميل سام قهرمان بوكس جهان (۲۰۰۷،۲۰۰۸،)در آلمان باشگاه دارد.

با توجه به اينكه عمده ايرانيهاي آلمان افرادي هستند كه در زمان شاه خون مردم را مكيده اند و با مليونها دلار در سال ۱۳۵۷ به خارج فرار كرده اند و تنها قسمت كمي از ايرانيهاي مقيم آلمان مبارزين دموكرات بر ضد جمهوري اسلامي هستند و كارگران ايراني كه بعدا به آلمان مهاجرت كرده اند خيلي كم است .با اين توصيف باز ايرانيها در مقايسه با ساير خارجيان در اروپا ،حضورشان در سياست و ورزش و تجارت خيلي كمرنگ ميباشد

   

http://www.peiknet.com/1387/02BAHMAN/08/PAGE/34SPIGEL.htm

   

www.globalstrateji.org

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

ساوالانیم!

افسانه هاي كوه بهشت در ساوالان

 

 

فلات آذربايجان سرزميني بلند و كوهستاني است كه در شمال غرب فلات ايران واقع شده است و استان اردبيل در بخش شرقي اين فلات قرار دارد.
    وجود كوهستان هاي مرتفع و قرار گرفتن در مسير توده هاي هواي مديترانه اي موجب بارش هاي فراواني مي شود به طوري كه در اين استان مناطقي با بيش از ۹ ماه پوشش برفي و دامنه هايي با چشمه هاي فراوان و دشت هايي با رودهاي پرآب وجود دارد.
    كوهستان عظيم و آتشفشاني سبلان كه به زبان تركي «ساوالان» خوانده مي شود، از كوه هاي متعددي چون صائين، نرميق، قوشاداغ و ... تشكيل شده است. سبلان به شكل مخروط زيبايي است كه دهانه آتشفشان خاموش آن به صورت درياچه است و اطراف اين درياچه در طول سال پوشيده از برف و يخ است. قله اصلي يا آتشفشان سبلان به نام «سلطان ساوالان» بلندترين نقطه آذربايجان (۴۸۱۱ متر) و پس از دماوند، بلندترين قله ايران است.
    ساوالان سرافراز يكي از كوه هاي معروف منطقه است كه مردم احترام زيادي براي آن قائلند. ساوالان به صورت يك پديده طبيعي در طول دوران هاي تاريخي، از دوره اورارتورها تا هجوم آريايي ها و دوران هاي بعدي همواره مورد توجه بوده و به لحاظ شجاعت و توانمندي مردم اطرافش به صورت يك دژ محكم عمل كرده است.
    وجود خاطره ها و حكايت هاي شنيدني از گذشته ها بيان كننده اين حقيقت است كه ساوالان، تاريخي پرفراز و نشيب را پشت سرگذاشته و مردم آن همواره مقاوم از آزمون هاي تاريخي پرافتخار گذشته اند و ساوالان هم از اين معني پرآوازه گشته است.
    عظمت ساوالان و نقش آن در زندگي مردم و تصوير زيباي آن كوه سترگ در ادبيات و فولكلور مردم آذربايجان تا حدي است كه بر اساس باور مردم در شمال غرب كشور «ساوالان پاك ترين همه كوه ها و يكي از هفت كوه بزرگ بهشت است» بر اساس روايتي، ساوالان آرامگاه بسياري از صالحان و چند پيامبر است. با استناد به شواهد و منابع موجود از مورخان و نويسندگاني چند، بيش از ۲هزار سال پيش پيامبراني جهت عبادت و رياضت كشي به اين كوه صعود كرده و آن را مقدس شمرده اند. همين باور و اعتقاد سبب شده كه همه ساله عده كثيري از ايلات و عشاير و روستاييان اطراف ساوالان جهت شكرگزاري از موهبت هاي الهي و زيارت درياچه تا قله صعود كنند. از نظر مردم منطقه بخصوص ايلات، «ساوالان» تنها يك منطقه ييلاقي و چراگاه دام نيست، بلكه نشانه مردانگي، قهرماني، سربلندي و پناهگاه مظلومان و ياور دردمندان است. ايلات و عشاير همواره با ساوالان درد دل مي كنند و از آن استمداد مي طلبند و با احترام و عزت به او «سلطان ساوالان» لقب مي دهند و خود و ساوالان را يكي مي دانند. شعرهايي كه از زمان هاي دور و سينه به سينه نقل شده دليل قاطعي بر عظمت و جايگاه ساوالان در زندگي ايلات و عشاير منطقه دارد. از آن جمله: ساوالان سلطانيمدي سلطانيمدي، جانيمدي شانلي آدي دونيادا منيم آديم سانيمدي.
    (ساوالان سلطان من است) (سلطان من و جان من است) (نام پرآوازه او در جهان اعتبار و افتخار من است) آثار و شواهد باقي مانده از دوران هاي تاريخي بخصوص آثار باقي مانده از دوران پيش از مادها، بخصوص دوره اورارتورها در اين منطقه و نيز آثار موجود در اطراف سنگ محراب ساوالان دليل قاطعي بر صعودهاي زيارتي به كوه ساوالان در دوران هاي تاريخي است. با توجه به صعودهاي سنتي و زيارتي آن زمان تا كوهنوردي مدرن امروزي در دسته هاي ۴ تا ۱۰ هزار نفري به قله باشكوه ساوالان، مي توان تاريخ صعود بيش از ۲هزار سال تخمين زد. از جمله شواهد و منابع تاريخ كه به كوه ساوالان و نيز صعودهاي زيارتي به اين كوه اشاره داد مي توان به منابع زير اشاره كرد:
    ۱ ـ بر اساس نوشته اي از هانري ماسه در كتاب «معتقدات و آداب ايراني» آمده است: «ايرانيان، كوه ساوالان در آذربايجان را بسيار گرامي مي دارند. مي گويند در سيلگاه پر از برفي كه در قله اين كوه هست بدن انساني به چشم مي خورد كه هميشه به حالت يخ بسته است ولي به طور كامل نگاهداري شده است. بجز يكي از دندان ها و قسمتي از ريشش.
    ۲ - در كتاب آثار البلاد و الخبار والعباد ذكريا بن محمد بن محمود المكموني القزويني آمده است: زرتشت از آذربايجان بود و چندي از مردم كناره گرفت و در كوه سبلان به سر برد و از آنجا كتابي آورد.
    ۳ ـ در كتاب تاريخي ديگري آمده است: سبلان (سولان) و آن كوهي عظيم و بلند در حوالي اردبيل و به شرافت مشهور و بسياري از اهل الله در آن كوه عبادت گزيده و رياضت كشيده اند.
    ۴ ـ دركتاب معجم البلدان به ارتفاع ۴۸۱۲ متري سبلان، وضع آتشفشاني آن و نيز به قبور حضرت حامد و حضرت هود پيامبر در زير سنگ محراب اشاره شده است.
    ۵ ـ در تاج العروس في شرح القاموس زبيدي آمده است: كوه سبلان از معالم صالحان و اماكن متبركه و مزارات است و سبلان لقب عده اي از محدثان از آن جمله سالم و ابراهيم بن زياد، خالدبن عبدالله و خالد بن دهقان است.
    ۶ ـ خاقاني شيرواني در ۵۹۵ هجري قمري، حدود ۸۰۰ سال پيش خود به قله سبلان صعود كرده و شعر او كه در آن از حضرت موسي و نيز حضرت خضر نام برده شده سندي بر صعود او به سبلان است.
    درباره ساوالان و وابستگي «زرتشت» به اين كوه در اغلب مآخذ جغرافيا و تاريخ و نيز نوشته هاي قديمي به مناسبت هاي مختلف ذكري به ميان آمده از آن سخن ها گفته اند. طبق اسناد موجود و روايات، زرتشت پيامبر در ۶۴۰ سال قبل از ميلاد (۲۶۴۸ سال پيش) در آذربايجان تولد يافت و هنگامي كه به ۳۰ سالگي رسيد، زادگاه خود را ترك گفته و به كوهي رفت. در اين كوه بود كه او از خرد خويش برخوردار شد و درآن ۱۰ سال، از تنهايي خسته نشد تا اين كه دلش دگرگون شد. زرتشت بعد از سال ها عبادت و رياضت كشي در سبلان، زادگاه خويش را ترك گفته و به بلخ عزيمت كرد.
    طايفه گور، كاوور و گير زرتشتي بودند و دركوه هزار ميخ يا هزار مغ كه از قله هاي فرعي ساوالان است رياضت مي كشيدند. نيز مغانلوها زرتشتي بوده و آثاري از ميخ هاي كوبيده شده به سنگ كه اسب هاي ايلات و عشاير را به آن مي بستند هم اكنون در اين منطقه موجود است.
    علاوه بر برپايي مراسم هاي مذهبي و عبادي و برگزاري اعياد ملي كه با دقت و وسواس خاصي صورت مي گرفت، گروه هايي از مردم در دسته هاي۳ تا ۴ نفري و با استفاده از ابزارهاي چوبي كباده مانند، تزئين شده از دانه هاي تسبيح از قاف گوساله، منجخ سنگي و زنگوله تشكيل مي شد و نيز گرزهاي دستي توخالي پر از منجخ و آدمك هاي متحرك چوبي زنگوله دار و منقوش و به شكل اسب كه آن را تكم مي گفتند و نيز نوعي آلت موسيقي شبيه به سنج از نيمه دوم اسفندماه تا نيمه دوم ارديبهشت، در شهرها و روستاها حركت كرده و ضمن برگزاري مراسم شعرخواني، حلول عيد نوروز و سال جديد را به مردم كوچه و بازار تبريك مي گفتند.
    آثار تاريخي و باستاني بسياري روي قله كوه وجود داشته اند كه به صورت نمادين و به شكل هاي مختلفي مانند قنديل هاي طلايي، سنگ قبر همراه با معجر چوبي كنار آن، تعدادي سنگ بخصوص با علائم ويژه روي آن و همچنين تعدادي جام طلايي كه به عنوان تبرك جهت نوشيدن آب درياچه از طرف صعودكنندگان استفاده مي شده است.
    از آثار باقي مانده در قله، تنها مي توان به تعدادي قاشق و سوزن از جنس استخوان، شانه هايي ازجنس چوب، منجخ هاي سنگي و تيغه هايي از جنس استخوان به شكل كارد يا چاقو و كتيبه كوچكي بر روي سنگ محراب اشاره كرد. آثار ياد شده به صورت پراكنده در برخي از نقاط قله يافت مي شوند. از طرفي وجود برخي آثار در پيرامون سبلان مانند كتيبه هاي حجاري شده و منقوش به تصاوير حيوانات و نيز آثار موجود در گردنه هزار ميخ، منطقه قره مسجد لر و آثار آق مسجد، پيكرهاي سنگي به شكل حيوانات مانند شيرسنگي، سنگ عقاب و ساير حيوانات و نيز حجاري هاي يافت شده در برخي از قسمت هاي سبلان مانند تصاوير حجاري شده قوچ وحشي و نيز تنديس هايي به شكل انسان و حيوان همگي مؤيد تاريخ بسيار ديرين و كهن اين منطقه است كه شايد تاكنون به صورت جدي مورد توجه و مطالعه قرار نگرفته اند. بي شك تحقيقات علمي و باستان شناسي بر روي آثار باقي مانده از ادوار گذشته و تحقيق درباره صحت واقعيت مراسم هاي مذهبي بر روي قله سبلان و روشن شدن اين واقعيت كه احتمالاً در دوره هاي كوتاهي عده اي بر روي قله سبلان زيسته باشند، گذشته از اين كه داراي اهميت بزرگ علمي است براي تمدن كنوني، اهميت شگرفي خواهد داشت و امكان دارد موجب آشكار شدن حقايق جالبي درباره مناسبات اجتماعي گذشتگان و ساكنان گذشته اين منطقه و در نهايت موجب جهش چشمگيري در تكامل تمدن كنوني ما شود.

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

İran'ın Urmiye şehrinde Sünni Azerilerle

İran'ın Urmiye şehrinde Sünni Azerilerle چاپ ارسال به دوست

Sample Imageİran'ın Urmiye şehrinde Sünni Azerilerle Güvenlik Güçleri Arasında Çatışma Çıktı

Yerel kaynakların verdiği bilgiye göre İran'ın Batı Azerbaycan eyaletinin başkenti Urmiye'nin Kızıl Heneye köyünün Sünni Azeri sakinleri ile İran güvenlik güçleri arasında çatışma yaşandı.Kızıl Heneye köyündeki Azeriler, 14 Ocak günü tarım alanlarında kullandıkları su kaynaklarının, köyün yakınlarında inşa edilen fabrikaya yönlendirilmesini Salmas ve Hoy şehirleri arasındaki yolu kapatarak protesto ettiler.Polis ve güvenlik güçlerinin silahsız protestoculara saldırmaları ise 4 saat süren çatışmaya sebep oldu.Protestoculardan en az 15 kişinin yaralandığı ve Urmiye'nin İmam Humeyni Hastanesine kaldırıldıkları, yaklaşık 40 kişinin ise gözaltına alındığı bildirildi.2000'den çok nüfusu olan Kızıl Heneye köyünün sakinleri çoğunlukla Sünni Azerbaycan Türkü olup tarım ve çiftçilikle geçinmektedirler.

İran'da Azerbaycan Türkleri nüfusun yarısına yakınını oluşturmakta ve Urmiye,Salmas ve Hoy şehirlerinde yaşayan yaklaşık 400 bin Sünni (Hanefi) Azeri bulunmaktadır.

Resmi mezhebi Şii olan İran'da Sünniler Beluçistan ve Kürt bölgelerinde çoğunluktadırlar. 10 Kasım 2008 tarihinde Beluçistan bölgesinin Seravan şehrinde Sünni din adamı Şeyhali Dehvari bir suikast sonucu öldürülmüştü.Uluslararası insan hakları kuruluşlarına göre ülkede Şii olmayanlara (Alevi-Ehli Hak, Bahai ve Sünni azınlıklara) inançsal özgürlük, ibadet mekanları ve dini eğitim konusunda zorluklar çıkarıldığı belirtiliyor.

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

پیام الهام علیو به ملت بزرگ آذربایجان

رییس جمهوری آذربایجان: قره باغ اشغالی را با توسل به هر شیوه ممکن از اشغال ارامنه ازاد خواهیم کرد

تی آر تی: الهام علی یف رییس جمهوری آذربایجان در پیام سال جدید خود اظهار داشت که جهت دفاع از تمامیت ارضی آذربایجان، نخست اقدام، امتحان همه راههای دیپلماتیک خواهند کرد و در غیر این صورت حتی از استفاده از نیروی نظامی نیز منصرف نخواهند شد.

رییس جمهوری آذربایجان در این پیام اظهار داشت که در حال حاضر بزرگترین مسئله ملی این کشور اشغال اراضی آذربایجان از سوی ارامنه است.

علی یف با تاکید بر اینکه سرزمین قره باغ کوهستان بصورتی ازلی و ابدی، بخش لایتجزایی از خاک آذربایجان است بار دیگر اظهار داشت که آذربایجان هرگز تجزیه قره باغ از مام میهن را نخواهد پذیرفت.

او بر این نکته تاکید کرد که جهت آزاد سازی قره باغ از اشغال ارامنه پس از راههای سیاسی در صورت لزوم از نیروی نظامی نیز استفاده خواهند کرد. وی تاکید کرد که براساس قوانین بین المللی، آذربایجان محق به استفاده از قوه قهریه جهت رفع اشغال از اراضی ملی خویش است.

علی یف در پیام سال جدیدی خود ضمن توضیح اینکه جمهوری آذربایجان طی سال 2008، شاهد بیشترین رشد اقتصادی خود بوده افزود که خطوط لوله نفت و گاز باکو- تفلیس- جیهان و همچنین باکو- تفلیس- ارضروم با موفقیت در حال فعالیت هستند.

علی یف همچنین اظهار داشت که اقدامات اولیه در راستای ساخت راه آهن باکو- تفلیس- آحیلکلک- قارص نیز از حوادث تاریخی منطقه محسوب می شود.

 

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

آذربایجان تاریخی 3

تاریخ آذربایجان بخش سوم

 

قره قویونلوها ، آق قویونلوها ، صفویان  و ...

 

دوران استیلای مغول با جلایریها پایان یافته و در اواسط قرن چهاردهم میلادی ترکمنهای قره قویونلو که بر خاکهای مابین ارزروم و موصل تسلط داشتند ، برهبری  خواجه بایرام ابتدا عراق و سپس نیز آذربایجان و عراق عجم و ایالت فارس را تسخیر نموده و سلسله قره قویونلوها را تشکیل دادند .  در واقع قره قویونلوها که در مقابل لشکریان تیمور تاب مقاومت نداشتند بعد از مرگ تیمور بسال 1405 میلادی کم کم قدرت خود را نمایان ساخته و برهبری جمال الدین  قره یوسف ابتدا ابوبکیر نوه تیمور را بتاریخ پانزدهم اکتبر سال 1406 میلادی در کرانه ارس در غرب نخجوان شکست دادند. دو سال بعد ابو بکیر دوباره سپاهی گرد آورده و در حوالی سردرود بتاریخ 1408 م مقابل قره قویونلوها صف کشید ولی اینبار نیز نتیجه ای بجز شکست بدست نیآورد . با این پیروزی حاکمیت آذربایجان تماما بدست قره یوسف قره قویونلو افتاد .قره یوسف که قره قویونلوها را بصورت دولتی قدرتمند درآورده بود بتاریخ سیزدهم نوامبر سال 1420 م دارفانی را وداع گفت . خاندان قره قویونلوها سرانجان بتاریخ یازدهم نوامبر سال 1467 توسط رقیب دیرینه شان یعنی ترکمنهای آق قویونلو از صحنه تاریخ پاک گریدند.ترکمنهای آق قویونلو که طوایف بسیار قدیمی بودند ، توسط اوزون حسن بیگ دولتی قدرتمند را تشکیل دادند . کوچ طوایف مختلف ترکمن در دوران اوزون حسن و بعد از آن ترک ماندن آذربایجان را تامین نمود . ولی در اینجا باید خاطر نشان نمود که حاکمیت آق قویونلوها با مطرح شدن و قدرت یافتن فرهنگ فارسها مصادف شده بود .                                   - ماسکی متعلق یه دوران آق قویونلوها

سیاست توزیع طوایف عاصی ترکمن در مناطق داخلی ایران از طرف تیمور توسط آق قویونلوها نیز بمورد اجرا گذاشته شد .گرچه با این اقدامات مناطق مختلفی توسط ترکها برای اسکان انتخاب شدند ولی همین مسئله باعث شد تا حاکمیت مطلقه که از زمان سلجوقیان در دست ترکها بود کم کم از دست توده ترکها درآید . بعنوان مثال در نتیجه سیاستهای دینی یعقوب بیگ آق قویونلو (1490 – 1478 م) و متعاقب او سیاستهای صفویان ،آذربایجان از دول همسایه ترک جدا گردید . اساس مذهب شیعه که توسط شیخ صفی الدین اردبیلی مطرح گردیده بود بعد از جنگ شرور مابین شاه اسماعیل صفوی و آق قویونلو الوند بیگ و شکست آق قویونلوها بصورت سیاست اصلی و پایه ای دولت جدید صفوی جای گرفت. نقش اصلی در تشکیل این حکومت را در واقع جوامع ترکمنی ایفا مینمودند که از آناطولی به آذربایجان کوچ کرده بودند .تمامی جوامع ترک در آذربایجان بعدها در محور این خاندان جدید گردهم آمده و متحد گشتند .بعد از قره قویونلوها و آق قویونلوها بزرگترین کوچ طوایف ترک به آذربایجان نیز در ایندوره اتفاق افتاد. خاندان صفوی از قرن شانزدهم به بعد آذربایجان را بعنوان قرارگاه، مرکز نظامی و تبلیغاتی برعلیه دولت عثمانیان بکار برده و از اینرو سرزمین عزیزمان تا اواخر قرن هجدهم صحنه جنگهای خونین بسیاری گردید .با جنگ چالدران بین شاه اسماعیل صفوی و یاووز سلیم عثمانی بتاریخ بیست و وسوم اوت سال 1514 میلادی مبارزه و درگیری مابین این دو دولت قدرتمند ترک ابعاد عمیقتری یافت. چنین بنظر میرسد که سلاطین عثمانی همانند یاووز سلیم و سلیمان قانونی برای دیکته حاکمیت و تسلط خود بر شرق و جنوبشرقی آناطولی و مقابله با تبلیغات شیعیان بر این مناطق فشار وارد ساخته و وارد جنگ شده بودند .

برعکس دولت عثمانی صفویان که دولتی مبتنی بر ترک گرائی در آذربایجان داشتند ، با توجه به اینکه از دست دادن آذربایجان چه نتاج وخیمی برای آنها در پی میاورد از مبارزه با عثمانیان دست نشستند . در نتیجه آن مبارزات بی هدف که تا اواخر قرن هجدهم میلادی ادامه یافت ، هر دو دولت ترک فرسایش یافته و ملی گرائی ترک در آذربایجان نیز ضربات سهگینی متحمل گشت. در واقع با وجود عنصر ترک بودن در جوهر هر دو دولت قدرتمند صفوی و عثمانی ،با دخالت تفاوتهای دینی و مذهبی مابین آنها ایندو دولت بصورت دشمنان سختی درآمدند.

صفویان که اصول دینی را پایه و اساس سیاستهای خود قرار داده بودند ، در شرق با خوانین ازبک و در غرب نیز با ترکهای عثمانی درگیر گردیده و جنگهای بسیاری نمودند .این وضعیت هانند چاقوئی تیز ترکهای آسیای میانی و ترکهای غرب را از یکدیگر جدا نموده بود که سود آن تنها عاید کشورهای ثالثی همانند روسیه و بریتانیا گردید .

در واقع باید اذعان داشت که در دوران صفویان ،افشاریان و قاجاریان که همگی ترک بودند ،ملی گرائی ترک و یا ترک گرائی در منطقه و علی الخصوص در آذربایجان تضعیف گشت. حکمرانان صفوی که بخاطر دور شدن از مرزهای عثمانیان مرکز حکومتی خود را به اصفهان انتقال دادند ، در برابر خطر ازبکها از شرق نیز صفویان ترمنهای قزلباش را در خراسان ، منطقه مرکزی ایران و مناطق جنوبی ایران مستقر ساختند .

خاندانهای افشار و قاجار نیز برای تسلط بر تمامی ایران بهمین شکل عشیره های ترک را در مناطق مختلف کشور مستقر نموده بودند.  طوایف ترک کم کم از سیستم مرکزی دور شده جای خود را به عناصر فارس داد تا فرهنگ خود را بر تمامی کشور مسلط سازد . با آغاز دوران  حکمرانی نادر شاه افشار روسیه تزاری بعنوان یک قدرت سیاسی کم کم خود را نمایان ساخته و بدنبال آن نیز بریتانیا در جنوب ایران خودی نشان داد ...

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

آذربایجان تاریخی 2

تاریخ آذربایجان

از سلجوقیان تا پایان استیلای مغول ...

اولین بار در سالهای 1015 و 1016 سلجوقیان بفرماندهی و رهبری چاغری بیگ پسر سلجوق در راه کشف سرزمینهای جدید ، به آذربایجان و آناطولی آمدند . این حرکت سلجوقیان که تا سال 1120 ادامه یافت پادشاهی واسپروگان ارمنی ، امپراطوری بیزانس و دشمن دیرینشان یعنی خاندان غزنوی را در وضعیت سختی قرار داد . مهاجرت  طلایه داران ترک از آسیای میانه  و اسکان آنها در آذربایجان ابتدا با ترکمنهای بالکان آغاز گردید ، ولی در نتیجه فشار دول محلی این ترکمنان آذربایجان را ترک گفته و بسال 1041 بسوی جنوب حرکت نمودند.طغرل بیگ حکمران سلجوقی بعد از پیروزی در جنگ میدانی دانداناکن بسال  1040 در سال 1343 پسرعمویش ارسلان اوغلو قوتلامیش را مامور فتح سواحل دریای خزر ، پسرعموی دیگرش موسی اوغلو حسن و برادرش یاقوتی را   مامور فتح آذربایجان نمود .از طرف دیگر نیز ابراهیم ینال از خاندان سلجوقیان راهی سرزمین آذربایجان گردیده بود . طولی نکشید که قوتلامیش از رود ارس گذشته   آران و گرجستان را فتح نموده و سپاه سلجوقی بفرماندهی حسن و یاقوتی نیز آذربایجان جنوبی را تسخیر نمودند .کنستانتین امپراطور بیزانس بلافاصله وارد صحنه شده و سپاهی متشکل از بیزانسیون ، گرجیها و ارمنی ها ، بفرماندهی پرنس گرجی لیپارید را راهی آذربایجان نمود .این سپاه قدرتمند بتاریخ 1045 در حوالی گنجه شکست سنگینی از ترکهای سلحشور خورد. ولی افسوس که سپاه بیست هزار نفری بفرماندهی یابغو پسر حسن بیگ در حوالی رودخانه استرانگا به کمین دشمن افتادند. در این کمینگاه حسن بیگ و بسیاری از فرماندهان ترک ناجوانمردانه بشهادت رسیدند . بعد از این واقعه ابراهیم ینال مامور لشکرکشی بسوی بیزانس گردید . سپاهیان ترک بفرماندهی ابراهیم ینال حرکت را در هجدهم سپتامبر سال 1048 آغاز نموده و سپاه مختلط بیزانس- گرجی- ارمنی را بسرکردگی پرنس لیپارد در نزدیکی حسن قلعه بسختی شکست دادند .با این پیروزی بزرگ آذربایجان تماما تحت حاکمیت سلجوقیان قرار گرفت .اسکان طوایف مختلف ترک در آذربایجان در دوره حاکمیت ملکشاه سلجوقی بین سالهای 1072 الی 1092 آغاز و تداوم یافت .مناطق آران و مغان در آذربایجان شمالی و مناطق غرب دریاچه ارومیه ،نواحی بودند که بیشتر مورد علاقه طوایف ترک بودند .در آنسالها در اطراف تبریز ، مراغه ،اردبیل و خلخال ترکها در اقلیت بودند. از سال 1076 به بعد گنجه بعنوان یک شهر ترک نشین یاد میگردید .گرچه اولین مرحله اسکان ترکها در آذربایجان بدوره سلجوقیان مربوط میشود ولی  قلت نامهای ترکی اماکن  امری قابل توجه و تامل است .جمعیت طوایف ترک ساکن در آرالی از قرن دوزادهم میلادی به بعد رفته رفته افزایش یافت .از اسناد موجود میتوان دریافت که در آن سده بخشی از ترکهای قپچاق که متفق گرجیها بودند ،نیز وارد آذربایجان شده اند . بخشی از ترکهای قپچاق که دین اسلام را پذیرفته بودند، در دوره شمس الدین دنیز (1172 -1146 م) بصورت یک خان نشینی مستقل درآمدند. در دوره حکومت این خان نشینی که تا سال 1225 ادامه پیدا کرد طوایف ترک قپچاق بسیاری وارد آذربایجان شده و اسکان گزیدند .وقتی در سال 1146 میلادی ایلدنیز استقلال حکومت خود را اعلان نمود در واقع به قپچاقهائی تکیه داده بود که در گنجه و آران زندگی مینمودند. بیشتر ترکهای تبریز را نیز قپچاقها تشکیل میدادند.از بین قبایل مختلف ترکهای قپچاق که بعضی از آنها هنوز به موجودیت خود ادامه میدهند ،میتوان از کنگرلو، قارابؤرکها،قره پاپاقها و بجنکها را نام برد .

جلال الدین خوارزمشاه که بسال 1224 میلادی از مقابل مغولها به هندوستان عقب تشینی کرده بود ،بعد از تثبیت حاکمیت بر ایران بسال 1225 به آذربایجان آمده و بعد از پایان دادن به تسلط خان نشینی ایلدنیز بر آذربایجان حاکمیت یافت .در دوران کوتاه حکمرانی جلال الدین خوارزمشاه نیز ترکها در آذربایجان اسکان داده شده و با تلاش و فعالیتهای مستمر شرف الملک وزیر او مناطق اسکان بسیاری در آذربایجان شکل گرفتند .شرف الملک این وزیر کاردان همچنین با احداث کانالهائی از رودخانه ارس نامهای شرفی، فخری و نظامی نقش مهمی در توسعه امور زراعی ایفا نمود .جلال الدین خوارزمشاه دوباره بسال 1228 مغلوب مغولها در حوالی اصفهان  گشته و سپس با سلاجقه آناطولی  درگیر گردید.او در جنگی با علاالدین سلجوقی در دهم اوت سال 1230 در یاسی چمن مغلوب سلاجقه آناطولی گردید . جلال الدین خوارزمشاه که دیگر در جائی امان نداشت بسال 1231 در محلی بنام سیلوان توسط کردی بقتل رسید .

تصرف آذربایجان توسط مغولها بسال 1230 میلادی آغاز شده و در عرض مدتی کوتاه مغولها شهرهای شیروان، باکو، گنجه و برده را تسخیر نمودند .قبل از استیلای مغولها آذربایجان ، مناطق غربی ایران و حتی عراق بصورت یک مملکت ترک نشین درآمده ، خلجها در مناطق فارس،افشارها در خوزستان و بیاتها نیز در عراق و اطراف بغداد اسکان گزیدند. بعضی از جوامع ترک  بدلیل تهدید از طرف مغولها از اطراف بغداد حرکت کرده و به رهبری سلیمانشاه سرطایفه خود به آذربایجان آمده و در اطراف ارومیه ،وان و خوی سکنی گزیدند . بخشی از طوایف ترک نیز به رهبری شهاب الدین بیگ به اطراف مراغه کوچ کردند. جلال الدین خوارزمشاه که سیاستمدار خوب و دوراندیشی نبود ،قبل از استیلای مغول با این طوایف ترک درگیر شده و بخشی از آنها بالاجبار به بغداد بازگشتند. جورماگون نویان حکمران مغول که وضعیت سیاسی آذربایجان و آناطولی را بخوبی ارزیابی مینمود در مدتی کوتاه بر آذربایجان تسلط پیدا کرد . متاسفانه در خلال استیلای خشن مغولها آذربایجان،گرجستان و ارمنستان سرتاسر تخریب گشته و در خلال آن جوامع ترک بسیاری از آذربایجان به آناطولی ،عراق و سوریه کوچ نمودند. بایجو نویان حکمران مغول که بجای جورماگون نویان منصوب گشته بود ،تا وقتیکه هولاکوخان برادر خاقان بزرگ مغول منگو  بسال 1253 برای حکمرانی بر آذربایجان بسرزمینمان بیآید ، بر آذربایجان تسلط داشت. هولاکو خان که در سال 1253 وارد آذربایجان گشت ،در دهم فوریه سال 1258 بغداد را تسخیر نموده و بدینترتیب بخلافت عباسیان پایان داد. با هولاکو خان حکمرانی ایلخانیان آغاز شده و تا سال 1336 ادامه یافت.حاکمیت مغولها بر آذربایجان از نظر اسکان ترکها در این منطقه و توسعه اسکان آنها نتایج مهم بسیاری بدنبال داشته است.هولاکو خان در سفر خود به غرب بالغ بر دویست هزار سرباز با خود آورده بود . بخش اعظمی از این سربازان که در واقع تحت لوای مغولها به آذربایجان آمده بدند بزبان ترکی سخن میگفتند . بخشی از این سربازان ترک بوده بخشی دیگر نیز مغولهای ترک شده بودند .در دوره ایلخانیان نسبت بدوره های پیشین اسامی اماکن و افراد بیشتر ترکی بوده اند .در دوره ابو سعید بهادرخان بین سالهای 1316 الی 1335 زبان ترکی زبانهای مغولی،عربی و فارسی را پشت سرگذاشته و محبوبیت بسیاری یافته بود . بهمراه سپاهیان مغول ترکهای اویگور،قپچاق،باشکورد و بلغار نیز وارد آذربایجان شده بودند. در دوران ایلخانیان فتوحات و بدنبال آن اسکان ترکها در آذربایجان با انضباط خاصی صورت میگرفت .گرچه در آغاز این حرکات مشکلات بسیاری پیش آمد ولی وقتی خرابه ها و ویرانه های دول قبلی جای خود را به عمران و آبادانی بخشیدند ،مردمان بیشتری به ابن مناطق سرازیر گشته و اسکان یافتند . بدینترتیب باید قبول نمود که ایلخانیان در ترک شدن و افزایش جمعیت ترک آذربایجان نقش مهمی ایفا کرده وحتی عنصر مغول را در خود حل نمودند .اسکان ترکها رفته رفته بیشتر شده و علی الخصوص در اطراف مراغه،خوی، ارومیه، قزوین ، زنجان و آذربایجان شمالی شمار بسیاری از طوایف ترک جایگزین شدند.همچنین با تسلط ایلخانیان بر آذربایجان  فرهنگ ترکها تماما بر آذرباجان مستولی شده و در زمینه های ادبی ، فلسفی ، علمی و معماری آثار فوق العاده ای خلق گردید . علاوه بر این نظام منحوس فئودالی قبلی در آذربایجان تماما از بین رفته و جای خود را به مالکیت اراضی کوچک بخشید . بعد از مرگ ابو سعید خان آخرین حکمران خاندان ایلخانیان مغول سال 1336 ،رقابت موجود مابین فرماندهان ایلخانی ابعاد شدیدتری بخود گرفت.شیخ حسن جلایری والی ایلخانیان در آناطولی بین سالهای 1333 الی 1336 میلادی  در راس سپاهی وارد آذربایجان گشته ولی بعد از شکست مقابل شیخ حسن کوچک به بغداد عقب نشست. سلسله جلایریان که برهبری شیخ حسن جلایری در بغداد تشکیل گردید حکومت خود را تا سال 1411 ادامه داد. در نتیجه درگیری مابین شیخ حسن کوچک و شیخ حسن جلایری که با مرگ ابو سعید خان آغاز گردید ، بسیاری از جوامع ترک ساکن آناطولی اینبار به آذربایجان نقل مکان نمودند . کلاویهو سیاح معروف اسپانیائی که مدتی بعد از این تاریخ از آذربایجان عبور کرده است در خاطرات خود مینویسد که اهالی تبریز و حوالی آنرا تماما ترکها تشکیل میدادند . بعد از مرگ شیخ حسن بزرگ بسال 1356 میلادی ، شیخ بهادر خان بر سر سلسله جلایریها جای گرفته و در زمان او تبریز و حومه آن دوباره فتح گردیده و تمامیت آذربایجان بسال 1359 شکل گرفت . جلایریها گرچه در پایان لشکرکشی سالهای 1386 و 1387 در مقابل امیر ترکستان یعنی تیمور لنگ سر تعظیم فرود آوردند ولی بعد از مرگ تیمور توانستند بر آذربایجان حاکمیت یابند .

اواخر حاکمیت ایلخانیان و دوران حکمرانی جلایریان از نظر تاریخ آذربایجان نتایج فوق العاده مهمی دارد. عنصر مغول تماما در ترکها حل گشته ، در نامه نگاریها ی رسمی زبان ترکی اویگور استفاده شده و فرامین خطاب به خلق با زبان و الفبای ترکی اویگور اعلان میگشت. زبان الفبای اویگور بر الفبای عربی پیشی گرفته و لهجه اویگور زبان ترکی با لهجه های ترکی دیگر همانند خوارزمی و قپچاقی آمیخته بود . از آناطولی گرفته تا نزدیکیهای تهران و حتی تا جنوب یعنی تا منطقه اسکان امروزی ترکها قشقائی این زبان جدید ترکی که در واقع مخلوطی از گویشها و لهجه های مختلف ترکی بوده و ترکی آذربایجانی عنوان میشود ،حاکم گردیده بود .

 - تصویری از تیمور در موزه تاشکند

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

آذربایجان تاریخی

تاریخ آذربایجان  بخش اول

تا دوران سلجوقیان...

 

از اعصار گذشته بدینطرف در مورد موقعیت سرزمین آذربایجان دیدگاههای مختلفی موجود بوده است . ولایات شمالی این سرزمین کهن که در گذشته های دور آران و شیروان خوانده میشدند بعد از تاسیس جمهوری آذربایجان بتاریخ بیست و هشتم مه سال 1918 بعنوان آذربایجان نامیده شدند. تا قرن بیستم ولایات شمالغربی ایران بمرکزیت تبریز بعنوان آذربایجان شناخته میشدند ولی با تاسیس جمهوری آذربایجان  در جنوبشرقی قفقاز به این کشور آدربایجان گفتند . با همه این احوال برای تثبیت صحیح مرزهای سرزمین آذربایجان  علاوه بر حقایق تاریخی باید  به زبان خلق منطقه،ارزشهای فرهنگی و اتنوگرافیک آن توجه نمود.

در طول تاریخ مرزهای سرزمین آذربایجان بر اساس اقدامات  دول حاکم بر آن بزرگتر و یا کوچکتر شده است .بهمین دلیل بهتر است تا سرزمینی که ترکهای آذربایجانی در آن زندگی مینمایند را بعنوان سرزمین آذربایجان جنوبی قبول نمود .مهاجرت بزرگ و سکونت ترکهای اوغوز،قپچاق،اویگورهای همراه سپاه مغول،ازبکها،قزاقها ،تاتارها و دیگر جوامع ترک در سرزمین آذربایجان از نیمه دوم قرن یازدهم و تلفیق آنها با همدیگر موجب شکل گیری جامعه ای شده که امروزه با عنوان ترکهای آذربایجانی یاد شده و شمارشان بالغ بر سی میلیون نفر میباشند.از اینرو محققان بر این باورند که باید منطقه زندگی این خلق را سرزمین آذربایجان نامید. اگر خاکهای آذربایجان در شمال و جنوب رودخانه ارس را جمع نمائیم مساحت کل این سرزمین بالغ بر 198370 کیلومتر مربع خواهد بود. در مورد نام این سرزمین یعنی آذربایجان نیز اتفاق نظری وجود ندارد.قدیمیترین نام این سرزمین در تاریخ Adhurbadhaghan و یا Adharbadhagen  ذکر گردیده است . ارامنه به این سرزمین Atrpatkan  ،هلن ها Atropatene ،سریانی ها  Aderbigan  گفته اند .قدیمی ترین ادعا بتاریخ سال 328 قبل از میلاد  در مورد نام این سرزمین کهن از اسم Atropatnes والی آن در دوران اسکندر مقدونی نشات گرفته است .  بعضی ها معتقدند که این نام در طول تاریخ بنام سرزمین Atropateness  تبدیل شده و سپس بصورت آذرابادگان درآمده است. محققانی که این نام را از نظر اتیمولوژی مورد بررسی قرار میدهند بر این باورند که این نام از دو کلمه آذر به معنای آتش و گان که  ساختار ژئولوژیک  منطقه را بیان میدارد ریشه گرفته است .همین محققان بر این اعتقادند که نام سرزمین آتروپات با استیلای منطقه توسط اعراب بشکل عربی تلفظ شده و آذربایجان خوانده شده است.

مهاجرت و اسکان ترکها در سرزمین آذربایجان از اعصار دیرین و با فواصل زمانی متناوب صورت گرفته است.در سالهای بین 500 الی 1000 قیل ازمیلاد دشت قپچاق در شمال دریای سیاه محل زندگی اقوام آسیائی بوده است.در منابع یونانی این اقوام  Skuthoi  و منابع آشوری آنها را Asbkuzai  یاد شده اند .این اقوام که با نام ایسکیت نیز قید گشته اند، همان ترکهای ساکا میباشند.در قرن هفتم میلادی قفقاز و آذربایجان سرزمینی بود که  ساکاها و پارسیان  برای تصاحب آن رقابت مینمودند.مرکز تاریخی ساکاها در سرزمین آدربایجان شهر ساکاسان نام داشته در ولایت اوتی جای میگرفت.قهرمان افسانوی ساکاها افراسیاب نام داشته و در بسیاری از آثار تاریخی و فرهنگی میتوان با نام او روبرو شد. بعنوان مثال بر روی دروازه سر تبریز میتوان تصویر دفن سر بریده افراسیاب را بیاد آورد.

 

 

 

 

یکی  از کوچهای بزرگ ترکها به سرزمین آذربایجان و آسیای صغیر از طریق قفقاز توسط ترکهای آسیائی هون بتاریخ 395 میلادی تحقق یافته است. طوایف هون در حوضه رودخانه دن با رهبری فرماندهانشان بنامهای باساک و کورساک از طریق ارزروم در آسیای صغیر در دره قره سو- فرات پیشروی کرده و بعد از محاصره شهرهای اورفا و آنطاکیه به نزدیکیهای بیت المقدس رسیدند. این لشکرکشی عظیم که تخم ترس را در دل ساسانیان کاشته بود با میل آن به سرزمین آذربایجان و از آنجا نیز به سرزمین خود پایان یافت.سه سال بعد یعنی بسال 398 میلادی دومین لشکرکشی هونها به این مناطق تحقق پیدا کرد. هونهای سفید که بسال 451 میلادی از طریق قفقاز اینبار اقدام به لشکرکشی نمودند، در جنوب دشت مغان اسکان یافته و در آنجا شهری بنام بالاساگون احداث کردند. هونهای سفید در منابع تاریخی با عناوین مختلفی همانند Halanduruk ، در منابع خوارزمشاهی با عنوان ترکمنان بالاساگون یاد شده اند .

 دومین موج بزرگ کوچ ترکها به سرزمین آذربایجان در سال 466 میلادی بوقوع پیوسته  و طی آن طوایف ترک آغاچری از هونهای اروپائی به آذربایجان آمده و سکنی گزیدند. ساسانیان به این اقوام کاتلان میگفتند. بخشی از ترکهای آغاچری بین سالهای 1180 الی 1412 به اطراف دمشق و حلب کوچ کرده و بخشی دیگر نیز در آذربایجان جنوبی در اطراف اردبیل باقی ماندند.

موج سوم کوچ اقوام ترک به آذربایجان توسط سابرها انجام گردیده است .این اقوام نیز در تاریخ با عناوینی همانند ساوارها ، سوارها و یا سابیرها یاد شده اند.این اقوام در 558 به دربند و بسال 575 میلادی نیز بعد از پشت سرگذاشت رودخانه کر در اطراف لنکران سکنی گزیدند . ترکهای بلغار و بلنجار که گروه ترکهای خزر را تشکیل میدهند بهمراه ترکهای سابیر در منطقه آران ،مغان ،گیلان و لنکران سکنی گزیدند. این اقوام در تشکیل و تاسیس دولت ترک خزر نقش مهمی ایفا نمودند. اعراب بعد از استیلای این منطقه قرارگاه خود را در مراغه قرار دادند.اعراب این سرزمین کهن را استیلا نموده  و قبایل مختلفی را در آن سکنی دادند.عناصر بومی که خاکهای خود را لاز دست داده بودند روزهای بدی را گذراندند. بعد از این واقعه ،طوایف مختلف ترک که اسلام را پذیرفته بودند نیز به سرزمین آذربایجان آمدند.علی الخصوص در دوران عباسیان بین سالهای 750 الی 1258 فرماندهان ترک عناصر طوایف مختلف ترک را در منطقه اسکان دادند. طوایف  و جوامع تازه وارد به این سرزمین برای فرماندهان ترک سپاه عباسی مایه دلگرمی بودند.یکی از این امیران ترک بنام مبارک الترکی قلعه قزوین را مرمت نموده و نام خود را بدان داد.زیرک الترکی امیر ترک دیگری نیز توسط متوکل خلیفه عباسی برای سرکوب شورشی در مرند به آذربایجان گسیل گشت.بعدها یکی از فرماندهان ترک بنام محمد ابن صول بعنوان والی ارمنستان و آذربایجام منصوب گشت.یکی از امیران ترک بنام بوغا با سپاهی بالغ بر چهار هزار نفر به آذربایجان آمده و قریب بیست هزار نفر ترک بلغار و خزر را اسکان داد. بابک قهرمان ترک و شخصیت ممتاز آذربایجان در قرن نهم میلادی بر علیه اعراب سر به قیام برداشته و در کوتاه مدتی بر منطقه وسیعی از ارمنستان گرفته تا موصل و اصفهان حاکمیت یافت. معتصم خلیفه مکار عباسی برای سرکوب قیام بابک سردار ایرانی بنام افشین را قانع ساخت .بابک قهرمان ممتاز آذربایجانی سرانجام دستگیر و تحویل خلیفه عباسی گردید .او در چهارم ژانویه سال 838 میلادی اعدام گشت.

 با استیلا و حاکمیت اعراب بر منطقه ،فرهنگ و زبان عرب نیز تسلط یافت. با همه این احوال دیری نپائید که فرهنگ عربی نیز در فرهنگ و زبان فارسی حل گردد.در نیمه دوم قرن نهم میلادی پایه های دولت عباسیان نیز فرو ریخته و خاندانهای محلی حاکم بمرور زمان خودمختارانه عمل نمودند. یکی از این حکمرانان محلی خاندان ساج در آذربایجان بود .این مرکز حکمرتنی مستقل که توسط ابو ساج دیوداد ابن یوسف تشکیل گردید ،اولین بیگ نشینی در آذربایجان خوانده میشود.از دوران جکمرانی ساج ها تا حکمرانی سلجوقیان امیران و خاندانهای بسیاری در سرزمین آذربایجان برسرکار بوده اند .

ترکها تا قرن نهم میلادی از طریق قفقاز به سرزمین آذربایجان کوچ نموده اند . در تیجه این کوچها که بفواصل متناوب صورت گرفته است ،ترکها با اقوام آریائی  در هم آمیخته و ضمن وقوع حل شدن قومی ترکها متاسفانه توسط این قوم معرفی گشته اند. اسکان مرتب و تمام و کمال ترکها در آذربایجان در زمان سلجوقیان آغاز شده است . این روند در زمان ایلخانین سرعت بیشتری داشته در دوران آق قویونلوها و صفویان نیز به پایان رسیده است . از اینرو میتوان ادعا کرد  که پدرانمان از قرن یازدهم به این منطقه آمده و سکنی گزیده اند .

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

ارمنستان و کوردستان بزرگ(افسانه ای دست نیافتنی!!!)

 


در نقشه ارمنستان بزرگ، ارومیه جزو ارمنستان و در نقشه کردستان بزرگ جزو کردستان است؛ در حالیکه این شهر مظلوم، ترک نشین بوده و جزو آذربایجان است.

کانون مدافعان حقوق بشر٫
شوراي ملي صلح٫
روشنفکران و فعالین اجتماعی و سیاسی٫

با وجود بحرانهای اقتصادی و سیاسی در سطح جهان و تاثیر آنها بر منطقه خاورمیانه و وضعیت آشفته سیاسی و اقتصادی ایران از سوی دیگر، تصور آینده ای موهوم و پر از نگرانی دور از ذهن نیست. توجه به معضلات مختلف، تحلیل های بی شماری می طلبد. اما هدف این نامه ارائه گزارش و تحلیلی اجمالی از وضعیت جنبش های قومی در ایران به ویژه جنبش های قومی آذربایجان و کردستان و تلاقی این دو به علت شرایط موجود منطقه و نیم نگاهی به مسائل زنان آن است تا شاید بتوانیم براي حل مسائل و مشکلات موجود در ایران، عاقلانه ترین راه را برگزینیم و یا حداقل، تحلیلی واقعی از حقایق پنهان کشورمان داشته باشیم.

برای شروع بد نیست که نگاهی گذرا به وضعیت زنان در کردستان داشته باشیم. همچنانکه مي دانید اخبار و گزارش های تکان دهنده ای در مورد زنان و دختران در مناطق کرد نشین ایران و حتی ترکیه و عراق به گوش می رسد. (چندي پيش نيز از سوي مجلس ملي كردستان عراق، چند همسري، قانوني شناخته شد و اين لايحه بي هيچ اعتراضي تصويب گرديد.) آمار وحشتناک قتل های ناموسی برای به اصطلاح دفاع از حیثیت و شرف و ناموس، خود سوزی فاجعه بار زنان آن مناطق و بسیاری مسائل دیگر حاکی از وضعیت نابسامان زنان کرد دارد. شاید برایتان جالب باشد که بدانید بیش از ۹۰ درصد پرونده های موجود در دادگاههای ارومیه در رابطه با قتل های ناموسی و… مربوط به کردهای آن منطقه است.

در کردستان احزاب متعددی وجود دارد که به دلیل کشمکش و اختلافي که با هم داشتند، موجب شده تا در سال های اخیر اکثر مناطق کرد نشین برای مبارزه با دشمن (چه خودی و چه غیر خودی) سلاح بدست گیرد، و نتیجتا نفوذ و پایگاه هر قبیله و عشیره و طایفه به حوزه ای اختصاصی برای آنها بدل شده که کثرت این حوزه ها شیرازه جامعه را به کلی از هم می گسلد وسبب مي شود آیین هر ایل و طایفه برایشان به قوانینی تغییر ناپذیر بدل گردد.از سويي اغلب مردان مسلح کرد، جوانانی هستند جزم اندیش، متعصب و معترض و در مواقعي مي خواهند تمامی قهر و عصبیت خود را به هر نحو ممكن تخلیه کنند، در این میان شاید زنان کرد بیشترین آسیب را می بینند.. چنانچه تمامی تبعیض های چندین ساله که از سوی حکومت های فاشیست ، شوونیست، مرکزگرا و سركوبگر بر مردم کرد تحمیل شده، باری از نفرت و کینه در دل آنها پرورانده و در مواقعی که راهی برای واکنش جستجو کنند، هر اعتراضی را با گلوله های سربی پاسخ می دهند. وعقایدی که حفظ ناموس را در پایین تنه ی دخترکی مظلوم می بیند، کافی است تا وقایع خونبار را همچنان تداوم دهد.

عدم امنیت، ترس مردم از هم، وجود کشمکش های درون حزبی و بین حزبی، هراس از برخورد حکومت در جامعه ای که دیکتاتوری قدمتی طولانی دارد، سبب گرديده تا برای تامین امنیت انبار خانه های مناطق کردنشین پر از اسلحه شوند.

اما در آذربایجان غربی که ترک و کرد در آن زندگی می کنند (آذربايجان غربي پذيراي درصد کمي از بيگانگاني نظير اکراد٫ آشوريها و عربهاي مهاجر در زمان جنگ ايرا-عراق ميباشد. باي بک)، مسائل و مشکلات شکلی پیچیده تر و بغرنج تر به خود می گیرد.بد نیست بدانید در نقشه ارمنستان بزرگ، ارومیه جزو ارمنستان و در نقشه کردستان بزرگ جزو کردستان است؛ در حالیکه این شهر مظلوم، ترک نشین بوده و جزو آذربایجان است.

ارومیه شهریست که قتل عام مردم خود به دست داشناک ها - ارامنه متعصب- و هم چنین قتل و غارت برخی راهزنان کرد را در سینه تاريخش دارد. چندی پیش تنها در یکی از محلات شهر به واسطه کانال کشی، بخشی از اجساد قتل عام های چندین ده هزار نفره فاجعه جیلوولوق به دست داشناک ها توسط کارگران اداره گاز بیرون کشیده شد.

تاریخ صد ساله ایران گواه است که در هر دوره كه حکومت مرکزی قدرت خود را از دست داده برخی از کردهای یاغی به جان و مال مردم در این منطقه تجاوز کرده که این پیشینه تاریخی شهر اروميه و استان آذربايجان غربي با مسائل امروزی دست در دست هم می دهد تا بافتی متفاوت از سایر مناطق ایران را در این بخش از کشور حاکم شود.

اما به نظر می رسد تحرکات برخی کردها در آذربایجان غربی در جهت تحریف تاریخ و هم چنین فعاليت هاي خشونت بار احزاب ضد انسانی همچون” پژاک” برای مبارزه با ترک ها، آینده ای نگران کننده برای این بخش از کشور را رقم بزند.

متاسفانه در محافل، دانشگاهها و… برخی از کردها و احزاب که عمدتا از کردستان عراق و نهایتا توسط قدرت های بزرگ حمایت می شوند، اقداماتی در جهت تغییر بافت جمعیتی منطقه انجام می دهند- البته بدیهی است مهاجرت و تعیین محل زندگی افراد جزو حقوق طبیعی آنها محسوب می شود. اما چنانچه گفته شد عامل نگران کننده، شرایط متفاوت حاکم بر منطقه است. حتی برخی از نمایندگان کرد (چه در ايران و چه در خارج) در مصاحبه های غیر رسمی از آذربایجان غربی با نام کردستان شمالی اسم می برند.بای بک

چنانچه در اين استان، کسانی که اعتقادی به انتخابات نظام فعلی ندارند، تنها برای اثبات- به برخی نیروهای شوونیستی کرد - این که ارومیه منطقه ای ترک نشین است، در انتخابات مجلس و شوراي شهر به حمایت از کاندیداهای ترک می پردازند تا حداقل، مهاجران کرد به عوض صاحبان اصلی این منطقه به مجلس نروند.

گذرگاههای زیاد مابین مرز ایران و عراق باعث شده تا سالانه کالاهای وارداتی قاچاق از لوازم آرایشي گرفته تا وسایل برقی، سرازیر بازارهای پیرانشهر ،سردشت و مهاباد شود و باعث گردد تا بازار ارومیه رونق اقتصادی خود را از دست بدهد. که بنا به اظهار مقامات، ارزش این کالاها سالانه بیش از ۲.۵ میلیارد دلار برآورد شده که هم اکنون بازارهای مهاباد و… معاملات کلان با تهران واصفهان و سایر شهرها انجام می دهد که نتیجه آن فقر مالی بازاریان ترک ارومیه است که منجر به فروش مغازه ها ،خانه ها و باغات خود به صاحبان این پولهای بادآورده می شود.

برای مثال به آمار زیر نیم نگاهی بیافکنید:

طبق آمار موجود از سال ۵۷ تا سال ۶۸ ساختار اجتماعی بازار قدیمی و سر پوشیده ارومیه بدین ترتیب از سوی اکراد مهاجر تغییر یافته است:

۱- در راسته عطاران – از سال ۵۷ تا ۶۸، ۷ مغازه و تا سال ۸۶ به ۲۸ مغازه افزایش یافته است.

۲- راسته غلام خان ۶ مغازه.

۳- راسته فرش فروشان ۳ مغازه.

۴- راسته زرگران از سال ۵۷ تا سال ۶۸، ۱۰مغازه و تا سال ۸۶ به ۳۸مغازه افزایش یافته است.

۵- راسته بزازان از سال ۵۷ تا سال ۶۸، ۴ مغازه و تا سال ۸۶ به ۱۴ مغازه افزایش یافته است.

۶- تیمچه صدریه ۳ مغازه.

۷- راسته حلبی سازان که در حال تغییر و پیوستن به راسته زرگران است، ۳ مغازه.

۸- راسته کفش فروشان از سال ۵۷ تا سال ۶۸، ۱۰ مغازه و تا سال ۸۶ به ۴۰ مغازه افزایش یافته است.

۹- راسته بزازان از سال ۵۷ تا سال ۶۸، به ۳ مغازه که ۱۰۰ درصد آن در اختیار اکراد مهاجر قرار گرفته است.بای بک

۱۰- راسته لباس فروشان از سال ۵۷ تا سال ۶۸، ۴ مغازه و تا سال ۸۶ به ۲۲ مغازه افزایش یافته است.

مهاجرت ترک ها به دلیل احساس عدم امنیت اقتصادی و اجتماعی و نیز نرخ زاد و ولد بسیار پایین آنها نسبت به اکراد در منطقه - چنانچه هر خانواده کرد در روستاها با متوسط ۶ نفر - در آینده ای نه چندان دور، تعداد نفوس کردها در این استان به شدت افزایش خواهد داد.

به دلیل عدم وجود زیر ساختهای اقتصادی و عدم سرمايه گذاري حكومت ها در كردستان، تنها راه درآمد اكراد در منطقه از طریق قاچاق است که قاچاق مواد مخدر و گازوئیل به آن سوی مرز، بازار بسیار خوبی دارد. در حالی که حدود بیش از صد هزار نفر از اکراد و عشایر مرزی از طريق قاچاق امرار معاش مي كنند که ميزان درآمد حاصل از قاچاق مواد سوختی، سالانه بیش از یک میلیارد دلار است. جالب است بدانید که حزب ” پ. ک. ک” از اسکورت مواد مخدر سالیانه در آمدی معادل 12میلیارد دلار دارد که همگی این مسائل سبب می شود حتی در بین روستاهای کردنشین، بخشی از آنها در فلاکت شدید بسر برده و بخشی هم با پولهای حاصل از قاچاق زندگی بسیار مرفهی داشته و شبکه های قاچاق مافیایی ایجاد کنند.

قیمت اسلحه کلاش در بازار ارومیه و اطراف آن بسیار پایین تر از قیمت یک تفنگ بادی تفریحی است و چنانچه گفته شد به دلیل فعالیت های ضد ترکی اكراد و با وجود تجربه سالها نزاغ مسلحانه آنها به دلیل سرکوبهای شدید و مدوام حرکت ملی کردستان در طول تاریخ این منطقه، شدیدا تهدید می شود. این در حالی است که ترک ها برای حل مسائل قومی خود راه حلهای مدنی را پی می گیرند. پیداست که با وجود موارد فوق الذکر، امکان دارد حوادث جبران ناپذیری در آینده به وقوع بپیوندد که شاید بخشی از آن به راه افتادن سیل خون در این منطقه و تكرار تجربه كشورهايي نظير يوگسلاوي در ايران باشد. قرار گرفته و از نوزاد جریانی که از فاشیسم و شوونیسم حامله شده انتظاری جز این نمی توان داشت.

اخبار مربوط به آذربایجان غربی در بایکوت رسانه های خبری رژیم است و هیچ گاه حوادث این منطقه و تحرکات پ.ژ.ا.ک و حتی کشته شدن سربازان وظیفه که در مرزها برای حراست گمارده می شوند، توسط شبکه های خبری منعکس نمی شود؛که به همه این مشكلات، قضيه دولت خود مختار کردستان در عراق و عوارض آنرا نيز بایداضافه کرد، چرا که آمریکا نوکر حلقه به گوشی چون جلال طالبانی را در عراق بر سر کار آورده و احزابي چون “پژاك” و “پ. ك. ك” توسط حكومت خودمختار عراق، حمایت مادی و معنوی می شوند.

متاسفانه در ايران برخی از فعالین کرد علاوه بر شوونيسم فارس، ترکها را مسبب بدبختی های خود می دانند. اما تاریخ گواه است که ترکها در این کشورهمواره تحت ستم فرهنگی و اقتصادي مضاعف چون خود آنها بوده اند.

حال شاید بتوانید حدس بزنید که چرا “کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان” که توسط فعالین حقوق زن در کشور راه اندازی شده، پس از گذشت بیش از دو سال، در ارومیه هنوز نتوانسته به فعالیت بپردازد چراکه مسائل حادتری در ارومیه وجود دارد که منجر می شود مسئله زن را برای اهالی منطقه در اولویت های بعدی قرار گیرد. در چنین شرایط نا امن، جمع آوری چند امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان برای ساکنین که در بحبوحه این حوادث قرار دارند، شاید مضحک به نظر می رسد.بای بک

اما مسائل آذربایجان به اینجا ختم نمی شود و ابعاد تبعیض ها و فشارهای موجود بر این ديار بسیار گسترده تر است. گویی هر فرد آذربایجاني که برای حقوق طبیعی خویش مبارزه می کند، قبل از اینکه به بیان مشکلات خویش بپردازد باید خود را از اتهام تجزیه طلب بودن تبرئه کند، سپس با استدلال و برهان، ستم رفته بر منطقه را ثابت کند تا در نهایت چنانچه شنونده فرد منصفی باشد، به بیان آنها بپردازد. متاسفانه مسائل و معضلات قومیت ها در ایران چه از سوی حکومت و چه از سوی روشنفکران ساکن تهران نادیده گرفته شده و کتمان می شود- شاید تنها در مورد کردها بتوانیم اندک استثنا ئی قائل شویم- و تعداد معدودی که اندکی به موضوع واقفند با این خیال واهی که اگر خود را وارد ماجرا نکنند می توانند جلوی فاجعه را بگیرند، سکوت اختیار می کنند، بدون اینکه خود را اندکی در ماجرا مسوول و مقصر بدانند.

اما برای مثال در مورد قضیه تغییر نام خلیج فارس در برخی از نقشه های کشورهای عربی، بسیاری از نویسندگان، روشنفکران و فعالین ایرانی با حکومت هم آواز گشته و شروع به جمع آوری امضا كردند. اما تا به حال هیچ از خود پرسیده اید که به چه حقی دولت ایران نام دریای خزر را به دریای مازندران تغییر داد؟ نام این دریا یادگار یکی از قدیمترین اقوام ترک است که ساکن آن دیار بودند و در تمامی نقشه های بین المللی به این نام ثبت شده است. پس اگر تغییر نام خلیج فارس مسئله بسیار مهمی است پس چرا هیچ یک از اين فعالین به تغيیر نام این دریا، و سایر مناطق، شهرها، روستاها، محلات و… در آذربایجان و سایر مناطق، اعتراض نمی کنند؟ و هنگامی که یکی از نویسندگان آذربایجان مسئله را مطرح می کند، انگ پان ترکیست را به او می چسبانند؟

شايد اين پرسش ها شوك آغازين تفكر براي برخي از دوستان باشد.

با اینکه تمامی حوادث و رویدادهای فاجعه آمیز خرداد ۸۵ آذربایجان - که دهها کشته داشت- برای نشریه ای چون ” نقد نو” (كه نغمه آزادي نوع بشر را سر مي داد) فرستاده شده بود، اما هیچکدام در بخش اخبار نشریه منتشر نشد.

در گزارش (انتقاد کانون مدافعان حقوق بشر در افزایش نقض حقوق بشر در ایران) که در ۲۷ صفحه و ۱۹۴ پاراگراف از سوی کانون مدافعان حقوق بشر تنظیم شده بود، تنها سه پاراگراف به سرکوب جنبش های قومی و آنهم مربوط به کردها بود. در حالیکه موارد نقض حقوق بشر در آذربایجان، تنها در سال ۸۶ در بیش از ۸ صفحه و ۵۷ پاراگراف توسط چندی از فعالین آذربایجانی به شخص خانم شیرین عبادی داده شده بود. (شيرين عبادي با اينکه تورک ميباشد ولي هيچوقت از حقوق انساني تورکها دفاع نکرده است. وي هميشه حامي بي چون و چراي فارسهايي بوده است که تورکها را نابود ميکنند. باي بک)

آیا می دانید که سایت “زنستان”- که یکی از معتبر ترين سایت های فمینیستی بود- حاضر نشده اخبار و حوادث مربوط به زنان آذربایجانی را که در راستای حقوق قومی خود فعالیت می کردند را منعکس کند ؟ در حالیکه همین سایت، اخبار مربوط به حركت ملی کردستان را به طور واضح و گسترده منعکس می کرد.

چندین سال پیش وزیری نامه نوشته بود که در تدوین کتب درسی به فرهنگ مناطق نیز توجه شود (و ابدا اشاره ای به زبان مادري آنان نشده بود) فوراً تنی چند از اعضای جبهه ملی نامه ای اعتراض آمیز به وزیر نوشته و خطر تجزیه را مطرح کردند!!!

در حین حوادث خرداد ماه ۸۵ که تظاهرات مدنی و اعتراض آميزآذربایجانیها از سوی نیروهای امنیتی به خاک و خون کشیده شد، تعدادی از فعالین حقوق زن در تهران برای حمایت از زنان و کودکان عراقی در مقابل دشمن خارجی به جمع آوری امضا می پرداختند وحتی برای عده ای وضعیت روحی و جسمانی مانا نیستانی - کاریکاتوریست کاریکاتور توهین آمیز در مورد ترکها - در زندان بسیار مهمتر از وضعیت مادران داغدار آذربایجاني بود!!!

آري، پس واگرایی از سوی شما بوده. شاید بد نباشد با خود بیاندیشید که در مقابل زلزله بم که آنهمه برای یاری رساندن و کمک از سوی فعالين سياسي و اجتماعي در تهران مورد حمایت واقع شده و باعث گردید که محمد رضا شجریان سکوت چندین ساله اش را در ایران بشکند و به اجرای کنسرت بپردازد، آيا در مورد زلزله اردبیل که قبل از آن و در آن زمستان سخت اتفاق افتاد، چنین نکردند؟بای بک

متا سفانه به مسئله قومیت ها از سوی شما دوستان، تنها از منظر نظریه توطئه نگریسته شده و این در حالیست که عاملی که می خواهد ایران را تجزیه کند، فرهنگ استبدادی و دگماتیسم موجود است که حتی بر قلم و اندیشه بسیاری از فعالین و نویسندگان ما نیز رسوخ کرده و باعث گردیده تا با حکومت در مورد مسئله قومیت ها واحقاق حقوق آنان موضع كاملا موازی داشته باشند.

تجزیه طلب کسی است که به جای قبول اینکه هر قوم و ملتی آزاد است که به زبان مادریش بخواند و بنویسد، زبان فارسی را به اصطلاح “نماد هویت ملی” می داند. تجزیه طلب کسی است که حاضر نیست مسائل و مشکلات بخشهای قابل توجهی از کشور را لااقل در حد مسائل و مشکلات مهاجران افغانی مورد رسیدگی قرار دهد!!!

آیا می دانید که مسئله دوزبانگی و آموزش چه معضلاتی را برای کودکان غیر فارس به دنبال دارد؟ آیا کودک خردسالی را دیده اید که در کلاس درس به دلیل غیر فارس زبان بودن، برای پرسیدن سوالی از معلم خود دچار چه مشکلات روحی و روانی می شود؟ آیا می دانید که چنین کودکانی دچار چه مشکلات هویتی هستند؟

عدم اعتماد به نفس، تفاوت در قدرت بیان با همکلاسی های فارس زبان،عدم درک صحیح مفاهیم علمی، مشکلات درسی، افت تحصیلی و بسیاری موارد دیگر مولود چنین سیستم آموزشی است.

در نتیجه بسیاری از پدر و مادرها در مناطق غیر فارس نشین مجبور می شوند که از هنگام تولد برای اجتناب از چنین مشکلاتی یا مورد تمسخر قرار نگرفتن با فرزندان خویش به زبانی غیر از زبان مادریش صحبت کنند. زبانی که شاید خودشان نيز دستور زبان آن را به درستی یاد نگرفته اند، آنها را در گردابی که توسط مشتی مزدور استعمار فراهم شده غرق می کند ودر بین شهرهای ترک زبان، زنجان خط مقدم آسیمیلاسیون به شمار می رود، که دلیل آنرا با توجه به متن به خوبی درک می کنید.

آری، بهترین راه برای استحاله فرهنگ هر ملتی تضعیف زبان مادریش است.”آسمیلاسیون” یا “یکسان سازی اجباری فرهنگی” یکی از سیاستهایی است که می خواهد تا فردی باشیم كه نباید فکر کند، همه چیز را بی چون چرا بپذیرد و حتی از زبان مادری خود گریزان باشد.

سالانه بودجه های کلانی که بخشی از آن نیز مالیاتی است که توسط غیر فارس زبان ها داده می شود، صرف فرهنگستان زبان فارسی و پالایش این زبان می شودو شعار “فارسی را پاس بداریم” گوش فلک را کر کرده است. اما موقعی که عده ای از فعالین هویت طلب برای اجرای اصول ۱۵ و۱۹ قانون اساسی به مسئولین حكومتي مراجعه می کنند، با پاسخ هاي منفي روبرو مي گردند.

حتي شرط صدور مجوز براي برگزاري نخستين كنگره علمي - فرهنگي زنان تبريز (در سال ۸۳) به مناسبت ۸ مارس، تحمیل شرط عدم صحبت به زبان تركي در طي برنامه از سوي اداره ذيربط، بود!!!

به گواه زبان شناسان، زبان، تنها وسیله ارتباط نیست. زبان هر قوم وملتی به مثابه ظرفی است که تجربیات افراد گذشته در آن ریخته شده است. زبان، دروازه ذهن انسان به محیط اطراف و شالوده ذهنی اوست .انسان با زبان، محیط خود را درک می کند و نظام فکریش شکل می گیرد. زبان وسیله خلاقیت و روشنفکری است. زبان، نگهبان و ابداع کننده ارزش ها و همه معانی عقاید گوناگون هر ملت است. و بي دليل نيست كه از سوی یونسکو نيز21 فوریه، “روز جهانی زبان مادری” نامگذاری شده است.بای بک

با اینکه زبان ترکی هم زبان ضعیف و ناتوانی نیست و صد البته به قول “چامسکی” زبانی که صد نفر با آن صحبت می کنند ناتوان تر از زبانی نیست که از آن صد میلیون نفر است. (شاید جالب باشد که بدانید زبان ترکی بیش از ده هزار فعل بسیط دارد که در زبان فارسی این تعداد به صد و پنجاه هم نمی رسد.)

به لحاط تاریخی نیز تاریخ این مرز و بوم گواه است که آذربایجان همواره پیشتاز تمامی مبارزات حق طلبانه و مترقی بر علیه استعمار بوده است.آذربایجان زادگاه اولین چاپخانه ها، ترجمه اولین کتب خارجی، نخستین رمان، ادبیات کودک، نخستین کتابخانه عمومی ،اولین شعر نو،اولین سینما ،اولین نمایشنامه و تئاتر،اولین عکاسی، نخستین دانشکده پزشکی ،اولین دانشکده پرستاری و مامایی، نخستین کارخانه ها ،آموزش و پرورش نوین ، نخستین انجمن زنان و اولین حق رای زنان، نخستین شهرداری، نخستین مدرسه کرولال ها، اولین مدرسه نابینایان، نخستین کودکستان و… در ايران است. حتی شاید جالب باشد كه بدانید نخستین بار واژه “فمینیست” در روزنامه های وزین “تجدد” و در مقالات دکتر رفیع خان امین در تبریز، وارد ادبیات سیاسی و اجتماعی ایران گردید.

استعمار فرتوت انگلستان که سالها کینه مبارزات ضد استعماری آذربایجان را در دل خود داشت، نهایتا زهر خود را توسط حکومتی شوونیست که به دست فردی بیسواد به اسم رضا پهلوی سپرده شده بود، به حلق مردم این دیار ریخت و از آن زمان همه قومیت ها و خصوصاً ترك ها – به لحاظ پتانسیل بالای آن از بسیاری جهات- مورد تبعیض هایی که قرار گرفت که رتبه اقتصادی و فرهنگی آن را به شدت تنزل داد.

آذربایجان پیشتاز ایجاد مدارس نوین در ایران بود. در سایر نقاط ایران هم مانند تهران، تمامی بنیانگذاران مدارس به سبک نوین چون میرزا حسن خان رشدیه، لقمان الملک تبریزی و پرنس ارفع الدوله، ترک بودند .

در آستانه نهضت مشروطه در شهر کوچکی مانند شبستر ۲ مدرسه و در ارومیه ۶ مدرسه وجود داشت(که یک مدرسه هم به صورت مختلط بود).همزمان اصفهانی ها تنها ۲ مدرسه داشتند (که آن دو نيز در آستانه انقلاب مشروطه تعطیل شدند.) پس از اعمال سیاست های تبعیض آمیز رضا خان در سال ۱۳۲۰ به لحاظ باسوادی استان آذربایجان در رتبه بعد از تهران قرار داشت، در نتیجه تداوم سیاستهای نژاد پرستانه رژیم پهلوی در ۱۳۳۵ به رتبه چهارم رسید (بعد از تهران، سمنان و اصفهان) در سال ۱۳۴۵ به رتبه ۷ تنزل کرد و در سال ۱۳۵۵ تا رتبه دهم جدول پایین رفت و هم اکنون در ایران، استان آذربایجان شرقی به رتبه ۱۹ و استان زنجان به رتبه ۲۱ و اردبیل به رتبه ۲۲ و استان آذربایجان غربی در رتبه ۲۴ قرار دارد.

وقتی این مسئله مطرح میشود که بایستی برای پرورش توانمندیهای ذهن کودک، تحصیل به زبان مادریش باشد و سپس زبان دوم یا مشترک را یاد بگیرد چه از سوی حکومت و چه از سوی محافل روشنفکری مرکز، چنین وانمود می شود که عده ای در صدد تجزیه مملکت هستند!!!

در دوران سلطنت رضا شاه از استاندار آذربایجان گرفته تا رئیس آموزش و پرورش، همگی افراد غیر بومی و شدیداً ضد ترک بودند که به عنوان مثال یکی از افتخارات عبدالله مستوفی (استاندار آذربایجان درزمان رضا شاه) به گفته خود وی در “مقاله رفتار من در استانداری سوم” این بود که: (هیچوقت اجازه نمی دادم روضه خوان در مجالس ختم نيز ترکی بخواند.)

عمق کینه و نفرت رژیم پان آریانیستی پهلوی را می توان در پرورش بسیاری از شخصیت های نژاد پرست و خود فروخته استعمار به وضوح دید . محمود افشار پیشنهاد احداث “مدرسه های مادرانه!” را در آذربایجان عنوان نمود و در تکمیل نظرات وی جواد شیخ الاسلامی طرح جدا کردن اجباری نوزادان شیر خوار ترک و نگهداری آنها در شیر خوارگاه های مخصوص که تا هفت سالگی تماسي با والدینشان نداشته و کلامی از آنها نشنوند را تقدیم رضا شاه کرد . ذوقی، رئیس فرهنگ آذربایجان، صندوق جریمه ترکی حرف زدن را در دبستان ها گذاشت تا هر طفل دبستانی آذربایجانی که جسارت ورزیده و ترکی صحبت کند، جریمه شود.بای بک

آیا این سیاست ها شما را به یادگارهای ضد بشری و نژاد پرستانه نازی ها و فاشیست ها در آلمان و ایتالیا نمی اندازد؟ هيچ انديشيده ايد كه شعارهایی چون ” هنر نزد ایرانیان است و بس “( ایران هم مساوی پارس ) یک ملت را به سمت عقلانیت پیش می برد یا تحمیق؟

حتی اغلب شما دوستان ما آذربایجانیها را “آذری” خطاب می کنید، آیا می دانید که “آذری” واژه منبعث از یک تئوری ساختگی و کاملاً غیر علمی در مورد ترکهاست و توهین به فرهنگ آذربایجانیها محسوب می شود؟

مشتی خود فروخته استعمار که عمدتاً از سوی دربار حمایت می شدند این مسئله را مطرح کردند که زبان اصلی آذربایجان، ترکی نبوده و با حمله مغولها به این سرزمین ترکی شده است و قبل از آن مردم به زبان آذری صحبت می کردند.

پس با این حساب باید زبان مغولی معادل زبان ترکی باشد. آیا در مغولستان، ترکی صحبت می کنند؟!

اگر مغولها زبان ما را ترکی کرده اند پس چرا در سایر قلمرو گسترده مغولها هیچ ملتی جز ما به این زبان صحبت نمی کنند؟ چگونه ترکی توانسته در مدت حکومت مغولها و با آن امکانات بسیار بسیار محدود آموزشی تا اعماق همه روستاههای آذربایجان نفوذ کند؟ در حالیکه بعد از گذشت بیش از ۸۰ سال از استقرار رژیم شوونیست رضا شاه و با اعمال صد ها سیاست ضد بشری و در عصر ارتباطات، هنوز حتی یک روستا به طور کامل زبان خود را عوض نکرده است؟! ویا چرا زبان مردم اصفهان که صدها سال پایتخت ترکها بوده تغییر نکرده است؟

شاید هنگامیکه این نامه را می خوانید تلخی آنرا به خوبی حس کنید؛ اما شاید نتوانید علت آن را لمس کنید. مگر اینکه مانند نویسنده آن، متعلق به منطقه ای است که منزلت انسانی، طبیعت، زبان مادری و فرهنک، آثار تاریخی و باستانی اش سالهاست که مورد تجاوز قرار گرفته و به تاراج می رود. از ۸۰ سال پیش تا کنون پای صدها قرارداد و پیمان و بخشنامه و توطئه و…علیه ترکها و سایر اقوام غیر فارس امضا شده که همگی به خاطر پاک کردن رد پای آنها از تاریخ بوده است.

ادعای اینکه تمامی فارس زبانها و همه ایرانی ها از یک نژاد بوده و در طول تاریخ از اختلاط با سایرین منزه مانده اند، ادعای خنده داریست که فقط می تواند از ذهن علیل چند نژادپرست تراوش کرده باشد.

پس بهتر است کارنامه کوچکی از شوونیسم و سیاست های پان آریانیستی که متاسفانه برخی از روشنفکران و نویسندگان نیز در آن سهيم بوده اند، ارائه دهیم تا عمق فاجعه برای برخی آشکارتر شود:

- ممنوعیت سوادآموزی به زبانهای غیر فارسی

- ممنوعیت چاپ و نشر کتب غیر فارسی

- تحریف تاریخ و شناساندن ترک و عرب و … به عنوان اقوام مهاجم و متجاوز و عامل عقب ماندگی ایران

- تحقیر فرهنگ و زبان سایر قومیت هابای بک

- تغییر اسامی مناطق و شهرها و روستاهای غیر فارس

- عدم توزیع ثروت به صورت عادلانه به مناطق غیر فارس

- ترویج اندیشه برتری زبان و فرهنگ فارس

- بر چسب زنی به نویسندگان غیر فارس با عنوان تجزیه طلب، جاسوس و…

- منصوب كردن مسئولین دولتی غیر بومی

- تغییر ترکیب جمعیت بومی

- شناساندن قهرمانان ملی به عنوان خائن و تجزیه طلب در کتب درسی

- سرکوب خونین تمامی نهضت های آزادیخواهانه در آذربایجان، ترکمن صحرا، کردستان، خوزستان، سیستان و بلوچستان، گيلان، لرستان و…

- غیر قانوني کردن نامگذاری روی کودکان غیر فارس به اسامی زبان مادری و قهرمانان ملی

- ترویج این اندیشه که زبانهای غیر فارس ،لهجه و گویش هستند.

- دامن زدن به اختلافهای داخلی بین اقوام غیر فارس

- ارائه آماری مخدوش از جمعیت سایرین در ایران

- ایجاد شبکه های تلويزيوني به اصطلاح محلی و استفاده از افرادی خود فروخته که اطلاعی از تاریخ و فرهنگ سرزمین مادری خویش ندارند و پخش موسیقی بسیار سطح پایین برای تضعیف هویت فرهنگی آنها

- از بین بردن آثار تاریخی، حتی به عنوان تعریض خیابان و کانال کشی و…

- تقلیل مسئله قومیت ها در ایران به اقلیت ها و خرده فرهنگ ها و…

و هزاران ظلم و جنایتی که از برخی از آنها به طور خلاصه نام برده شد.بای بک

در مورد وضعیت اقتصادی و رتبه صنعتی آذربایجان هم آماری که از سوی خود حکومت داده می

شود، گواه تبعیض های چند لایه بر این منطقه است. در حالیکه نخستین کارخانه ها و مؤسسات تجاری درايران، توسط آذربایجانیها راه اندازی شده است.

در زمان رضا شاه از ۲۰ کارخانه جدید که در چهار شهر تبریز، ارومیه، میاندوآب و مراغه برپا شد تنها دو کارخانه از سرمایه گذاری مستقیم دولت برخوردار بود. در حالیکه در طی همین مدت، حکومت در استانهاي مرکزی و شمالی کشور برای ۲۰ کارخانه از ۱۳۲ کارخانه تاسیس شده سرمایه گذاری کرده بود.

چنین سیاست هایی که هنوز هم با شدتي حتي بيش از قبل ادامه دارد، باعث گردیده که متمولین آذربایجانی سرزمین مادری خویش را به قصد یاقتن مکانی مطمئن تر برای سرمایه گذاری، ترک کنند و درسایر نقاط ایران همچون تهران و اصفهان و گیلان و… به سرمایه گذاری بپردازند. بهتر است بدانیم که بیشترین آمار مهاجرت به تهران از بین آذربایجانیها است. ( حتی تا کنون نیز تمامی کارخانجات مادر و سایر مانو فاکتورها که در آذربایجان احداث شده است، توسط کسانی بود که علاقه شدیدی به زادگاه خویش داشته و با چنگ و دندان از حکومتهاي مرکزی مطالبه شده است.)

شاید بزرگترین جرم” پیشه وری” نیز این بود که به مسائل فوق اعتراض نمود و اذعان کرد که چرا باید بودجه تهران ۲۰ برابر آذربایجان باشد؟ چرا یک ترک، کرد، عرب و… نباید به زبان مادری خویش تحصیل کند؟

شاید بد نباشد فارغ از تمامی تحریف های صورت گرفته دوباره به سراغ تاریخ فرقه دموکرات آذربایجان رفته و مطالعه ای هر چند گذرا هم که شده داشته باشیم. تمامی سخنرانیها و مقالات رهبر فرقه یعنی “سید جعفر جوادزاده (پیشه وری)” موجود است. آیا کلمه ای مبنی بر تجزیه آذربایجان از ایران در سخنرانیها و مقالاتش موجود است؟ طبق مستندات موجود، جواب منفي است. وی تنها خواستار اداره ایران به شکل فدرال بود. (اين نظر نويسنده است و سران حکومت ملي آذربايجان ضربه خوردن دولت ملي آذربايجان از اعتماد به حکومت مرکزي ايران را بارها بر زبان آورده اند. تمامي اقدامات حکومت ملي آذربايجان در زمينه استقلال اقتصادي-سياسي-فرهنگي بوده است. باي بک)

جالب است بدانید که نمایندگان آذربایجان (در مجلس ملي آذربايجان در تبريز) در ۲۲ آذر ۱۳۲۴ برای حفظ تمامیت ارضی و استقلال ایران و هم چنین اجرای مرامنامه فرقه دموکرات به قرآن و شرف خود قسم خوردند.

در حالیکه میرزا کوچک خان جنگلي، رسماً حکومت جمهوری خود را در رشت و قاضی محمد جمهوری مهاباد را در کردستان اعلام کرده اند. با اینهمه هیچ کدام به اندازه پیشه وری، خائن قلمداد نشده اند و حتی در تبریز هم علاوه بر استانهای شمالی به نام میرزا کوچک خان، نام خیابان و پارك و… ثبت می شود.

با همه این تحریف ها هنوز هم ۲۱ آذر از سوی مشتی پان فارسیست به عنوان سالروز نجات آذربایجان قلمداد می گردد. که اگر نیک به تاریخ بنگریم سالروز اشغال آذربایجان است نه نجات آن. که متعاقب ورود ارتش به بهانه حفظ امنیت انتخابات، هزاران هزار ترک و کرد به جرم دفاع از حقوق طبیعی خویش و به بهانه هاي واهي همچون مهاجر بودن و داشتن مرام کمونیستی و… کشته شدند. و در روز ۲۶ آذر ۱۳۲۵ تمامی کتابهای ترکی در مقابل دانشگاه تبریز ( که توسط پیشه وری افتتاح شده بود) آتش زده شد تا ثابت گردد تنها زبان فارسی در این کشور می تواند نوشته و خوانده شود. و متاسفانه هیچ اعتراضی به این اعمال وحشیانه ارتش و عده اي اوباش و چماقدار و شاه

پرست، حتی از سوی احزابی چون حزب توده و سایرین صورت نگرفت و این سکوت همچنان ادامه دارد.

حتی سخنگوی دولت موقت در تاریخ ۰۳/۰۲/۱۳۵۸ اعلام کرد كه روز ۲۱ آذر روزیست که قسمتی از خاک ایران از دست عمال خارجی بیرون آمده است، بنابراین این روز با ارزش است.

که این سخنان، تداوم سیاست های شوونیستی رژیم قبل را حتی پس از به ثمر رسیدن انقلاب خبر می داد. انقلابی که چون مشروطه، نقش آذربایجان در آن انکار ناپذیر بود.

بهتر است از آذربایجان و کردستان بگذریم و نگاهی بسیار کوتاه و آماری نیز به خوزستان بیافکنیم. به عنوان مثال ۶۵ درصد مردان و ۸۲ درصد زنان عرب فارسی بلد نیستند. (و شاید از دید برخی بی سوادند.)بای بک

در سال ۸۴ تنها ۷ درصد جمعیت دانش آموزی ایران را خوزستانی ها تشکیل می دادند. در خوزستان در سالهای تحصیلی دوران ابتدایی 34 درصد، در دوره راهنمايي ۵۰ درصد و در دوره دبیرستان ۶۰ تا ۷۵ درصد دانش آموزان عرب، ترک تحصیل می کنند.

در سال تحصیلی ۸۱- ۸۰، دانشگاه ۳۰ هزار نفری شهید چمران اهواز تنها دو هزار نفر دانشجوی عرب داشت.

واقعاً اگر مسائل و مشکلات آذربایجان اهمیت چندانی برایتان ندارد، لااقل به فکر مشکلات خوزستانيها در ایران باشید. چراکه ۶۵ درصد کل نفت و ۸۶ درصد درآمد ارزی کشور را تامین می کند. و اين در حالیست که در بسیاری از نقاط خوزستان، آب آشامیدنی برخوردار نیستند. حال با خود بیاندیشیم که چقدر هموطنان خوبی داشته ایم، با اينکه آنها را وحشی و سوسمار خور و… خطاب کرده ایم، آنها عصبیت خود را فروخورده اند، . در حالی که می توانستند با تجزیه استان خود به کشوری ثروتمند تر از کویت تبدیل شوند. اما هم اكنون به لحاظ بيكاري و محروميت و فقر، مقام دوم را در بين ۲۸ استان كشور دارا هستند!!!

یا بد نیست بدانید که:

۲۰ درصد جمعیت ایران در تهران ساکنند.

۳۵ درصد صنایع کشور در تهران قرار دارند.

۲۰ درصد دانش آموزان و معلمان در تهران هستند.

۴۰ درصد دانشجویان در تهران به تحصیل ادامه می دهند.

۸۳ درصد از دانشجویان فوق لیسانس به بالا در تهران مشغول تحصيلند.

۸۶ درصد پزشکان متخصص کشور در تهران به طبابت می پردازند.

فکر می کنید این آمارها بیانگر چیست؟ هنوز هم بر این باورید که آذربایجان، کردستان، خوزستان و سیستان و بلوچستان و غیره و غیره متحمل ظلم های برابر اقتصادی و فرهنگی با سایر نقاط در ایران هستند؟ وجود ناعدالتی های بسیار در کشور، ما را دچار این توهم نکند که این تبعیض های مضاعف را فراموش کنیم.

بدیهی است که دموکراسی بدون در نظر گرفتن ابتدائی ترین حقوق طبیعی هر قوم و ملتی، یک دموکراسی تخیلی است و حل این مسائل یکی از ضرورت های گریز ناپذیر برای تکامل و توسعه جامعه امروز ایران است.

متاسفانه حکومت های مرکزی در سالهای اخیر با مسائل آذربايجان (چه سیاسی، چه فرهنگی و چه صنعتی و…) برخورد سیاسی داشته است و با مسائل به عنوان مثال استان سیستان و بلوچستان برخورد امنیتی کرده و کردها هم برخورد سیاسی و امنیتی را تواما تجربه کرده اند. اما هم اکنون مسئله بسیار پیچیده تر و متفاوت تر از آن چیزی است که شما فکر می کنید.بای بک

سالهاست که آذربایجان سعی می کند مسائل ومشکلات خویش را به طرقی بیان کند و حوادث خرداد ماه 85 تنها به خاطر یک کاریکاتور نبود. تظاهرات مدنی که قریب به یک میلیون نفر را از زنجان تا ارومیه به خیابانها کشاند تا بار دیگر صدایش را به گوش مسئولین و مردم سایر نقاط ایران برساند. چنانچه تحلیل نیروهای امنیتی رژیم از بر آورد نیروهاي هويت طلب ترك- به گفته خودشان- بسیار بسیاركمتر از ميزان پيش بيني شده بود.

اما این رشته از تظاهرات که حتی در برخی دهات نیز برپا شد، با شدت هر چه تمام به خاک و خون کشیده شد و بار دیگر روشنفکران تك محور ما با سکوت خود ثابت کردند که نمی خواهند به خود بقبولانند که آذربایجان از ستم های بیشماری رنج می برد.

امیدواریم تا دوستان قبل از اینکه دیر شده باشد، دست به کار شوند و هم چون محمد رضا پهلوی که گوشهای سنگینش نهایتاً توانست پس از 37 سال حكومت، صدای انقلاب ملتش را بشنود، نباشند؛ تا مبادا زمانی سر خود را از لاکشان بیرون كشيده و مشاهده کنند که در یک دست، شن های سوزان کویر لوت برایشان مانده و دردستی دیگر مشتی از خرابه های تخت جمشید، تا بر آنها لالایی تمدن ۲۵۰۰ ساله را زمزمه كرده و” بر سرنوشت خويشتن گريه ساز كنند.” و بقیه کشور هم با سرنوشت نامعلومی مواجه شود.

با توجه به مطالب فوق به نظر می رسد که مسئله قومیت ها و خصوصاً آذربایجان نه برای رژیم و نه برای فعالین سایر جنبش ها در ایران اهمیت چندانی ندارد. با اینحال چنانچه فعالین این جنبش چه در آذربایجان و چه در کردستان و خوزستان و سیستان و بلوچستان به این نتیجه برسند که راه حل این مسئله در تجزیه طلبی است، ضرر و زیان آن متوجه همه کسانی خواهد بود که در چهارچوب فعلی مرزهای کشور ایران زندگی می کنند.

اما هم اكنون در آذربايجان، روز به روز از تعداد فعاليني كه معتقد به فدراليسم بودند، كاسته شده و به شمار نيروهاي تجزيه طلب افزوده مي شود. در كردستان، خوزستان، سيستان و بلوچستان نيز وضع بدين منوال است. و چنانچه مطالبات آنان پاسخي جز سركوب از سوي حكومت وبي توجهي و انكار از سوي شما دوستان نباشد، ناگاه به جاي معدودي تجزيه طلب، با ملت هاي آذربايجان، كردستان، عرب و… سروكار خواهيد داشت.

حداقل امید است دوستانی که تا به حال همواره در مورد بی عدالتی ها و ظلم ها و حق کشی های موجود در مورد ترک ها، عرب ها و… سکوت اختيار کرده اند به روال خود ادامه دهند و موقعیکه مردم این دیار برای بدست آوردن حقوق طبیعی خویش حتی از جدایی دم زدند، آتش بیار معرکه نشوند تا بيش از اين در پيشگاه تاريخ، سرافكنده نباشند. و مبادا خواندن چنین مطالبی آنها را به جای اینکه به فکر کاری اساسی و منطقی به حال ترک و کرد و عرب و بلوچ و… بیاندازد، دچار یاوه گویی ها و نصیحت دادن های آخوند مابانه که:(ای ملت آگاه باشید که دشمن می خواهد کشور را تجزیه کند و تفرقه بياندازد و… ) بکند. چرا که خواب غفلت ما، بهترین فرصت برای بهره برداری هاست.

(شاید هم سرکوبهای شدید چه از سوی رژیم گذشته و چه رژیم فعلی در دهه های پنجاه و شصت، رمقی برای جنبش روشنفکری در ایران باقی نگذاشته باشد تا بتوانند به مسائلی پیچیده تر و بغرنج تر پرداخته و راه حل ارائه نمایند.)بای بک

اما همگان می دانیم که بسیاری از صفحات درخشان تاریخ این مرز و بوم توسط آذربایجان رقم زده شده است. اگر نگاه کوتاهی نیز به تاریخ حتی نه چندان دور این کشور نیز داشته باشیم، به خوبی در می یابیم که بسیاری از اسطوره های مقاومت وعصیان در تاریخ مبارزات سیاسی ايران از خاک آذربایجان برخواسته اند. چنانچه نقش آذربایجان در تاریخ مشروطه ایران نیازی به قلم فرسایی ندارد. حماسه های زینب پاشا، ستارخان، شیخ محمد خیابانی، کلنل محمد تقی خان پسیان و… هنوز هم پس از سالها زبان زد خاص و عام است. پایداری افسران فرقه دموکرات آذربایجان را تاریخ این مرز و بوم از یاد نبرده است. نقش تبریز درقیام ۳۰ تير به حمایت از دکتر مصدق انکار شدنی نیست. مبارزین دهه پنجاه، مقاومت دهقانی ها و نابدل ها و دفاعیات حنیف نژاد ها و باکری ها را در شكنجه گاههای رژیم، نیک به خاطر می آورند… و هم اکنون آذربایجان به دنبال بدست آوردن طبیعی ترین حقوق انسانی خویش است و چنانچه بدست آوردن اين حقوق از راه هاي مدني ميسر نگردد، لاجرم گزينه نهايي را انتخاب خواهد كرد، كه در اين صورت هيچ نيرويي جلودارش نخواهد بود. اميد است با توجه به متن اين رنج نامه كه توسط يكي از هم ميهنانتان نوشته شده، به اين امر واقف شوید كه:

شايد فردا خيلي دير باشد

آیدین دهقانی

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

تیکان تپه و کورد مسئله سی

تیکان تپه و کورد مسئله سی- بهرام افشاری

ائلگون(شنبه) ۲٣ آذر ۱٣٨۷ - ۱٣ دسامبر ۲۰۰٨

"فتنه‌ها آنگاه که روی آورند با حق شباهت دارند و چون پشت کنند حقیقت چنانکه هست نشان داده می‌شود؛ فتنه‌ها چون می‌آیند شناخته نمی‌شوند و چون می‌گذرند شناخته می‌شوند." (نهج‌البلاغه خطبه 93)

مردم فهیم، مبارز و غیور تیکان‌تپه اینک این شهر غریب، عقب نگه داشته شده و مظلوم اما زیبا، مستعد، با فرهنگ، و غنی و تاریخی در آستانه اشغال قرار دارد، اشغالی آرام و مرگی تدریجی. سرزمین مادریمان به یاری تک تک ما نیازمند است و اگر عجله نکرده و اقدامی نکنیم فردا باید هویت مذهبی و قومی خود را انکار کرده و خانه و کاشانه خود را ترک گفته و راهی دیار غربت شویم. اگر دیر بجنبیم شرمسار تاریخ خواهیم شد.

چریان از این قرار است که حرکتی فعال و موذیانه در حال تغییر و برهم زدن ترکیب جمعیتی شهرهای ترک‌نشین و دوگانه‌نشین(ترک و کرد) آذربایجان‌غربی جهت توسعه و ایجاد استانی کردنشین در غرب خاک مقدس آذربایجان می‌باشد که هدف نهایی این حرکت پلید در سطحی بالاتر تجزیه غرب آذربایجان، کردستان، شمال‌عراق، جنوب‌شرقی ترکیه و شمال سوریه جهت ایجاد کشوری به نام "کردستان بزرگ" می‌باشد. ذهی خیال باطل. فعالین این تفکر شوم تحرکات فوق‌العاده‌ای در داخل و خارج کشور آغاز نموده‌اند. حمایت‌های آمریکا و اروپا از اکراد و سیاستهای حمایتی دولت مرکزی ایران از اکراد جهت کاهش نفوس و نفوذ ترکهای آذربایجان در کنار بی‌لیاقتی و سکوت مسئولان بومی منطقه به همراه ناآگاهی و ساده‌لوحی و بی اعتنایی ترکهای آذربایجان غربی، غرب آذربایجان(از ماکو تا تیکان‌تپه)را به سرانجام اندوهباری رهنمون می‌سازد که اگر هرچه زودتر نسبت به آن چاره‌جویی نشود در آینده‌ای نه‌چندان دور منطقه را دچار چالش‌های جدی خواهد نمود. با توجه به حساسیت موضوع در این مقاله ابتدا به تاریخچه و نحوه مهاجرت اکراد به منطقه تیکان‌تپه پرداخته و سپس با تشریح وضعیت فعلی اکراد در این شهر به ارائه چند راهکار ساده اما مهم در این باره خواهیم پرداخت.

منطقه افشار در جنوبی‌ترین قسمت استان آذربایجان غربی قرار گرفته و تکاب(تیکان‌تپه) مرکز آن یکی از استراتژیک‌ترین شهرهای آذربایجان محسوب می‌شود که در نقطه تلاقی چهار استان آذربایجان‌غربی، آذربایجان‌شرقی، زنجان و کردستان قرار گرفته است. به دلیل اینکه بافت اولیه شهر در میان کوههای خاردار بؤیوک‌تپه، قره‌ناو و مینجیق‌تپه محصور بوده است شهر به تیکان‌تپه یا تیکانلی‌‌تپه مشهور شده است که هنوز هم افراد بومی و قدیمی منطقه تکاب را با نام حقیقی آن یعنی تیکان‌تپه می‌خوانند. در سال 1315(ه.ش) در پی برنامه‌های نژاد پرستانۀ رضاخان مبنی بر تغییر اسامی تورکی به فارسی و زدودن هویت تورکی آذربایجان اسم تیکان‌تپه نیز به همراه هزاران اسم تورکی دیگر کشور فارسی تبدیل شده و تکاب نامیده می‌شود. کلمۀ آوشار یا افشار نیز ار دو جزء آو به معنی شکار و شار به معنی مایل و علاقمند تشکیل شده و در واقع آوشار به معنای شکارچی می‌باشد. افشارها یکی از 12 طایفه بزرگ تورکان اوغوز می‌باشند که بخش عمده‌ای از این منطقه در جنوب دریاچه اورمیه، سولدوز(نقده)، قوشاچای(میاندواب)، سایین‌قالا (شاهین‌دژ) و تیکان‌تپه(تکاب) پراکنده شده‌اند. تورکان افشار به درازای تاریخ در منطقه ساکن بوده و حماسه‌های عظیمی را خلق نموده‌اند. پروفسور کریستین سُن دانمارکی در کتاب " نادر آخرین جهانگشای آسیا" اشاره می‌کند که نادرشاه افشار متولد روستای قیرخلی تیکان‌تپه می‌باشد که به همراه طایفۀ خود به شمال خراسان کوچانده می‌شوند. زبان مردم منطقۀ افشار تورکی آذربایجانی بوده و شیعه مذهب می‌باشند. منطقه افشار مانند سایر مناطق غرب آذربایجان همواره مورد هجوم اکراد کوچ نشین بوده و از این راه همواره متحمل خسارات جانی و مالی بسیاری نیز شده‌اند. با این وجود اکراد هرگز نتوانسته‌اند به زور اسلحه این منطقه را تصاحب کنند. همانگونه که رودلف ناومان آلمانی در صفحۀ 42 کتابش" تخت سلیمان" که حدوداً 40 سال پیش نگاشته اشاره می‌کند:"کردهای این محل در واقع با اجازه و حمایت خوانین افشار و با تلاش مقامات دولتی برای یکجانشین کردن عشایر کرد ایران به آنجا نقل مکان کرده بودند." بدین ترتیب خانهای افشار برای یکجانشین کرن عشایرکرد قسمتی از اراضی خود را در مرز تیکان‌تپه- ساققز به اکراد واگذار نموده و این کار شروع فاجعه‌ای می‌شود برای منطقه افشار. اکراد پس از آنکه تجمعات بزرگی را در مرز تیکان‌تپه – ساققز پدید می‌آورند دسته دسته به سمت سایر مناطق افشار هجوم آورده و تورکهای افشار به تدریج نیز زمین‌های خود را ترک کرده به سمت شهر رهسپار می‌شوند. اکراد رفته رفته کلونی‌های بزرگی را در روستاهای ترک نشین گوی‌آغاج، چوپلو و ... تشکیل داده و سپس مسیر تخت سلیمان را در پیش گرفته و در روستاهای ترک‌نشین قره‌قیه، نبی‌کندی، حسن‌آباد، احمدآباد و ... ساکن شده و با ایجاد رعب و وحشت ترکها را مجبور به مهاجرت می‌نمایند. آنگاه پس از مستحکم کردن پایگاههای خود در روستاهای اطراف راهی شهر تیکان‌تپه می‌شوند.

شکل‌گیری شریف‌آباد: تا 40 سال پیش در داخل شهر تیکان‌تپه منطقه‌ای به اسم شریف‌آباد وجود نداشت و درستی این امر را می‌توان از افراد مسن شهر جویا شد. در شهر تکاب نیز تعداد انگش‌شماری از خانواده‌های اکراد ساکن بودند که این عده هم در مکالمات خانوادگی خویش نیز به لهجه کردی تکلم نکرده و حتی بعضی از آنها لباس کردی نیز نمی‌پوشیدند که تنها راه شناخت آنها از دیگران بود، اغلب این افراد در مراسمهای مذهبی شیعیان(ترکها) نیز مشارکت می‌کردند. تا اینکه در حدود 40 سال قبل فردی به نام شریف دایی و همسرش که از ترکهای منطقه بودند به دلیل اینکه قادر به خرید زمین در داخل شهر نبودند خارج از محدوده شهر در آن زمان و در طرف پل خروجی شهر کلبه‌ای ساخته و در آنجا ساکن می‌شوند که این پل بعد‌ها به پل شریف ‌دایی(شریف آباد کورپوسی) معروف می‌گردد. با گذشت زمان چندین خانواده زا اکراد نیز در این محل ساکن شده و به تدریج این منطقه نیز به محل تجمع اکراد تبدیل شده و نام شریف آباد به خود می‌گیرد. با اینکه بسیاری از زمینهای کشاورزی و روستاهای مردم منطقه افشار را اکراد تصاحب می‌کنند(با خرید یا ...) اما بازهم ترکها هجوم آنها را به شهر جدی نمی‌گیرند و با جملاتی چون " آنها نیز انسان هستند." و یا " کردها نمی‌توانند هیچ کاری از پیش ببرند." با استقبال این میهمانهای ناخوانده می‌روند. در میان غفلت ترکها سالها بدین منوال سپری می‌شوندو تجمع وحشتناک اکراد رفته رفته به انبار باروتی بدل می‌شود که این انبار باروت با وقوع انقلاب اسلامی منفجر شده و اکراد ظاهراً مظلوم و ساکت وبیچاره چهره واقعی خود را نشان می‌دهند. به دلیل انحلال نیروهای نظامی و عدم انسجام دولت جدید احزاب کومله و دموکرات به سرعت اکراد را مسلح کرده و با آرزوی کشوری به نام " کردستان " همزمان با غرب آذربایجان، تیکان‌تپه را نیز آماج حملات خود قرار می‌دهند. هزاران شهید، صدها جانباز و دهها مفقود و میلیاردها تومان خسارت مالی تنها بخشی از هزینه‌‌ای بود که مردم منطق به دلیل سهل‌انگاری چندین ساله‌شان پرداخت کردند. تا اینکه با تشکیل سپاه و با کمک آنها، مردم منطقه به سختی توانستند فتنه اکراد را دفع نموده و آنها را تار و مار نمایند. امروز کوچه و خیابانهای شهرمان مزین با اسم این شهیدانی است که در درگیری با اکراد مسلح به شهادت رسیدند. با فروکش کردن جنگ نفرت مردم منطقه نیز نسبت به اکراد فروکش کرده و تمام فجایع به بار نشسته به دست آنها را فراموش کردند. اکراد نیز اسلحه‌هایشان را به زمین گذاشته و این‌ بار با قاچاق سیگار، مواد آرایشی و بهداشتی، مشربات الکلی، پارچه و مواد مخدر شهر را دوباره مورد هجوم خود قرار می‌دهند، هجومی پنهان ولی خطرناک‌تر از هجوم آشکار. با سودی که اکراد از این راه کسب می‌کنند اقدام به خرید زمینهای کشاورزی و منازل مسکونی و مغازه‌ها می‌‌کنند. در حالیکه ترکهای منطقه زمینهای خود را به اکراد فروخته و برای پیدا کردن راهی برای سیر کردن شکم خود و فرزندان راهی قزوین، کرج، تهرانف ساوه، هشتگرد و ... می‌شوند. از سوی دیگر با افزایش زاد و ولد اکراد روز به روز جمعیت آنها افزایش می‌یابد. حدود 10 سال قبل رهبران مذهبی و فکری اکراد به آنها توصیه می‌کنند که تنها در شریف اباد تجمع نکرده و در قسمت‌های مختلف شهر پراکند شوند. در این میان بنگاه‌های املاک اکراد نیز فعال شده و با حمایتهای مالی گروههای ذی‌نفع اکرادی که توانایی‌ مالی برای خرید مسکن و مغازه را ندارند حمایت مالی شده و در قسمتهای مختلف شهر ساکن می‌شوند. سهل‌انگاری ترکها از یک طرف و سکوت و کج فهمی مسئولان از طرف دیگر آنقدر ادامه می‌یابد تا اینکه در انتخابات مجلس شورای اسلامی در سال 78 نزدیک بود اکراد فردی را راهی مجلس کنند. در شرایطی که ترکها با خوشبینی تمام به این قضایا می‌نگریستند در سال 81 اکراد توانستند یکی از نمایندگان خودر را راهی شورای شهر کرده و در سال 85 نیز با هماهنگی و یکدستی در میان تفرقه‌ و پراکندگی ترکها تعداد افراد خود در شورای شهر را افزایش دهند، که این موضوع فاجعه‌ای دیگر را برای شهر رقم می‌زند. امتیازهای تاکسیرانی از طرف عضو کرد شورای شهر و رئیس نادان اداره پست در اختیار اکراد قرار می‌گیرد به طوریکه امروزه اغلب تاکسی‌های شهری را اکراد تصاحب کرده‌اند. کارگران و رانندگان ترک شهرداری اخراج شده و جای خود را به اکراد اغلب غیر بومی می‌دهند. اکراد شورای شهر اسم یک میدان در شریف آباد را به نام مولوی کرد و یک خیابان را به نام صلاح الدین ایوبی که هیچ ارتباطی به اکراد ایران ندارند، نامگذاری می‌کنند. تا به این طریق تفاوت قومی و مذهبی خود را از سایرین در نگاه اول به دیگران گوشزد کنند!!! آنچه گذشت تنها گوشه‌ای از برنامه اشغال تدریجی تکاب توسط اکراد می‌باشد که می‌توان نکات زیر را نیز در کنار آنها یادآوری کرد:

- اغلب مهاجرین تیکان‌تپه به سایر شهرها را ترکها تشکیل می‌دهند در حالیکه اغلب مهاجرین به تیکان‌تپه را اکراد سایر مناطق و شهرها شامل می‌شود.

- اغلب تولدهای انجام شده در شهر مربوط به اکراد است. که دلیل این موضوع مربوط به سیاستهای بازدارنده نظام می‌باشد که متاسفانه تنها روی ترکها(شیعه‌ها) کارگر افتاده نه روی اکراد(سنی‌ها).

- به دلیل نبود شرایط مناسب شغلی و ... و مهاجرت ترکها اغلب زمین‌ها توسط اکراد خریداری ‌می‌شود.

- بسیاری از کارمندان جدید ادارات مخصوصاًَ بانکها را اکراد تشکیل می‌د‌هد که دلیل این امر به تنگ نظری واحدهای گزینش ادارات شهری از یک طرف و نفوذ اکراد با نفوذ در امور سرپرستی و استخدام کارکنان استان از طرف دیگر می‌باشد.

- اقتصاد یکی از نکات بسیار مهم در اعتلای یک ملت است، اکراد به ندرت کالاهای مورد نیازشان را از ترکها خریداری می‌کنند در حالیکه ترکها زیاد به این مسئله توجه نداشته و اغلب بی‌ اعتنا می‌باشند.

- تقریبا تمام توزیع کنندگان مشروبات الکلی، مواد مخدر، سیگار و سایر مواد قاچاق را اکراد تشکیل می‌دهند که از این راه سود کلانی را به جیب می‌زنند در حالیکه متاسفانه بعضی از مصرف کنندگان نیز ترکها می‌باشند.

- تقریبا تمام دوره‌گردان و دست‌فرشان شهر را اکراد شامل می‌شوند که اغلب نیز از اسیر شهرها آمده و بدون رعایت قوانین تجاری (عوارض و...) ضربه جبران ناپذیری را به اقتصاد و اشتغال همشهریان وارد می‌کنند.

- اغلب مغازه‌های اکراد با اسامی کردی نامگذاری شده و حتی تبلیغات جاده‌ای بین تکاب – شاهیندژ و بیجار مربوط به اکراد و کردستان بوده تا حدی که حتی ظاهری مختلف با آنچه هست به راههای شهری ما داده است.

- ....

اما اینک تحت این شرایط و با اینهمه هجوم فرهنگی، اقتصادی و مذهبی و ... چه باید کرد؟

1- توجیه دوستان ، آشنایان و مسئولان بومی دلسوز به ابعاد فاجعه و تبدیل آن به یک گفتمان روزمره جهت بالا بردن سطح اگاهی اقشار مختلف مردم.

2- نفروختن هیچ نوع ملک اعم از زمین و ساختمان مسکونی و واحد تجاری و کشاورزی به اکراد و همچنینی اجاره ندادن آنها حتی به قیمت گزاف.

3- عدم مهاجرت به سایر شهرها و توجیه کسانیکه قصد مهاجرت به سایر شهرها را به امید سراب دارند.

4- درخواستهای مکرر و پیگیری‌های جدی از مسئولان برای سرمایه‌گذاری و ایجاد اشتغال در شهر برای جلوگیری از مهاجرت به سایر شهرها.

5- در صورت امکان پرهیز از هرگونه برقراری رابطه دوستانه یا فامیلی و عاطفی با اکراد.

6- عدم ایجاد ارتباط اقتصادی با اکراد بخصوص با دوره‌گردان و دست فروشان که فرصتهای شغلی را از جوانان خودمان سلب می‌کنند.

7- ارزش نهادن به زبان و فرهنگ ماردی‌مان " ترکی آذربایجانی".

8- شرکت فعالانه در انتخابات شوراها و مجلس برای جلوگیری از هرگونه سوئ استفاده اکراد از این فرصتها و ممانعت از زیاده‌خواهی اقلیت در برابر اکثریت.

و ....

" تورپاقدان پای اولماز."
"کسانیکه تاریخ خود را مطالعه ننمایند محکوم به تکرار

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

ریشه شناسی نامهای تورکی شهرهای آذربایجان

 


نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها

بهاري مهران

سه شنبه، شانزده دسامبر- ٢٠٠٨
توزگون، آراليق آيي، سيچان ايلي
Odgün, Aralıq ayı, Siçan ili
خانا
Xana
پيرانشهر


خانا (خانه، پيرانشهر)، نام شهر و شهرستاني واقع در جنوب استان آزربايجان غربي است. اين شهرستان از شمال به شهرستان اشنويه (نك. اوشنو)، از مشرق به شهرستانهاي سولدوز (نقده. نك. سولدوز) و ساوجبلاغ (نك. مهاباد)، از جنوب به شهرستان سردشت (نك. سردشت) و از مغرب به مرز عراق محدود است. نام بخش خانا (خانه) در سال ١٣٤٧ و در راستاي زدودن نامهاي تاريخي تركي اماكن جغرافيائي در ايران و آزربايجان از سوي دولت ايران به بهانه سکونت ايل كرد پيران در حوالي آن، به نام غيرتاريخي و فارسي پيرانشهر تغيير يافته است (ايلهاي كرد منگور، مامش و پيران که مجموعا بلباس خوانده مي‌شوند و صوفيانلو در اين شهرستان آزربايجاني ساكن بوده اند). اين بخش در سال ١٣٤٨ تبديل به شهرستان شده است.

شهر خانا در آغاز قرن بيستم شهري ترك نشين بوده و بنا به برخي از منابع تا پنجاه سال پيش بيش از هشتاد درصد جمعيت آنرا تركان تشكيل مي داده اند. اما در اثر تضييقات بلا انقطاع گروههاي مسلح كرد در سراسر سده پيشين، خيل عظيم تركهاي بومي خانا كه امنيتشان توسط دستجات مسلح كرد سلب و اموالشان غارت شده و جانشان نيز در معرض خطر بوده است، بتدريج شهر موطن خود را رها كرده و مجبور به مهاجرت به ديگر نقاط آزربايجان شده اند. صدها خانواده ترك خانا نيز (مانند تركان اوشنو=اشنويه و ساووجبولاق=مهاباد) بويژه پس از درگيريهاي به وقوع پيوسته در اين منطقه در حين انقلاب اسلامي و سالهاي پس از استقرار آن، از وطن خود اخراج شده اند. اما در حاليكه پس از درگيريهاي ترك-كرد در شهر سولدوز، كردان فراري اين شهر بعدها از امكان بازگشت به آن برخوردار شده و مردم سولدوز نيز آنها را دوباره پذيرفته اند، صدها خانواده ترك اخراج شده و فراري از شهرهاي ساووجبلاق (مهاباد)، اوشنو (اشنويه) و خانا (پيرانشهر)، هرگز اجازه و امكان بازگشت دوباره به موطن و شهر و ديار خود را نيافته اند. در نتيجه اين فعل و انفعالات يكجانبه، در دهه هاي اخير تركيب جمعيتي خانا (مانند ديگر شهرهاي آزربايجاني ترك نشين بيجار، سنقر، ....) تغيير بزرگ و محسوسي نموده و شمار اكراد ساكن آن شهر به طور نجومي افزوني يافته است. به طوري كه امروز صرفا پنج درصد اهالي اين شهر آزربايجاني سابقا ترك نشين را تركان و بقيه را اهالي کرد كه به لهجه سوراني تکلم مي‌نمايند تشكيل مي دهد.

خانا در ميان راههاي ساووجبلاغ (نك. مهاباد) ـ اشنويه، اشنويه -سردشت و سولدوز (نقده) -سردشت واقع است. اين شهر كه از طريق تمرچين در غرب به عراق مرتبط شده، پل ارتباطي آزربايجان با عراق و سوريه است. خانا بدليل موقعيت مرزي و سوق الجيشي خود و قرار گرفتن در مسير جاده ترانزيت جمهوري اسلامي با کشور عراق و ديگر کشورهاي حوزه درياي مديترانه، در حال حاضر يکي از بزرگ‌ترين مراکز تجارت خارجي ايران است. از طريق گمرک زميني تمرچين سالانه صدها هزار تن کالاي تجاري و بازرگاني کشورهاي عربي و آسياي ميانه به نقاط مختلف جهان ترانزيت مي‌شود.

خانا با داشتن‪ ۶۰۰ ميليمتر بارندگي در سال از زيباترين و سرسبزترين شهرهاي کشور بشمار مي‌رود. بيش از ۸۰ درصد معادن سنگهاي گرانيت آزربايجان غربي در شهرستان خانا واقع شده‌اند و در شهرهاي همجوار آن نيز شمار زيادي معادن سنگهاي تزييني وجود دارد. شهر خانا با داشتن‪ ۶۵ معدن گرانيت و توليد سالانه‪ ۳۰۰ هزار تن گرانيت و ديگر سنگهاي تزئيني رنگي باکيفيت، يکي از قطب‌هاي مهم در توليد سنگ گرانيت کشور به شمار مي‌رود. پيست اتومبيلراني آن كه تاکنون ميزبان ۳ مسابقه بين المللي بوده، با‪ ۱۵ هزار متر مربع وسعت بزرگ‌ترين پيست اتومبيلراني کارتينگ در خاورميانه است و براي انجام مسابقات و تمرينات اتومبيلراني طراحي و مطابق با استانداردهاي جهاني ساخته شده است.

ريشه شناسي:

نام شهر خانا (قانا، كانا) كلمه اي تركي-آلتائي است. در ريشه شناسي آن چند نظريه مطرح شده است:

١-"خانا" در زبان تركي معاصر آزربايجان به معني تل خاك در تاكستانها، هر يك از كرتهاي بزرگ در تاكستان كه به صورت تلي از خاك بوده و شاخه هاي تاك به رديف روي آنها كاشته مي شوند، رديف تل خاك و كرت و ..... است. از همين ريشه است كلمه "قاناليق" در زبان تركي به معني تاكستان. در ترانه مردمي تركي "ائوله ري وار، آي آمان خانا خانا"، كلمه خانا به معني رديف بكار برده شده است (خانه هايي دارد، رديف رديف). "قانا" در زبان مغولي، به معني ديوار شبكه اي شكل گئرها است. قاناها از به هم متصل شدن قطعات حصاري شبكه اي ايجاد مي شوند. هر قطعه حصاري از ميله هاي چوبي كه در نقاط تقاطع با شبكه هاي چرمي به هم بافته شده اند تشكيل مي گردد. (گئر Ger، كه ريشه كلمه خره گه تركي نيز مي باشد، به معني چادر نمدي موغولي و معادل يورت تركي است. مغولهاي كوچرو سراسر سال را در گئر مي گذرانند و آنرا بر انواع ديگر مسكن ترجيح مي دهند. گئر در قطب شمال گرم و در تابستانها خنك است، پس از جمع شدن مي تواند در پشت يك حيوان حمل شود و دوباره در عرض نيم ساعت برپا شود. خرگهXərgə -خره¬گهXәrәgә كلمه اي تركي به معني چهارچوب شبكه اي شكل پوشش چادرها، و خانه و چادرهائي كه از اين چهارچوبها ساخته مي شوند است. اين كلمه تركي به صورت خرگاه به زبان فارسي وارد شده است).

٢-در زبان تركي پسوند-كلمه اي تركي (اورال آلتائي) به شكل قانqan كه دلالت بر جاي و مكان دارد موجود است. اين پسوند-كلمه و مشتقات آن (كانkan ، گانgan ، جانcan ، وانvan ، غانğan ، انan ، ...) به حد وفور در تركيب نامهاي اماكن جغرافيائي سراسر آزربايجان و ايران و مناطقي كه روزگاري تحت حاكميت تركان بوده بكار رفته است. يكي از فرمهاي اين پسوند، به شكل قاناqana و -خانا است. هرچند نام شهر "خانا" از اين پسوند مشتق نشده است، اما بسياري از ديگر اماكن جغرافيائي آزربايجان و مناطق پيراموني آن، داراي پسوند –خاناي مذكور در نام مركب خود مي باشند.

٣-در زبان سومري كه از سوي برخي از صاحبنظران زباني پروتوتورك شمرده مي شود، كلمه اي با فرمهاي قانا Qana، قانQan و كانKan به معني محل، موضع، مكان، جا؛ جايگاه، چهارچوب، تكيه گاه، گنجه؛ ناحيه، قلمرو، عرصه، منطقه؛ بسته، دسته، قوطي و .... وجود دارد. در اين زبان همچنين كلمه ديگري به شكل قانا Qâna، قانQân و به معني بخشي از مزرعه، قسمتي از خاك، كشتزار، سطح مسطح، واحد سطح، .... موجود است.

٤-در زبانهاي سامي به ريشه اي مشابه قانا برخورد مي شود. از آن جمله است كلمه "كانو" در زبان آكادي، "كانا" در زبان عبري و "كانيا" در زبان آرامي به معناي "ني". كلمه "قنات" و مشتقات آن در زبان عربي (مانند مقني) نيز گرفته شده از همين كلمه سامي است. (معادل قنات عربي در زبان تركي آستارخAstarx =آستAst +آرخArx و در فارسي كاريز است). برخي، واژه كانا و كانال-كاناليس لاتيني را نيز مشتق از همين كلمه سامي دانسته اند. هرچند به نظر نمي رسد كه نام شهر خانا در ارتباط با اين ريشه سامي بوده باشد، اما بين كاركرد قنات و معاني خاناي تركي-آلتائي (تل خاك، پشته و ديوار) ارتباطي جالب توجه موجود است: "از مهمترين مشكلات در هنگام حفر قنات، مواجه شدن با زمين هاي ريزشي و ماسه اي و سست است كه مبارزه با ان از جمله با كول بست كردن ديواره ها مي باشد. برخورد به ديواره هائي از سنگ هاي بزرگ در هنگام حفر قنات نيز از ديگر مشكلات است. قنات پس از حفاري، همواره نياز به مراقبت، و لايروبي و تعمير دارد، ريزش ديواره ها و سقف ديواره ها و دهليز، جلوي جريان طبيعي آب را مي گيرد و با انباشته شدن اين مواد در دهليز، ديواره ي چاه ها خيس خورده و ريزش را تشديد مي كند. در مواردي كه ريزش زياد باشد مجرا بسته شده و آب از چاه ها بالا مي آيد و اين امر سبب ريزش چندين پشته مي گردد كه در چنين شرايطي خسارت فوق العاده اي به قنات وارد مي آيد".

٥-برخي منابع نام شهر "خانا" را بر گرفته شده از كلمه "خانXan " تركي به معني ارباب دانسته اند. در واقع نيز يكي از قديميترين فرمهاي كلمه "خان" در تركي باستان، "قانا-خانا" است. چنانچه خانا-قانا در ميان تركان بولقار، در القابي چون "خانا سو بيگي"، "خانا بويلا قولوب" (نك. بيله سوار)، ... به معني عاليرتبه ترين خانها است.

٦-عده اي مكاني در آزربايجان ذكر شده در متون تاريخي به شكل "خان خاصبك" را مطابق با خاناي امروزي دانسته اند. ظاهرا نام اين مكان برگرفته شده از اسم اميري ترك بنام "خان خاصبك" است: "مکاني که ياقوت حموي (ج ١، ص ٦٢٦) در قرن هفتم آن را شهري از آزربايجان به نام «خان خاصبک» در کنار بَسْوَي ضبط کرده، مي تواند اشاره به خانه (پيرانشهر امروزي) باشد". در اين نام، "خان" همان كلمه تركي ذكر شده در بند ٥ و "خاصبك" به معني شخص نيك و درستكار است. در تاريخ ترك و آزربايجان شخصيتهاي چندي با نام خاصبك وجود داشته اند. يكي از اينها، نصرت الدين ارسلان آبه (آبا) خاصبک پسر آق سنقر (١١٧٤-١١٣٥)، از سرشناسان سلاله تركي-آزربايجاني احمد يليان (آغ سونقوريان) و از مشهورترين چهره‏هاي اين خاندان است که بيش از چهل سال فرمانروايي كرده است. ديگري امير اسفهسالار فخرالدين اينانج بلكا (بيلگه) خاصبك است كه انوري قصيده اي در مدح وي سروده است:

شير چرخ از بيم شير رايتت افغان‌کنان
کالامان اي فخر دين اينانج بلکا خاصبک

وجه تسميه

نام شهر خاناي آزربايجان، كلمه اي با منشا تركي-آلتائي است. سبب اين نامگذاري، بافت معماري شهر مركب از ساختمانهاي گلي و خشتي، رديفكاريهاي منظم خانه هاي گلي و يا بوته هاي چاي در تپه ماهورهاي آن و وجود ديواره اي كوهستاني در غرب آن است:

-خانا داراي دو بافت معماري قديم و جديد است. بافت قديمي شهر که در دامنة کوه جاي دارد، داراي ساختمانهايي از گل و خشت است.
-اين شهر در ناحيه کوهپايه‌اي‌ قرار دارد که تپه‌ماهورهاي آن را بوته‌هاي هميشه سبز چاي در رديف ‌کاري‌هاي منظم هندسي پوشانده‌ است.
-ميزان‌ بارندگي‌ در شهرستان خانا، از غرب‌ به‌ شرق‌ کاهش‌ مي‌يابد. دليل‌ اين‌ امر، وجود ديواره‌ کوهستاني‌ ناحيه‌ است‌ که‌ از نفوذ جريان‌هايي‌ که‌ از غرب‌ به‌ فلات‌ وارد مي‌شود جلوگيري‌ مي‌کند.

ريشه شناسيهاي نادرست

١-عده اي نام شهر خانا را محرف كلمه فارسي "خانه" (فرم قديمي آن خانك)، گروهي ديگر نيز آنرا به دليل نزديکي به مرز بر گرفته شده از كلمه "خان" فارسي به معناي کاروانسرا دانسته اند. اما كوچكترين قرينه و سند تاريخي براي صحت اين ادعاهاي جديد وجود ندارد. علاوه بر آن، در تاريخ آزربايجان هرگز سنت نامگذاري شهرهاي آزربايجاني به زباني بيگانه و خارجي از سوي تركان ديده نشده است. نيز هيچگاه فارسان از اهالي بومي اين بخش از آزربايجان تاريخي نبوده و فارسي نيز هرگز زباني بومي و محلي در سرزمين آزربايجان نبوده است. بنابر اين استناد نامهاي اماكن جغرافيائي منطقه به زبان فارسي بلا موضوع است.

٢-كلمه تركي خانا با كلمه "خاني-كاني" كردي به معني چشمه نيز داراي پيوندي نيست. اساسا به اين دليل كه اسكان كردان در خانا و تبديل آنها به اكثريت قومي، پديده اي جديد است. كلمه خاناي تركي به معني تل خاك و ديواره، و پسوند-كلمه تركي خانا-قانا در نامهاي جغرافيائي به معني مكان و محل بوده و ارتباطي با زبان كرديم فارسي و يا هر زبان ايراني ديگر ندارد.

٣-نام جديد رسمي و دولتي خانا، پيرانشهر است که به زبان کردي آن را پيرانشار تلفظ مي‌کنند. برخي از افراد براي تراشيدن سابقه و تاريخ براي اين نام جديد فارسي، آنرا اخذ شده از نام "پيران پسر ويسه"، پهلوان مشهور توراني و سپه‌سالار و سرلشکر افراسياب (آلپ ار تونا) در شاهنامه دانسته اند. حال آنكه اولا نام فارسي پيرانشهر نامي جديد و جعلي است و ثانيا خود نام پيران در شاهنامه فردوسي نيز ايراني نيست. پيران شاهنامه، مانند نام بسياري از تورانيان اين اثر، فرم ايراني شده نام اصلي تركي ديگري (بئره ن= جوانمرد؟) است: "پيران در شاهنامه فردوسي نام يکي از قهرمانان افراسياب پادشاه مشهور توران است. در جنگهائي که بر اثر قتل سياوش ميان ايران و توران بوقوع پيوست، عساکر توران بفرمان پيران دلاوريها کردند. او با بزرگان طريق ادب و احترام مي سپرد، هر جا گرهي در کار آنان مي افتد بسرانگشت تدبير مي گشايد و هر گاه مشکلي رخ ميدهد از دل و جان در مقام چاره جوئي است. در هر مقامي که هست و در هر امري که پاي در ميان دارد، استوار و پابرجا و دور از دودلي است. داستان وي در عداد غم انگيزترين داستانهاي شاهنامه فردوسي است. با اينکه پيران از تورانيان است، شخصيتي تماماً منفي نيست و در طول شاهنامه کارهاي نيک زيادي از وي سر مي‌زند".

اما علي رغم اين خصال نيك، در ادبيات نفرت فردوسي، از پيران نيز با صفاتي چون ترك بدگوهر، ترك بدبخت، ديوزاد و شوم ياد شده است:

که اي ترک بدگوهر ديوزاد
که چون تو سپهبد بگيتي مباد
تويي ترک بدبخت، پيران شوم
که نه تاج بادت، نه تخت و نه بوم

نامهاي جغرافيائي مشابه

١-بسياري از اسامي جغرافيائي در آزربايجان و ديگر مناطق ترك نشين پيراموني كه به شكل خاناXana ، خانهXanә ، خنهXәnә ، خوناXona ، خونه Xonә، خونجXonәc ، .... مي باشند، نامهائي بسيار قديمي مشتق شده از ريشه تركي-آلتائي خانا-قانا و كلمه سومري قانا و يا داراي ارتباط با آنها مي باشند:

-خونج: خوناجXonac –خاناجXanac (کاغذکنان) يکي از شهرهاي قديمي آذربايجان ‌است. "خونا"، "خونج" و "خونه" نامهايي هستند که تا اوايل قرن هفتم به اين شهر اطلاق مي شده است. در خراسان-افشار يورد روستائي بنام خونج و در جنوب ايران-قاشقاي يورد نيز شهرستاني به همين نام وجود دارد. شهر خاناج-خوناج آزربايجان در ساخت کاغذ شهرت داشته و يکي از مراکز بزرگ کاغذسازي بوده‌ که نيازهاي کاغذي اين كشور در رَبع رشيدي و تبريز را تأمين مي‌کرده است. ياقوت در اوايل قرن هفتم هجري در خصوص اين آبادي ميگويد که نام امروزي آن کاغذکنان يعني مسکن کاغذ سازان است. اما به نظر مي رسد بر خلاف تثبيت ياقوت، كلمه "كنان" در اين نام فارسي نبوده و به معني كننده ها نيست، بلكه "كنان" و يا "قونان-خونان" در ارتباط با نام قبلي شهر يعني خونا-خانا است. جالب توجه است كه نخستين مركز كاغذسازي در جهان يعني "خانباليق" (شهر پادشاه، پكن امروزي) نيز، مانند خوناج-خاناج، داراي عنصر "خان" در نام خويش است.

پسوند اسم ساز –اج، -ه ج: فرم اصلي نام خونج، خاناج (خانا+ج) بوده است. –ج، -اج از پسوندهاي اسم ساز از اسم در زبان تركي است (نك. كرج، نك. آوج، نك. ديزج). اين پسوند براي تشديد و تاكيد يك صفت و خصلت، ايجاد تشابه و ... بكار مي رود. مانند كلمات قاراج (سياهگونه)، آتاج، آناج، توپاج، بوزاج، اورتاج، بگه ج، اؤگوج، ايقاج، ياليناج، يالانقاج، قولاج، باقراج، كوپه ج (كوپ كوچك)، قيراج، يئله ج (جاي بادگير، نقاط هميشه بادگير كوهها)، آلناج (جبهه مقابل، رو)، گونه ج (آفتاب خور)، ديزه ج، دوزه ج (رديف)، آرقاج (نخ افقي پشت دستگاه فرشبافي)، ياماج، گده له ج، و... عده اي اين پسوند را فرم متحول شده پسوند –قاج دانسته اند. برخي نام خونج را مشتق از كلمه "خون" تركي باستان به معني مردم و انسان دانسته اند (نك. به دوزهونDuzhun -آدم نمكي در مبحث زنجان-زنگان).

٢-محتملا برخي از پسوندهاي "–قان"، "-گان"، "-جان"، "-وان" و ... در نامهاي جغرافيائي آزربايجان و نواحي مجاور آن، كوتاه شده پسوند قانا-خاناي تركي كه دلالت بر جاي و مكان دارد است.

٣-نامهاي جغرافيائي مركبي كه بخش اول آنها را كلمه "خانا" تشكيل مي دهد به احتمال قريب به يقين نامهائي تركي اند. مانند "خانقين" و نيز:

-خانادام Xanadam :نام روستايي در شرق سلماس. مرکب از دو کلمه خانا و دام. دام در زبان ترکي به معني خانه مي باشد. خانادام يعني روستائي مركب از خانه هاي رديف شده و يا خاكي، ...

-قاناجانا- گاتاجابا؟: نام يكي از جزائر درياچه اورميه. شايد كلمه اي تركيبي از قانا+جانا (ويا قانا+جابا. كلمه جابا-جاوا در تركي به معني محل خالي بين سنگها و صخره هاست).

-خنه يه Xənəyə:نام روستايي در جنوب غربي سلماس. در بيشتر مناطق آزربايجان به نامهائي مشابه اين نام برخورد مي شود كه همه آنها در منابع رسمي و دولتي يكدست به شكل "خانقاه" ثبت و ذكر مي شوند. قويا محتمل است كه بخشي از اين نامها مرتبط با خاناي تركي-آلتائي بوده باشند.

-طبق منابع عثماني "خاناچالا" نام طائفه اي ترك در آزربايجان، گرجستان و ارمنستان امروزي بوده است.

٤-در برخي از نامهاي جغرافيائي جديد اماكن كه كلمه "خانا" بخش دوم اسم را تشكيل مي دهند، ريشه اين كلمه بسته به مورد مي تواند تركي و يا فارسي (خانه) بوده باشد:

-آفتاخاناAftaxana نام روستايي در سلماس. عده اي اين نام را مرکب از دو کلمه آفتا+ خانا و آفتا را محرف آختا دانسته اند، مانند تبديل حرف "ف" به "خ" در آغشين/آخشين به افشين. آختا در زبان ترکي به معني اسب مي باشد.

-شارابخانا (شرفخانه)، ساللاق خانا (محله اي در شهر تبريز)، ....

نتيجه:

"خانا" نام شهري در محدوده آزربايجان تاريخي است كه در سده ها و بويژه دهه هاي اخير، از سكنه ترك خود خالي گشته و به شهري كردنشين تبديل شده است. نام اين شهر آزربايجاني، كلمه اي تركي بوده و به معني رديف، تل خاك و ديواره است. فرمهاي گوناگون اين كلمه در نام بسياري از مراكز جمعيتي در آزربايجان و ديگر مناطق ترك نشين ايران و نواحي پيراموني آنها مانند خونا، خونج، .... نيز مشاهده مي شود. نام تركي "خانا"، از سوي دولت ايران و در راستاي تركي زدائي از چهره و تاريخ آزربايجان، با نام فارسي "پيرانشهر" عوض شده است.

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

رخنه تروریسم کوردی به دانشگاههای آذربایجان

وقوع درگیری شدید میان دانشجویان تورک و کرد در تیکان تپه(تكاب)


میللی حرکت جمعه ۱۳ دی ۱۳۸۷: روز پنجشنبه دانشجویان تورک دانشگاه علمی کاربردی تیکان تپه به دنبال توهین یکی از دانشجویان کرد این دانشگاه به تورکها، با جمعی از دانشجویان طرفدار تروریستهای پژاک و پ ک ک درگیر شدند.
گفتنی است که دانشجویان تورک این دانشگاه با امضای توماری خواهان عذر خواهی توهین کنندگان شده اند.
در روز های اخیر تحرکات اکراد حساسیتهای زیادی را در تیکان تپه در پی داشته که این امر واکنش مقامات دلسوز محلی راسبب گشته است.

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

ریشه شناسی کوردهای وحشی و زیاده خواه

 

در بررسی خواستگاه یک قوم و ملّت باید به نکات زیادی توجه شود و مسأله مورد کنکاش کامل قرار گیرد. علاوه بر درون مایه یک ملّت که ریشه در تاریخ آن ملّت دارد، نشانه های ظاهری کنونی را نیز می توان در پی بردن به خواستگاه آن قوم تجزیه و تحلیل نمود.در آثار باستانی فراوانی که از این منطقه از تمدن های ایلام و سومر و همچنین کتیبه های فراوانی که از خطه آذربایجان یافته شده و بررسی محققین و باستان شناسان علاوه بر التصاقی بودن زبان آنان، کلمات تورکی فراوانی در بین آنها وجود دارد که هنوز هم در بین تورکها رایج می باشند و با استناد به اسناد و مدارک باستان شناسان جملگی تورک بوده اند.امّا در این میان استکبار جهانی برای تحریک اقوام بی هویت جهت آلت دست قرار دادن و برای به قدرت نشاندن آنان به جعل تاریخ پرداخته است. نمونه بارز مطلب با توجه به حرص و طمع قوم کرد آنان را به کشورگشایی در خاک مادری ملّت بزرگ تورک تحریک نموده اند.حال آنچه که نمایان می کند اکراد متعلق به این آب و خاک نمی باشند علاوه بر تعاریف فوق که مباحثی تخصصی می باشند، مؤلفه های ظاهری اکراد می باشد.با توجه به لباس بومی اکراد و مقایسه آن با لباس سنتی بلوچستان و آن مناطق و تشابه وافر آنها به نکات قابل توجهی می رسیم !تن پوش امروزی اکراد رنگارنگ و تیره شده لباس سفید بلوچی می باشد. شلوار گشاد که نشانگر گرمای زیاد محیط زیست مردمان آن محل می باشد و در آب و هوای بسیار گرم بلوچستان و مناطق مجاور آن قابل استفاده است و با آب و هوای سرد کوهستانی تناسبی ندارد. بطوریکه لباس تورکها که شامل چکمه ، کلاه ، پالتو و ... می باشد نشانگر اقلیم سرد مکان زندگی آنان است و لباس کردی در تناقض کامل با آب و هوای مکان زندگی کنونی آنان می باشد. همچنین بر این مقایسه ها می توان قیافه های مشابه مردمان این دو قوم را نیز اضافه نمود. از سوی دیگر لهجه بلوچی و گویش کردی مشابه هم بوده و کلمات یکسان فراوانی دارند.افزون خواهی ذاتی اکراد آنان را به فکر تصاحب سرزمین مادری ملّت مهمان نواز تورک انداخته و امروزه گروهک های تروریستی کرد با جنایات مختلف، عموم اکراد را به ادامه اشغالگری در مناطق تورک نشین دعوت می نمایند.با این اوصاف بهتر است اکراد بجای عملیات تروریستی به خودشناسی برسند که حضرت علی (ع) می فرماید: «هر کس خود را نشناسد، خدای خویش را نشناخته است.»

 

 

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

اتحاد کوردی و فرمایشات پهن بار حزب خران کوردستان

بیانیه‌ی دفتر سیاسی حزب دمکرات کردستان ایران در مورد گفته‌های اخیر آقای عبدالله اوجلان

http://www.pdki.org/articles4-1132-12.htm?PHPSESSID=4ddd3baf1c2fcaf4cc088fbdb9bdae94

10-10-1386

براساس خبری که سایت "رنسانس نیوز" از آژانس خبری "فرات" نقل کرده‌است، آقای عبدالله اوجلان، رهبر حزب کارگران کردستان (PKK) در مورد حملات اخیر ترکیه به کردستان عراق و مسئله کرد، بالاعم مطالب مهمی را بیان کرده‌است که تجزیه و تحلیل زیادی می‌طلبد.


آقای اوجلان در بیانات خود ـ که از سوی هیأت رهبری این حزب نیز تایید شده‌است ـ یکبار دیگر نگرانی خود را از ایجاد دولت ملی در کردستان عراق ابراز کرده و موفقیت این طرح راموفقیت خط آمریکا ـ انگلیس دانسته و تهدید کرده‌است که در مقابل این طرح، به تشکیل همپیمانی کرد ـ شیعه با ایران و سوریه مبادرت می‌ورزد. ایشان در توجیه این همپیمانی نیز می‌گوید:
"فی‌نفسه در ایران، استانی به نام کردستان وجود دارد و در ایران حدأقل کردها از نوعی خودمختاری برخودارند. اگر ایران این استان را اندکی توسعه داده و پژاک را به رسمیت بشناسد، ما نیز ارتشی 100 هزار نفری در اختیارش قرار خواهیم داد...".
در ارتباط با این بیانات لازم می‌دانیم نظرات خود را برای افکار عمومی بیان نماییم:
1ـ این همپیمانی سه جانبه نه تنها
PKK را از بحران موجود رها نمی‌سازد، بلکه آن را در عمل به نیروی سرکوب خواست و اراده‌ی ملت کرد در ایران و نقاط دیگر تبدیل می‌سازد، به ویژه که نتایج همپیمانی قبلیشان با سوریه، هم‌اکنون کاملاً مشهود است. به همین دلیل ما ضمن ابراز نگرانی از این نظرات، امیدواریم که PKK از این نظریه فاصله گرفته و دچار اشتباهی چنین فاحش نشود.
2ـ مهر تأیید جمهوری اسلامی، هیچ گونه شرعیتی نه به
PKK و نه به هیچ نیروی دیگری می‌بخشد، همانگونه که تمامی آن نیروهایی که در منطقه همپیمان ایران‌اند از نظر جامعه جهانی شرعیت ندارند و تروریست و مخالف صلح قلمداد می‌گردند.
کردهای ایران(كروها) به هیچ کس اجازه نمی‌دهند که حقوق ملی آنها)قتل و غارت توركها) را که برای آن هزاران قربانی داده‌اند، به استان کردستان محدود سازد)منظور آذربايجان غربي است كه 30 سال است به آن چشم طمع داريم)، استانی که تنها اسم آن کردستان است و کردها از هیچ حقوق و اختیاراتی در آن برخودار نمی‌باشند.(چون آدم نيستند!) علاوه بر این کردهای ایران به آن سطح از آگاهی و فهم رسیده‌اند که خود سرنوشت خود را تعین نمایند و لزومی نمی‌بینند که آقای اوجالان از زندان ایمرالی سرنوشت آنها را رقم بزند.
ما دلسوزانه امیدواریم که
PKK اشتباهات سیاسی(آخه خره كدام سياست؟بلد نيستي گوسفند بچروني آمدي از سياست دم ميزني؟!)
گذشته خود را تکرار نکرده و انتظار داریم در این شرایط حساس با تأمل و درایت و براساس منافع ملی تصمیم‌گیری نماید.

حزب دمکرات کردستان ایران
دفتر سیاسی
10/10/1386
31/12/2007

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

جنگ با تروریسم کورد(زبان نفهمها) باید مسلحانه باشد!(2)

 

گسترش حملات تروریستی حزب حیات آزاد کردستان (پ.ژ.ا.ک) در غرب آذربایجان نوعی اعلان جنگ این گروهک تروریستی به ملت آذربایجان است که می خواهد با گسترش نا امنی، وحشت و ترور برای خویش در خاک آذربایجان جای پائی را باز کند و با پروپاگاندای هدفمند در میدیاها خارجی غرب آذربایجان را به عنوان کردستان بشناساند این دقیقا میراث تفکرات گروه تروریستی پ.ک.ک در سه دهه گذشته بوده است که حالا به این گروهگ تروریستی به ارث رسیده است.

این گروهک ادعا می کند که برای دموکراسی در ایران می جنگد ولی تمامی حملات خود را در استان آذربایجان غربی ترتیب می دهد و در آنجا در به خشونت، ترور و نا امنی می زند، بسیاری بر این عقیده اند که این گروهگ با قاچاقچیان انسان و مواد مخدر به اروپا و ترکیه رابطه تنگاتنگی دارد و از این مساله سود می برد و از قاچاقچیان پورسانت می گیرد.

پ.ژ.ا.ک با ایجاد کمین یا مین گذاری بر جاده ها به پیشواز ترور میرود و با شهید کردن سربازانی که به اجبار در آن منطقه خدمت می کنند چهره کریه تروریستی خویش را نمایان می کند و در عوض بیانیه می دهد که با اعدام در ایران مخالف است، دم خروس را باورم کنیم یا قسم حضرت عباس را؟ گروه تروریستی که خود انسانهای بی گناه را می کشد با اعدام مخالف است، گل بود به سبزه نیز آراسته شد. گروه تروریستی دم از حقوق بشر و دموکراسی می زند آنهم برای ایران ولی در آذربایجان غربی جان انسانهای بی گناه را می گیرد این دروغ پردازیهای برای پنهان کردن چهره زشت تروریستی خود می باشد.

پ.ژ.ا.ک اگر با جمهوری اسلامی می جنگد مسئولان بلند پایه جمهوری اسلامی در تهران تشریف دارند لطفا تشریف بیرند به تهران و در آنجا هر کار می خواهد با مسئولان جمهوری اسلامی انجام دهند مسئولان جمهوری اسلامی در آذربایجان غربی نیستند، این سربازان بیگناه که به اجبار در آنجا ها خدمت می کنند مسئولان جمهوری اسلامی نیستند. چرا با جبن و ترس برای سربازان بی گناه تله انفجاری می گذارند بعد فرار می کنند به پشت کوهها، اگر عرضه جنگ دارند و می خواهند با مسئولان بلندپایه سپاه در تهران بروند تسویه حساب کنند این سربازان بی گناه نیروی انتظامی چه گناهی کرده اند؟

این کارهای پژاک دقیقا نه بر علیه جمهوری اسلامی است بلکه می توان به جد گفت که اینها با مردم منطقه جنگ می کنند برای مردم منطقه ایجاد نا امنی می کنند و پوشش امنیتی ایجاد می کنند برای قاچاق انسان و مواد مخدرف چند روز پیش در استانبول ترکیه در داخل کاتینر یک تریلی بیش ۱۵ نفر پاکستانی که از ایران به آنجا قاچاق شده بودند جا باختند و بیش از ۷۰ تفر آنها هم در حالی که بیحال شده بودند در داخل کانتینر پیدا شدند! همه این کار با پوشش امنیتی پ.ک.ک و پ.ژ.ا.ک صورت می گیرد٫ شاید هم با همدستی اینها صورت می گیرد این گروه های تروریستی تراژدی انسانی می آفرینند و بعد بر نبود دموکراسی و حقوق بشر در ایران خون گریه می کنند و دست به اسلحه می برند برای ایجا دموکراسی دقیقا این کار اینها تبدیل به کمدی می شود باید دنیا را از این گونه کارهای آنها آگاه کرد قاتل انسانها مدافع حقوق بشر می شوند همه چیر در هم می آمیزد تراژدی تبدیل به کمدی می شود باید هم گریه کرد هم خندید.

علاوه بر این٫ چندی پیش بیش از ۵۰۰ کیلوگرم هروئین از داخل یک بیل مکانیکی که به خاطر خرابی به بر روی یک تریلی به شهر وان ترکیه حمل می شد٫ توسط سگهای مخدر یاب پیدا شد و راننده گفته بود که اینها همه از ایران آمده اند! این همه مواد مخدر بدون همکار پ.ژ.ا.ک و پ.ک.ک نمی تواند از مرز که توسط اینها کنترل می شود عبور کند ارزش این مواد حدود ۵ میلیارد تومن می باشد این همه پول به جیب تروریستها می رود و با آنها اسلحه می خرند و ملت آذربایجان را نشانه می گیرند.

از اوایل انقلاب ایران تابحال به خاطر وجود نا امنی و ترور بسیاری از ساکنان روستاهای خانا (پیران شهر) خانه و آبادی خود رها کرده و به نقاط امن پناه برده اند ویا به تهران و جاهای دیگر مهاجرت کرده اند جدیدا هم باز پ.ژ.ا.ک شبها قطاع الطریق شده است راهزنی می کند جیب مسافران و رانندگان بدبخت را خالی می کند و بعد از کارگران بیچاره در ایران و کردستان حمایت می کند شما که خود جیب راننذگان و مسافران را خالی می کیند در شب مهتابی دزدی می کنید و در روز آفتابی تهدید می کیند، چه شده که شما هم به صف حامیان کارگران بدیخت پیوسته اید؟ می خواهید از این طریق برای خویش مشروعیت دست و پا کنید؟ تحت مسائل حقوق بشری استتار می کنید تا ملت آذربایجان شما را نشناسد؟

کمیته دفاع از غرب آذبایجان در طول یک سال گدشته خوب مشت این گروه و حامیان آنها را باز کرده است. من از دور دست این عزیزان را می بوسم ولی باید بیشتر فعالیت شود باید محل تجمع قاچاقیچان انسان و مواد مخدر مشخص و به پلیس گزارش شود باید اینها در آذربایجان احساس ناامنی کنند نباید آذربایجان برای قاچاقچیان و تروریستها محلی امنی باشد باید هر جا دیده شدند به پلیش گزارش شود و اگر پلیس وارد عمل نشد ملت را آگاه کرده و خود به حساب اینها برسند.

هر خارجی که در غرب آذربایجان دیده شده که بیشتر اینها در پشت ماشینهائی که چادر دارند قایم می کنند تا به مرز برسانند باید به مردم آگاهی داد اگر دیدند فورا به پلیس گزارش شود چرا که پول این قاچاق انسان به جیب تروریستها می رود. من خود در صوفیان شاهد بودم که از جعبه زیر یک اتوبوس بیش از ده نفر را پیاده کرده با عجله سوار یک نیسان کردند و به طرف ارومیه بردند. این کارها باید فورا اگر مشاهد شده گزارش شود حتی مواد مخدر هم از اخباری موجود بود باید در اختیار پلیس قرار گیرد این کارهای به عهده فرزندان شجاع آذربایجان است که در غرب آذربایجان مدافع خاک آذربایجان شده اند و تحت نام “کمیته دفاع از غرب آذربایجان” به وظیفه سنگین خویش ادامه می دهند کار این عزیزان واقعا ستودنی است می توان گفت یکی از کار های مثبتی است که تابحال در حرکت ملی آذربایجان توسط فعالین غرب آذربایجان در حال انجام است.

کمیته باید هسته های مقاومت در شهرها و محلات، روستا ها را گسترش دهد و آموزش های لازم را به اعضا خود در مورد ترور، مواد مخدر، قاچاق انسان بدهد تا این زالوصفتان در این منطقه احساس نا امنی کنند و جل و پلاس خود را جمع کرده به محلهای خود برگردند.بای بک

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

جنگ با تروریسم کورد(زبان نفهمها) باید مسلحانه باشد!

جنگي كه آماده اش نبوده ايم شروع شده است!!!

جنگ شروع شده است، خون ریخته میشود، ترس پیشروی میکند، خاک اشغال میشود، آینده تباه میشود و ما هنوز هم آماده نیستیم!سالهاست که فریاد میزنیم دفاع مسلحانه باید به یک اعتقاد سیاسی در حرکت ملی آذربایجان تبدیل میشد، کو گوش شنوا؟سالهاست که میگوئیم با دشمن مسلح نمیتوان بدون داشتن اسلحه مذاکره کرد، کو عقل سلیم؟سالهاست که نشان میدهیم خاکمان در حال اشغال است، کو چشم بصیرت؟سالهاست که میبینیم دشمنان ما متحد شده اند هر چند موقتی، کو اتحاد واقعی در حرکت به اصطلاح ملی آذربایجان؟ولی، دیگر تمام شد. با فعالان به اصطلاح ملی-مدنی که حتی قادر به درک اتفاقات مربوط به منطقه نیستند اتمام حجت شده است. امروز نوبت جوانان دلیر و با غیرت آذربایجان است تا رهبری حرکت ملی را در داخل مرزهای آذربایجان به دست بگیرند.دشمن تا بن دندان مسلح است، مسله به انواع سلاحهای سبک و سنگین، برخوردار از امکانات اطلاعاتی غربیها، برخوردار از امکانات فارسها و دارا بودن اعتقاد به سرزمین نداشته اش! این سرزمین در خاک من و توی آذربایجانی ایجاد میشود و ما هنوز ساکت نشسته ایم! حماقت است یا ترس؟ انسانیت است یا جهالت؟

آذربایجان چند ماه است که شاهد عملیات تروریستی اکراد میباشد ولی اخبار مربوط به حملات تروریستی اکراد به صورتی مرموز از سوی رژیم شوونیست فارس متنشر نمیشوند و حتی به گونه ای برعکس جلوه داده میشوند.

چند ماه است که تروریستهای کرد میدان جنگ را به خیابانهای آذربایجان کشانده اند. چند ماه است که تعداد شهدای تورک (سربازانی که بدون حق انتخاب و به عنوان گوشت قربانی در تیررس تروریستها قرار میگرند) افزایش یافته است. آیا نباید پرسید که چرا سربازان تورک را بدون اطلاعات و آموزش کافی، بدون مهمات و پشتیبانی لازم در مقابل تروریستهای مسلح و آموزش دیده قرار داده میشوند؟ آیا نباید برای حفظ جان فرزندانمان که در سیستم شوونیسم مجبور به انجام وظیفه هستند اقدامی بکنیم؟

سالها پیش که بحث مسلح شدن حرکت ملی را پیش کشیدم از سوی اکثر فعالان به اصطلاح ملی مورد حمله قرار گرفتم. اتهامات بیشماری به من نسبت داده شد و حتی به خاطر تخریب “چهره مدنی حرکت ملی آذربایجان” تهدید به محاکمه شدم! امروز، تقریبا تمامی آن به اصطلاح فعالان سکوت کرده اند. دیگر نیمتوانند امثال مرا متهم نمایند جون خود فهمیده اند که برنامه مسلح شدن حرکت ملی امری لازم و ضروری بود، که خود موجب شکست آن شده اند و امروز در پیشگاه ملت آذربایجان شرمنده میباشند! آیا باید به این خائنان، هرچند اقداماتشان عمده نبوده باشد، دوباره فرصت تصمیم گیری داد؟ فکر نمیکنم دیگر لزومی به پرسیدن نیز باشد. آزموده را آزمودن خطاست!

امروز نمیخواهم عزای دیروز را بگیرم، تیر رها شده از کمان را نمیشود برگرداند! اما، میشود برای امروز و فردا حرکت کرد، برنامه ریزی کرد، اهمیت اتفاقات تروریستی اخیر را به ملت آذربایجان گوشزد کرد و مهمتر از همه باید جوانان داخل آذربایجان را آنگونه که هستند شناخت. آنها به خاطر تغییر و تحول در مرکز رهبریت حرکت ملی دچار نوعی سرگردانی و تجزیه شده اند، باید این مشکل عمده را از پیش پای آنها برداشت.

آیا از خود پرسیده اید که اگر اکراد با رژیم آخوندی میجنگند، چرا هیچ اقدام تروریستی از سوی آنها در سنندج و کرمانشاه و دیگر شهرهای به اصطلاح کردستان ایران انجام نمیدهند؟ آیا از خود پرسیده اید که چرا اقدامات تروریستی اکراد در شهرهای آذربایجان، نظیر سویوغ بولاغ (مهاباد)، سولدوز (نقده)، اورمو (ارومیه)، ماکی (ماکو) و انجام میگیرند؟ اصلا به طرز تغییر اسامی و بافت جمعیتی در این مناطق اندیشیده اید؟

ایجاد اتحاد یکی از اصولی است که باید اساس و شالوده حرکت ملی را تشکیل دهد. از هر فکر و اعتقادی که هستید، باید به یک “اصل ملی” ایمان داشته باشید. اختلافات عقیده ای و سیاسی نباید مانع از اتحاد ملی در برابر خطرات قابل لمس پیش روی آذربایجان باشد. و این “اصل ملی” که همه باید به آن معتقد و وفادار باشیم همانا “اتحاد برای دفاع از خاک و دارائی”های سرزمین مادریمان آذربایجان میباشد.

شاید هنوز دیر نشده باشد، شاید هنوز فرصت جبران اشتباهات عمده به اصطلاح فعالان ملی! وجود داشته باشد. شاید ولی، آیا با این شاید ها میتوان جلوی کشتار ملتمان و اشغال سرزمینمان را بگیریم؟ آیا میتوانیم دشمن را در جای خود فلج نمائیم؟ نه، با شاید نمیشود ولی با بایدها خواهیم توانست.

باید دشمن را در مراکز متعلق به خودش درگیر مشکل کنیم، باید منافع آذربایجان را تعریف کرده و از آنها در سرتاسر کره خاکی دفاع کنیم، باید به نوعی قدرت حمله دفاعی حرکت ملی آذربایجان را به دنیا نشان دهیم. آنوقت است که ما نیز برای مذاکره در باره اوضاع منطقه به میزگردهای محرمانه دعوت خواهیم شد.

امروز ما هیچ امتیازی به دست نیاورده ایم، حتی برعکس، امتیازات بسیاری نیز وام داده ایم! آیا وقت آن نرسیده است تا خود را آماده معامله با قدرتهای بزرگ کنیم؟ اگر برای معامله آماده شویم، چه چیزی در دست داریم که برای آن بازاریابی کنیم؟ هیچ!

برای معامله های دو طرفه باید هر دو طرف متاعی داشته باشند! متاع قدرتهای بزرگ “بسیار” است، ولی محتاج “چیزهای بسیار کوچک” نیز هستند. این “چیزهای بسیار کوچک” در دستان ما باید باشند! با نگاهی به سالهای اخیر میتوانید منظور مرا از “چشرهای بسیار کوچک” متوجه شوید.

کوزوو مستقل شد، چگونه؟ آیا نمیدانیم که این منطقه سالها مبارزه نظامی کرده است؟ آیا نمیدانیم با قدرتهای بزرگ معامله کرده است؟ آیا نمیدانیم رهبر فعلیش یک نظامی بوده که حتی امکان محاکمه شدنش در زمان اختلاف با قدرتهای بزرگ وجود دارد؟ چرا چشم و گوش میبندیم و به فال و استخاره پناه میبریم؟

زمانی که صحبت از حق و حق خواهی است، همه شعار میدهیم که اجدادمان گفته اند، تاریخمان میگوید و فرمانده دلیر آذربایجان بای بک میگوید: “حق را نمیدهند، بلکه، حق را باید گرفت”! ولی زمانی که صحبت از عمل به شعار میرسد، دیگر از اجداد و تاریخ و شجاعان آذربایجان خبری نیست، همه در سوراخهای خود پنهان میشویم!

سالهاست که میبینیم اکراد مشغول ترور و قتل افراد غیر دولتی هستند! میبینیم که مناطق عملیاتی آنه نه در خاک به اصطلاح کردستان! که در خاک تاریخی تورکها است. نقشه را بگذارید پیش رویتان و ببینید که فعالیت گروهکهای تروریستی کرد در کدام مناطق انجام میگیرند!

مگر سویوغ بولاغ را نمیخواهیم؟ آیا به همین راحتی باید بخش مهمی از سرزمین خود را به بیگانگان تروریست پرور! واگذار کنیم؟ چرا از خانا نمیگوئیم و به اورمو بسنده میکنیم؟ چرا از قروه و بیجار نمیگوئیم و به سولدوز بسنده میکنیم؟ در حالی که در سولدوز همیشه بیدار نیز ماها! کاره ای نیستیم و این مردم و جوانان غیور آن خطه هستند که با جان خود از سرزمین ما! دفاع میکنند!

دوستان، همنژادان، هم تاریخان، هم کیشان، هم میهنان، و هر هم.. که هستید، چرا هر روز بیشتر از دیروز خود را محدود میکنیم؟ چرا در زمانی که همه در حال گسترش مرزهای مختلف خود، اقتصادی، سیاسی و جغرافیایی هستند ما در لاک خود بیشتر فرو میرویم؟

منافع ملی ما باید در خارج از مرزهای آذربایجان تعریف شوند. نباید از دشمن در داخل مرزهایمان استقبال کنیم! جنگی اگر در بگیرد، بایستی که در خاک دشمن باشد.

این ترس است که دیگران را مجبور به معامله مینماید! آیا قادر به ایجاد ترس در دل دشمنان قسم خورده مان هستیم؟ آیا قادریم با استفاده از حربه ایجاد ترس در خارج از مرزهای آذربایجان، اشغالگران را مجبور به عقب نشینی کنیم؟

بس است، مسلح شدن برای دفاع از سوی هیچ ارگانی محکوم نخواهد شد.

نگاه کنید به مسلح شدن اعراب توسط آمریکا و دول غربی که شعار “عدم گسترش سلاح”شان گوشها را کر کرده است! نگاه کنیده به بریتانیا که شعار “انهدام سالاحهای هسته ای” میدهد در حالی که همه ساله میلیاردها دلار صرف تحقیقات و ساخت سلاحهای فوق پیشرفته اتمی میکند! نگاه کنید به کشورهای عربی که شعار “خاورمیانه عاری از جنگ” میدهند در حالی که خود افروزنده جنگ هستند! نگاه کنید به روسیه و غرب و چین و هند و اسرائیل و پاکستان و کره و ایران و که شعار “حق عمومی زندگی در دنیای با صفا” میدهند و سر مردم با با بحثهای هسته ای و غنی سازی گرم میکنند ولی در پشت پرده مشغول ساخت و آزمایش صدها نوع سلاح خطرناکتر از بمب اتمی هستند! نگاه کنید که چگونه ساطمان ملل را حربه ای کرده اند بر علیه ملل! آیا میدانید که در طول تاریخ تشکیل سازمان ملل متحد، نصف قطعنامه های صادره را فقط آمریکا وتو کرده است؟ این چه سازمان مللی است که حقوق یک کشور را بر حقوق صدها ملت عضو آن سازمان ارجحیت میدهد؟ چرا خودمان را گول میزنیم و برای دموکراسی غرب و شرق و جنوب و شمال سینه میدرانیم؟

عزیزان من، ارمنستان نفت و گاز و سلاح و آذوقه و .. خود را رایگان یا ارزان از رژیم فارس دریافت میکند! این اصل بقا است، باید که دوست و متفقی داشته باشی! ولی آیا پرسیده ایم که اینهمه کمک، که در حقیقت برای دشمنی با آذربایجان به ارمنستان ارسال میشود چگونه به دست آنها میرسد؟ از چه راهی عبور داده میشود؟ چرا باید دشمن ما با استفاده از خاک ما مسلح شود؟ سالها پیش پرسیدم که چرا کامیونداران آذربایجانی برای حمل بار به ارمنستان سر و گردن میشکنند؟ سالها پیش پرسیدم که چرا هیچ یک از آن کامیونها، به صورت اتفاقی، پنچر نمیشوند؟ سالها پیش پرسیدم که خط لوله گاز ارسالی به ارمنستان که از خاک آذربایجان میگذرد چرا دچار نقص فنی نمیشود؟ هنوز جوابی به این سوالاتم نیافته ام! آخر باید به همه نشان دهیم که ما انسانیم و آنهایی که روز به روز ثروتمندتر، قویتر و دارای سرزمین گسترده تر میشوند حیوان! ببینیم انسان پیشرفت کرده است یا حیوان، و آنگاه ببینیم آیا در این ادعای پوچ اشتباهی وجود دارد یا نه!

لابیگری، ایجاد گروههای فشار، ایجاد مراکز دفاعی و ایجاد کانالهای بهره مندی از به روزترین اطلاعات را باید جدی بگیریم. هر یک از اینها به تنهایی قدرت کافی نداشته و حتی باعث شکست قطعی نیز خواهند شد. در حالی که، اگر همه آنها را با هم داشته باشیم، میتوان گفت ۸۰ درصد مبارزه برای آزادی را برده ایم!

دشمن در خیابانهای آذربایجان تردد میکند، آیا قدرت شناسائی و دفع آنها را داریم؟

دشمن دارای جاسوس در میان سازمانها و ادارات در آذربایجان است، آیا قدرت شناسائی و بی اثر کردن آنها را داریم؟

دشمن دارای نقشه های طولانی مدت برای اشغال آذربایجان دارد، آیا نقشه های اشغال یا نا امن کردن خاک دشمن را داریم؟

دشمن دارای حق دفاع از منافع خود تعریف کرده است، آیا ما حق دفاع از منافع رسمی و غیر قابل انکار خود را داریم؟

اصلا، این حق را چه مرکزی به دشمن داده است تا منافع خود را در داخل سرزمین ما جستجو کند؟

روز به روز داریم از منافع خود عقب نشینی میکنیم و من، تنها مسئول این شکست را فعالانی میدانم که از ترس و یا به خاطر خدمت به بیگانگان، حرکت ملی را فلج کرده اند. درمان حرکت ملی با ایجاد اتحاد دیگر باره ممکن خواهد بود ولی متاسفانه امروز هم شاهدیم که همان فعالان خائن از اتحاد جلوگیری میکنند!

خبری مسرت بخش را با شما در میان بگذارم و مقاله ام را به پایان ببرم. سالها بود که تلاش میکردیم مرکز فرماندهی را از دستان بیکفایت خارج نشینان ترسو در آورده و به جوانان داخل آذربایجان تسلیم کنیم. تسلیم جوانانی کنیم که روز و شب با شوونیسم فارس و تروریسم کرد دست و پنجه نرم میکنند، دارای دیدی واقعیتر به مسائل داخلی هستند و امروزه به آن درک از حرکت ملی رسیده اند که صبر بی حاصل را نفی میکنند.

امروز رهبری حرکت ملی در داخل در حال تشکیل و قوی شدن است. درخواست این است که برای هر چه قدرتمندتر شدن این هسته مرکزی همه با هم باشیم و هر گونه کمکی را از آنها دریغ نداریم. ما خارج نشینان اگر بخواهیم بانی خیری برای حرکت ملی باشیم، همان بهتر که از نظر سیاسی، اقتصادی و بین المللی به حرکت ملی با رهبریت داخلی خدمت کنیم.

من مخالف این هستم که بلایی که سر افغانستان و عراق آمد بر سر آذربایجان نیز بیاید! یعنی نمیخواهم عده ای خارج نشین بی خبر از رنج ملت آذربایجان را به عنوان شورای رهبری آذربایجان و حتی دولت موقت آذربایجان مشاهده کنم! مبارزه ما باید همه سویه باشد و از تمرکز بر یک مدخل پرهیز کنیم. باید مبارزه مان را به خارج از مرزهای تاریخی خود گسترش دهیم. تورکهای آذربایجان در همه جا هستند و همه به نوعی به مام وطن وفادارند. آنها میتوانند حافظ منافع آذربایجان باشند.

 

مسلح شدن برای دفاع، اصلیترین اقدام “حرکت ملی متحد آذربایجان” است!

تبریزلی بای بک

۰۱/۰۸/۲۰۰۸

کرویدون

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

آذربایجان جنوبی

آذربايجان جنوبی
پس از سال 1925 و لغو کشور ممالک محروسه قاجار و تشکيل دولت ايران توسط رضاخان پهلوی آذربايجان به زور سرنيزه به کشور شاهنشاهی ايران الحاق گرديد. نام دولت ايران برای اولين بار در سال 1936 توسط به اصطلاح مجلس ملی رضاخان تصويب شد. آذربايجان جنوبی 280- 300 هزار کيلومتر مربع مساحت دارد. پس از تشکيل رژيم سئونيستی رضاخان در ايران و تدوين قانون اساسی جديد و تصويب آن در مجلس فرمايشی، ملت آذربايجان از کمترين حقوق انسانی و ملی اش محروم گرديد. پس از الحاق آذربايجان جنوبی، رژيم به تقسيم اراضی آذربايجان وپيش کشی آن به ايالات ديگر پرداخت. آذربايجان جنوبی تدريجا به استان های آذربايجان غربی، شرقی، زنجان، همدان، تقسيم گرديد. قزوين و ساوه از آذربايجان جدا گرديد. نامهای تورکی شهرها و روستاها حتی اسامی کوه ها و رودخانه ها به فارسی تغيير يافت و سخن گفتن به زبان تورکی در مدارس و شهرها ممنوع گرديد. تحقير و استثمار ملت آذربايجان شروع گرديد. سياست آسيميلاسيون رژيم شاهنشاهی موجب شد که مردم آذربايجان پس از انقلاب های مشروطه و خيابانی به قيامهای ملی در سال 1945 و 1979 بپردازند. در هر دو مورد آذربايجان موفق به تشکيل حکومت ملی گرديد ولی حکومت های فوق با کمک نيروهای خارجی توسط رژيم سرنگون گرديد. رژيم شاه پس از مغلوبيت حکومت ملی آذربايجان در سال 1946 به نسل کشی آذربايجانيها پرداخت. در عرض چند روز بيش از 50 هزار نفر اعدام گرديد و بيش از 200 هزار نفر از آزاديخواهان به مناطق کويری مرکز ايران تبعيد گرديدند و يا زندانی شدند. 30 هزار نفر از آزاديخواها ن مجبور به مهاجرت شدند. در سال 1979 نيز آذربايجان به قيام عليه رژيم دست زد و تحت رهبری حزب خلق مسلمان آذربايجان موفق به تشکيل حکومت تقريبا خود مختار گرديد ولی اين بار نيز نظاميان جمهوری اسلامی توانستند به زور اسلحه حق تعين سرنوشت آذربايجان را پايمال نمايند. سياست رژيم پهلوی پس از انقلاب به ظاهر اسلامی نيز ادامه يافت و آذربايجان باز هم تقسيم گرديد. استان اردبيل تشکيل گرديد و لی تابعيت شهر آستارا از اردبيل سلب شد. تحصيل به زبان مادری همچنان به عنوان گناهی نابخشودنی باقی ماند. سياست آسيميلاسيون با شدت تمام دوام يافت. شمار جمعيت آذربايجان جنوبی توسط سازمان آمار رژيم تهران تحريف ميگردد. رژيم، جمعيت ملل غير فارس را کمتر از رقم واقعی نشان می دهد.

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

شيوه هاي مبارزه با تروريسم كورد در آذربايجان(آنا وطنيميز)

 

 

در راستاي اقدامات علمي و عملي كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان جهت آمادگي مردم تورك غرب آذربايجان براي مقابله با فعاليت گروه هاي تروريستي در منطقه غرب آذربايجان، شيوه هاي ساده و عملي مقابله مردمي با اين غده سرطاني را منتشر و در هزاران نسخه در شهرهاي غربي آذربايجان پخش نمود. كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان با توجه به محدوديت هاي موجود از همه فعالين حركت ملي آذربايجان و هواداران كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان مي خواهد با تكثير و پخش اين در جبهه ملي مبارزه با تروريسم مشاركت نمايند.

كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان

چند شیوه آسان برای مقابله با نفوذ تروریسم كورد غرب آذربايجان

ملت آگاه آذربایجان

همه می دانیم که بخش های بزرگی از سرزمین های تاریخی آذربایجان در طول تاریخ قربانی زیاده طلبی و افزون خواهی دشمنان این ملت گردیده و با کمال تاسف در بسیاری از این موارد مهمانان ناخوانده با مهاجرت و سکونت در سرزمین های آذربایجان از انسان دوستی، مهمان نوازی و بعضا سهل انگاری ملت آذربایجان سو استفاده کرده و بعد از مدت ها مدعی اراضی تاریخی آذربایجان شده و بخش هایی از آن را با ریختن خون انسان های بی گناه از سرزمین ما جدا کرده اند. کشتار مسلمانان تورک ایروان و جدایی آن از خاک آذربایجان، قتل عام مسلمانان تورک قاراباغ و اشغال آن توسط داشناک های ارمنی از نمونه های فراموش نشدنی است. وقایع دردناک جیلولوق و جنایات اسماعیل سیمتقو که هر کدام می خواستند قسمتی از خاک آذربایجان را به یغما ببرند و یا اقدامات ضد انسانی و نژاد پرستانه حزب تروریستی دمکرات به رهبری قاسملو در غرب آذربایجان و بعد از انقلاب 57 و یا توطئه گروه های تروریستی پژاک و پ ک ک علیه سرزمین آذربایجان که با اقدامات ناقض حقوق انسان ها و اقدامات تروریستی خواهان تشکیل " کردستان بزرگ" در سرزمین آذربایجان هستند، همگی منطقه غرب آذربایجان را با تهدید مرگبار تروریست ها مواجه ساخته که می تواند سرنوشت دردناک جدایی ایروان، قاراباغ و اوضاع اسف بار کرکوک را برای ملت آذربایجان به ارمغان آورد.
ما هر روز شاهد اقدامات تروریستی این گروه ها در غرب آذربایجان و شهادت سربازان و افسران تورک هستیم. اگر می خواهیم که جنایات مارشیمون ها و سیمیتقو ها و جنایات فعلی تروریست های اتحادیه میهنی کردستان عراق و حزب دمکرات کردستان عراق علیه ملت تورک کرکوک در غرب آذربایجان تکرار نشود همه باید در جبهه ملی مبارزه با تروریسم بسیج شده و با ساده ترین شیوه ها با نفوذ تروریست ها در منطقه مقابله کنیم.

چند شیوه آسان برای فعالیت در جبهه ملی مبارزه با تروریسم كورد :

-با مطالعه تاریخ غرب آذربایجان و شهری که در آن ساکن هستید، از تاریخ پنهان جنایات تروریست آگاه شوید.
-ا پیگیری اخبار منطقه ( سایت های اینترنتی، رادیو ها ، مجلات و...) از فعالیت های منطقه ای و بین المللی گروه های تروریستی آگاه شوید.
-شنیده ها و یافته های تاریخی خود را در زمینه جنایات تروریست ها در غرب آذربایجان وسایر مناطق آذربایجان را در اختیار دوستان و آشنایان خود قرار دهید.
-در مدارس و دانشگاه دوستان خود را از تاریخ دردناک جنایات تروریست آگاه ساخته و آنها را برای مطالعه تاریخ غرب آذربایجان ترغیب کنید.
-ر دانشگاهی که تحصیل می کنید، فعالیت عناصر دانشجویی وابسته به گروه های تروریستی را به دقت مطالعه و به کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ارسال کنید.
-ز فروختن و اجاره دادن منزل، باغ و ملک خود به مهاجرین مطلقا خوداری کنید.
-با آگاهی دادن به صاحبان بنگاه های معاملاتی و مشاورین املاک محله خود، آنها را از توطئه های گروه های تروریستی در خرید زمین های غرب آذربایجان آگاه سازید.
-تا آنجا که می توانید به هر طرق ممکن از خرید و ساکن شدن مهاجرین در محلات و روستاهای خود جلو گیری کنید.
-ا می توانید از معامله با مهاجرین خود داری کنید.
-ز بردن کارگران مهاجر به کارهای ساختمانی و غیره خود داری کنید.
-
از صاحبان صنایع، دامداری ها، مرغ داری ها و باغات بخواهید که از به کار گیری و اسکان مهاجرین خود داری نموده و آنها را از مضرات این عمل آگاه سازید.
-خبر فعالیت های اقتصادی نامشروع مانند قاچاق مواد مخدر، قاچاق اسلحه، قاچاقاق انسان، ایجاد مراکز فحشا و... که توسط گروه های تروریست هدایت می شوند را به کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ارسال دارید.
-خبر فعالیت مراکز پول شویی و عناصر سرمایه دار حامی گروه های تروریستی را به با ذکر نوع فعالیت های آنها به کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ارسال دارید.
-عالیت های نژاد پرستانه برخی از حامیان گروه های تروریستی را که در اداره جات و مراکز مالی نفوذ کرده و بستر مهاجرت ها را فراهم می سازند افشا و یا به کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ارسال کنید.
-بیانیه ها و نشریات و سی دی های کیمته مردمی دفاع از غرب آذربایجان را جهت آگاهی دادن به عموم مردم تکثیر و در بین مردم پخش کنید.
-مقالات،تحقیقات و تحلیل های خود را در مورد فعالیت عناصر گروه های تروریستی را در هر زمینه ای به کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ارسال کنید.
-از فعالیت مراکز وابسته به گروه های تروریستی در سطح شهرهای آذربایجان عکس و فیلم تهیه نموده و به کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ارسال کنید.
-اسامی و آدرس افراد مرتبط با گروه های تروریستی را به صورت دقیق و نوع فعالیت آن را به کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ارسال کنید.
-در محله و یا روستایی که در آن ساکن هستید، مهاجرین ساکن هستند مواظب رفت آمد عناصر مشکوک وابسته به گروه های تروریستی به آنجا باشید.
-گر در محله و یا روستایی که در آن ساکن هستید رفت آمد مشکوک عناصر وابسته به گروه های تروریستی را مشاهد نموده اید و یا از نوع فعالیت آنها ( قاچاق انسان، قاچاق فحشا، خانه فساد، انباشت سلاح ویا مهمات و...) آگاهی دارید به دلیل روحیه تروریستی و مسلح بودن آنها، مطلقا از درگیری با آنها خود داری کرده و مراتب را به نیروهای امنیتی و انتظامی اطلاع دهید.
-اگر فردی تورک نظامی و یا عضو نیروهای انتظامی ، بسیج و سپاه پاسداران هستید، مسئولیت شما در دفاع از سرزمین مادری تان دو چندان شده و حمایت نیروهای مردمی را در مقابله با گروه های تروریستی در کنار خود ببیند و با نیروهای مردمی با احترام رفتار کنید.
-در تشیع جنازه و مراسم های قربانیان و سربازان و افسران تورکی که به دست گروه های تروریستی به شهادت می رسند شرکت کنید.
-در صورت امکان در تشیع جنازه شهدا و قربانیان گروه های تروریستی با نصب پلاکارد و پارچه نوشته ها به زبان تورکی با خانواده های تورک این شهیدان همدردی کنید.
-در صورت امکان در تشیع جنازه شهدا و قربانیان گروه های تروریستی شعار هایی به مانند:

اولوم اولسون تروریسمه، شهیدلر اولمز وطن بولونمز، شهیدلر اولمز آذربایجان بولونمز، تورپاقدان پای اولماز، اولوم پ کا کا یا اولوم پژاکا و... سر دهید.
-نام و آدرس و در صورت امکان عکس شهدا و قربانیان تروریسم را به کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ارسال دارید.
-با احترام به مجروحان و خانواده شهدا و قربانیان تروریسم حمایت های معنوی خود را از مادران،پدران،همسران و فرزندان آنها قطع نکنید.
هموطن تورک:

تروریسم با اقدامات ضد انسانی و خونریزی، صلح و آرامش بین ملت ها را نابود می کند. بدون تروریسم در غرب آذربایجان فرزندان آذربایجان در سرزمین های تاریخی خود شاهد تکرار جنایات ها و خون ریزی ها نخواهد شد
.

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان
باتکثیر و پخش این اعلامیه در جبهه مبارزه ملی با تروریسم در غرب آذربایجان شركت كنيد.

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

شدت گرفتن حملات نامردان به توركها

تشدید حملات تروریستی در غرب آذربایجان

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان

واحد خبر:1387/4/19

در چند روز گذشته غرب آذربایجان شاهد تشدید عملیات عناصر وابسته به گروه های تروریستی کرد بود.چند روز پیش عناصر تروریست خودرو یکی از فرماندهان نیروی انتظامی را در خروجی منطقه ناحیه انتظامی اورمیه (واقع در کارخانه قند) هدف گلوله قرار دادند که در اثر این حمله سرباز وظیفه علی طایفه شهید و فرمانده مذکور بشدت زخمی گردیده و در بیمارستان بستری است .
همچنین دوشب پیش عناصر تروریست با استفاده از یک خودرو چهار سرباز وظیفه دژبان ستاد فرماندهی لشکر64 پیاده اورمیه (واقع در میدان ایالت-مرکز شهر) را به رگبار گلوله بستند که در اثر آن 4 سرباز مجروح گردیده اند و تاکنون از وضعیت جسمی آن ها خبری دریافت نشده است .غلامرضا نوری یکی از درجه داران نیروی انتظامی نیز بر اثر برخورد با مین در شهر خانا (پیرانشهر) به شهادت رسید.مراسم تشییع جنازه علی طایفه و غلامرضا نوری روز سه شنبه در شهر اورمیه برگزار گردید.
خبر دیگر نیز حاکی است عناصر گروههای تروریستی در شیوه ای جدید با تماس های تلفنی باخانواده افسران و سربازان آن ها را تهدید به قتل می کنند که موجی از نگرانی را در بین مردم موجب شده است.شواهد امر چنین می نماید که گروه های تروریستی با عملیات های جنگ چریکی شهری تلاش دارند موجی از رعب و وحشت را حاکم کنند.متاسفانه بایکوت خبری و عدم پاسخ گویی شفاف دولتی در مورد حضور عناصر فعال در داخل شهرهای غرب آذربایجان موجب اعتر
اض ملت تورك شده است.

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

شایعه سازی به سبک کروها

حزب تروريست دموکرات کردستان که کارنامه ننگين آن در تاريخ ثبت شده است در اقدام جاهلانه اي ديگر اقدام به سؤاستفاده از اعتصاب کارگران در شهرهاي مختلف آذربايجان نمود.

بنا به اخبار تحريف شده و هدفدار منتشر شده از سوي اين حزب تروريست و نيز از سوي ديگر ارگانهاي گروهکهاي تروريست
٫ بازار شهرهاي سويوغ بولاغ (مهاباد)٫ خانا (پيرانشهر)٫ سولدوز (نقده)٫ بوکان و اورمو (اروميه) به خاطر بزرگداشت عبدالرحمان قاسملو تعصيل شده است! اين حزب و مزدوران آن چگونه ميتوانند شهرهاي کردستان را فراموش کرده و در شهرهاي آذربايجان به مراسم خيالي خود بپردازند؟ توطئه اي که سالهاست برملا شده ميتواند توضيح دهنده اين اقدام تروريستي باشد. اين افراد تلاش ميکنند تا شهرهاي تورک آذربايجاني را به عنوان شهرهاي کردنشين قلمداد نمايند! در اين ميان کمکهاي آشکار و پنهان دولت و شوونيسم فارس به خبرگزاريها و سايتهاي تروريستي است که قدرت مانور آنها در عرصه مطبوعاتي را بيشتر ميکند٫ وگرنه قدرت واقعي در آذربايجان هنوز در دستان قدرتمند فرزندان واقعي اين مرزوبوم است و در حال حاضر هيچ گروه ترويستي قدرت دست اندازي به خاک پاک تورکها را ندارد.
اين اخبار که در ادامه جوسازيهاي قبلي تروريستهاي ک
ورد منتشر ميشود حاکي از آن است که قدرت مانور طرفداران اندک اينگونه تشکلات در آذربايجان کمتر شده است و براي پنهان ساختن شکستهاي خود در اشغال آذربايجان٫ به استفاده از حيله هاي جمهوري اسلامي روي آورده اند٫ يعني از اقدامات بيربط عموم به نفع خود بهره برداري مينمايند و آنرا به دنياي مجازي اينترنت ميکشانند!
اعتصابات کارگري که بدون داشتن کوچکترين ارتباطي به احزاب تروريست کورد در جريان ميباشد
چندين هفته است که در خروجيهاي خبرگزاريهاي مختلف قرار دارد. کارگران کارخانه ها و توليديها به خاطر اعتراض به کمي دستمزد و نيز عدم پرداخت حقوق معوقه خود از سوي کارفرمايان دست به اعتصابات گسترده زده اند.
استان آذربايجان غربي نيز از اينمورد مستثني نبوده و کارگران کارخانه هاي مختلف نيز به اعتصابات سراسري ملحق شده اند.
تنهاترين تفاوت با اعت
صابات کارگري در آذربايجان غربي وجود عده اي از کارگرهاي کورد مهاجر ميباشد که به خاطر پائين بودن دستمزد آنها و نيز براي عملي کردن طرح اشغال آذربايجان از سوي اکراد به منطقه وارد شده اند.
البته بايد طمعکاري کارفرمايان تورک در استخدام اکراد ارزان قيمت را نيز به اين تفاوت خطرساز افزود.
احزاب تروريست ک
ورد که شکست خود را در آذربايجان نزديک ميبينند٫ فعاليت خود را از مهاجرت سيلابي اکراد به شهرهاي آذربايجان٫ به حملات شهري و سپس به ترورهاي شخصي تغيير داده اند. امروزه شاهد ترورهاي غير انساني هستيم که به دست نيروهاي وابسته به احزاب تروريست کور
د انجام ميگيرند و باعث هرچه بيشتر شدن نفرت ملت آذربايجان از اکراد مهاجر ميشود.
گزارشات موثق از شهرهاي مختلف آذربايجان غ
ربي حاکي از آن است که بازار و ديگر مراکز بازرگاني منطقه به صورت کاملا معمولي به فعاليت خود ادامه ميدهند. تنهاترين تفاوت اين بوده است که عده اي از باربران(حمالان) و دستفروشان کورد بر سر کار خود حاضر نشده اند! با اين حساب بايد از احزاب تروريست کورد پرسيد که آيا بازارهاي آذربايجان فقط متشکل از عده اي باربر(حمال) و دستفروش کورد است که نبود آنها باعث تعطيلي اين مراکز گردد؟

موج نفرتي که اقدامات تروريستي اکراد در منطقه ايجاد کرده است در حال خيزش است. اقدامات اخير تروريستها در قتل سربازان و درجه داران تورک مورد لعن مليگرايان منطقه قرار گرفته است. در بازي فوتبال تيم محلي سولدوز با تيم مهاجران کورد شاهد اين احساس بوديم. وجود پارچه نوشته ها و پلاکاردهاي بيشمار در جهت محکوم ساختن اقدامات تروريستي اکراد و نيز متن نوشته ها که به تورکي بوده اند نشان از عزمي دارند که در آينده نزديک موجب فراري دادن تروريستها از منطقه خواهد بود.

در زير نمونه اي از شايعه پراكني به سبك كوردي را به حضورتان تقديم ميداريم.

[1]
http://www.pdki.org/articles4-1604-11.htm


اعتصاب عمومی در کردستان در سالگرد ترور د. قاسملوو، رهبر حدکا

تعطیلی اکثریت بازارها در ارومیه به مناسبت بیست‌ودوم تیرماه

کوردستان میدیا: به گزارش مرکز خبری
PDKI، مردم ارومیه در بامداد نوزدهمین سالگرد ترور شهید دکتر عبدالرحمان قاسملو اکثریت مغازه‌های این شهر را به حالت تعطیل درآوردند. در این اعتصاب گسترده آذری‌های ارومیه نیز برای ابراز همبستگی و همدردی با کردها(عجب براي خودتان نوشابه باز ميكنيد!!!) اقدام به تعطیلی بازارها نمودند. گفتني است در محلات کردنشین ارومیه تمامی بازارها در حالت تعطیل به سر می‌برد.(ركود اقتصادي اروميه با اراده حمالان كورد!!!).


تعطیلی بازارها در پیرانشهر به مناسبت بیست‌ودوم تیرماه

کوردستان میدیا: به گزارش مرکز خبری
PDKI، روز بیست‌ودوم تیرماه 1387 مردم پیرانشهر در اعتصابی گسترده به مناسبت فرارسیدن نوزدهمین سالگرد ترور دکتر عبدالرحمان قاسملو اکثریت قریب به اتفاق مغازه‌ها و پاساژهای شهر را به حالت تعطیل درآوردند.
نیروهای سرکوبگر رژیم برای خاتمه دادن به این وضعیت، مغازه‌داران را تحت فشار قرار داده و وضعیت حکومت نظامی را بر شهر حکمفرما نموده‌اند.

تعطیلی بازارها در مهاباد به مناسبت بیست‌ودوم تیرماه

کوردستان میدیا: مردم آگاه و قدرشناس مهاباد در پاسخ به فراخوان عمومی حزب دمکرات کردستان ایران تمامی مغازه‌ها و بازارهای این شهر را تعطیل و اعتراض خود را به ترور ناجوانمردانه‌ی شهید دکتر عبدالرحمان قاسملو به دست دیپلمات ـ تروریست‌های جمهوری اسلامی ابراز نمودند.
به گزارش مرکز خبری
PDKI، نیروهای ضدخلقی رژیم به منظور سرکوب این اعتصاب مردمی در آماده‌باش کامل به سر برده و در تمامی خیابان‌ها مستقر شده‌اند.
این اعتصاب تا لحظه‌ی مخابره‌ی این خبر همچنان ادامه داشته است.

تعطیلی اکثریت مغازه‌ها در شهرستان نقده

کوردستان میدیا: در نوزدهمین سالگرد شهادت دکتر عبدالرحمان قاسملو، مردم نقده از نخستین لحظات صبح بیست‌ودوم تیرماه اقدام به تعطیلی اکثر بازارهای این شهر نمودند.
به گزارش مرکز خبری
PDKI، قرار است مردم این شهر در پاسخ به دعوت حزب دمکرات کردستان ایران در بعدازظهر این روز تمامی مغازه‌ها را تعطیل نمایند.
در این اعتصاب گسترده، مردم نقده ضمن گرامیداشت یاد و خاطره‌ی رهبر فرزانه‌ی ملت کرد و حزب دمکرات کردستان ایران، شهید دکتر قاسملو، یک بار دیگر ترور این رهبر صلح‌طلب را به دست مزدوران جمهوری اسلامی و برسر میز مذاکره به شدت محکوم نمودند
.(جنايات قاسملو و احمقهاي دورو برش بهتر از همه براي مردم نقده روشن است بيخودي زور نزنيد كوردهاي احمق!)

اعتصاب عمومی در بوکان

کوردستان میدیا: از نخستین لحظات بامداد بیست‌ودوم تیرماه مردم بوکان به مناسبت فرارسیدن نوزدهمین سالگرد ترور شهید دکتر عبدالرحمان قاسملو تمامی دکاکین و بازارها را به حالت تعطیل درآوردند.
به گزارش مرکز خبری
PDKI، شمار زیادی از مزدوران رژیم برای سرکوب هرگونه اعتراض مدنی در معابر و خیابان‌ها مستقر شده‌اند.
این نیروها اقدام به شکستن شیشه‌ی مغازه‌ها و یادداشت نمودن اسامی صاحبان مغازه‌ها و پاساژهای تعطیل‌شده، نموده‌اند. این اعتصاب عمومی گسترده تا لحظه‌ی مخابره‌ی این خبر همچنان ادامه داشته‌ است.

تعطیلی بازارهای سقز به مناسبت بیست‌ودوم تیرماه

کوردستان میدیا: در پاسخ به فراخوان حزب دمکرات کردستان ایران، مردم شهرستان سقز در اعتصابی عمومی، به مناسبت نوزدهمین سالگرد ترور شهید دکتر عبدالرحمان قاسملو تمامی مغازه‌ها و بازارهای این شهر را تعطیل نمودند.
به گزارش مرکز خبری
PDKI، مردم سقز از همان لحظات آغازین صبح بیست‌ودوم تیرماه، تمامی مغازه‌ها، پاساژها و اماکن تجاری خود را تعطیل نموده و خیابان‌ها را خلوت نمودند.
تا لحظه‌ی مخابره‌ی این خبر وضعیت حکومت نظامی بر شهر سایه افکنده و نیروهای ضد خلقی رژیم در تمامی خیابان‌ها مستقر شده‌اند. این در حالیست که نیروهای رژیم به منظور جلوگیری از تعطیلی بازارها چندین تن از بازاریان را دستگیر و آنان را وادار به گشودن مغازه‌هایشان نموده‌اند اما بازاریان تنها پس از لحظات کوتاهی مجدداً مغازه‌های خود را تعطیل و بازار را ترک نموده‌اند.

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

آخر حرف حساب شما کوردهای احمق چیست؟!!!

شهادت 5 نفر از نیروهای تورک سپاه(تیپ تبریز)بدست کوردهای تروریست در منطقه مرزی سلماس

 

 

باتی گونآذ:بنابر گزارش منابع موثق داخلی سپاه چند در مورخه 29/4/87 در اثر انفجار مین کنار جاده ای که گفته میشود توسط تروریستهای کورد از راه دور کنترل میشده است یک دستگاه تویوتا لند کروز که نیروهای تورک سپاهی بر آن سوار بودند منهدم شد که بر اثر شدت انفجار 5 نفر به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و یک نفر دیگر هم چشمهایش را برای همیشه از دست داده است.دیروز هم 3 سرباز تورک طی درگیری با تروریستهای کورد در منطقه کوهسار سلماس به شهادت رسیدند.طبق گزارشهای دریافتی سر یکی از شهیدان را با قساوت تمام از بدن جدا کرده بودند.

 

سخنرانی سران پژاک در روستاهای فعلا کورد نشین سلماس

 

باتی گونآذ:طبق گفته چند معلم که در روستاهای فعلا کورد نشین سلماس خدمت میکنند چند روز پیش سران پژاک با هماهنگی سربازان گمنام امام زمان(ساتقینلار)در تک تک روستاهای کورد نشین سخنرانی ضد تورکی کردند!!!

به گفته یکی از شاهدین همه جا توسط تروریستها محاصره شد و معلمها را هم در دفتر مدیر زندانی میکردند و درها هم قفل میشده است.بعد همه جوجه تروریستها(کورد زاده ها)در حیاط مدرسه(روستاي هفتوان،۴ كيلومتري سلماس) جمع میشدند تا تروریستها درس آینده آنها را برایشان دیکته کنند.جالبتر اینکه زنان کورد که همگی به خرکار بودن شهرت دارند و تا میتوانند زادو ولد میکنند هم از در و دیوار به حرفهای تروریستها که ملای روستا هم او را همراهی میکرد و حرفهایش را تصدیق میکرد گوش میدادند.و اما اهم درسهای ترور خزنده کوردی این بود که تا میتوانید زاد و ولد کنید و ملا هم میگفت که سقط جنین و بستن لوله زنان گناه کبیره است!!!آی ملت کورد تا میتوانید قاچاق کنید و پولدار شوید و فقط وفقط ملک بخرید!بزرگترین خانه ها را در هر شهری صاحب شوید!زمینها و ملکهایتان را به تورکها نفروشید که حرام است و هر کس بفروشد خائن شناخته میشود!و اما زنان کورد هم که به زیبایی هم شهرت دارند!!!شعار میدادند و فریاد میزدند اسلحه ما شکم(رحم) ماست و هر چه میتوانیم در راه وطن جوجه کشی میکنیم.لازم به ذکر است که پرچم کوردستان بزرگ خیالی هم به احتزاز درآمده بود و حتی سنجاق سینه پژاک هم بین همه اکراد پخش شده بود.

بعد از خواندن این قضیه که توسط یک معلم زن به ما فرستاده شده است امیدواریم ملت آگاه تورک سلماس و تمام آذربایجان غربی به نقشه های پلید این تروریستها واقف شده باشند.

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

مسلح کردن اکراد به بهانه مرزبانی

جیره بگیری مهاجرین کورد به بهانه مرزبانی

کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان

واحد خبر: 19/4/1387



بر اساس گزارشات رسیده، نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران با هماهنگی نیروی مقاومت بسیج سپاه پاسداران جهت مرزبانی اقدام به جذب تعداد زیادی از مهاجرین کورد نواحی مرزی خوی ( خصوصا از روستای زیوه در بخش زور آباد) و مناطق مرزی چالدران ( از روستا های آغ باش- گوگان
اریکلی ) نموده است. این مهاجرین کورد با حقوقی ماهیانه ششصد هزار تومان برای جلوگیری از نفوذ گروه های تروریستی پژاک و پ ک ک به منطقه از سوی دولت ایران مسلح گردیده اند. متاسفانه این مهاجرین مسلح شده خود تبدیل به ابزار نفوذ گروه های تروریستی کورد به اراضی غربی آذربایجان شده و اهالی روستا های تورک منطقه بهانه های گوناگون از سوی این چته های جیره بگیر مورد آزار و اذیت قرار می گیردند. اساسی ترین سوال از مسئولان نظامی و انتظامی این است بارها و بارها سربازان و افسران تورک با یاری همین چته های جیره بیگر حکومت ایران به تله های انفجاری و کمین های نظامی گروه های تروریستی کورد گرفتار آمده اند و یا در جنگ ایران و عراق گروه های مهاجر بارزانی جیره بگیر دولت ایران که در اطراف شهر اورمیه ساکن شده بودند و یا توابین گروه های تروریستی کورد با صدها خیانتشان موجبات کشته شدن هزاران نفر را فراهم آورده اند، حال در پس چه سیاستی این چته های مهاجر بار دیگر و این بار به بهانه مرزبانی مسلح شده اند؟

لازم به ذکر است این نیروها در پادگان مالک اشتر اورمیه آموزش دیده و قرارگاه مرکزی آن ها در قرارگاه شمالغرب کشور حمزه سیدالشهدا واقع است.

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

اسناد جنایات کوردهای بی شرف

1387/02/14


سندی دیگر از جنایات گروه های تروریستی کورد در روستاهای تورک نشین غرب آذربایجان





گروه های تروریستی کورد در غرب آذربایجان در اجرای پروژه پاک سازی منطقه غرب آذربایجان و ایجاد رعب و وحشت روستای های منطقه را آماج حملات خود قرار دادند و در این حملات تروریستی حتی به زنان و کودکان نیز رحم نکردند. در مطلب زیر به افشای دو فقره از این حملات تروریستی می پردازیم.


روستای محمد شاه سفلی سولدوز

در تاریخ 22 / 8 / 1359 گروهی از عناصر حزب دمکرات مجهز به سلاح های سنگین توپ 106 میلیمتری و خمپاره انداز و آرپی جی هفت روستای تورک نشین محمد شاه سفلی را مورد حمله قرار دادند. تروریست حزب دمکرات کوردستان بعد از وارد شدن به این روستای بی دفاع اکثر خانه های مردم و حتی مسجد روستا و شرکت تعاونی روستا را به آتش کشیده و متاسفانه در این جنایت ضد بشری تعدادی زن و بچه بی دفاع که به مسجد پناه برده بودند در آتش تصفیه نژادی تروریست های مهاجم به شهادت رسیدند. در این حمله تروریستی 11 نفر از اهالی روستا شهید و 7 نفر دیگر زخمی شدند. نمونه روستای محمد شاه سفلی یکی از چندین نمونه قصاوت تروریست ها بر علیه ملت آذربایجان است. این نوع جنایت ها که تداعی کننده جنایات داشناک های ارمنی در قاراباغ اشغالی و منطقه ترکمن نشین کرکوک است هیچ معنی نمی تواند داشته باشد مگر اراده مرگ بار رهبران تروریست در ساختن کوردستان بزرگ بر خاک دیگر انسان با توسل به شیوه قتل عام و تصفیه نژادی. چشم بستن به جنایات رهبران گروه های تروریستی کورد در منطقه غرب آذربایجان چشم بستن به شرف انسانی است. بایستی با افشا اسناد تاریخی این جنایت ها افکار عمومی را از ابعاد گسترده مسئله آگاه کنیم.

روستای قالا بی سولدوز

روستای قالا بی دو مورد هجوم گروه های تروریستی قرار گرفت، که در این حملات تعدادی از خانواده های روستائیان شهید و زخمی شدند. یکی از حملات در روز 23 / 8 59 انجام پذیرفت و دیگری در تاریخ 29 / 8 / 59 حوالی ساعت 8 شب بود که تروریست ها با سلاح های سنگین و نیمه سنگین روستا را مورد حمله قرار دادندکه تعدادی از آنها شهید و مجروح و تعدادی از زن و بچه را به گروگان گرفتند          اسامی شهدای روستای قالا بی سولدوز



1-
ابراهیم یوسفی (متولد 1312 که در حمله اول شهید شده است)

2-
رشید کرامتیان

3-
رحیم صفوی

4-
خانم زری....

5-
حمیده متدین

6-
رضا مسلمی ( مجروح)







اسامی شهدای حمله تروریستی به روستای محمد شاه سفلی سولدوز



1-
جیران فیروز آبادی

2-
اسماعیل شیخ کلانتر

3-
سلیمان اسماعیلی

4-
منور اسماعیلی

5-
مهناز اسماعیلی

6-
زینت اسماعیلی

7-
اسمعلی رحمانی

8-
قاسم قلندری

9-
کبری قلندری

10-
پرویز قلندری

11-
رقیه قلندری



اسامی مجروحین حمله تروریستی به روستای محمد شاه سفلی سولدوز



1-
غلامحسین محمد حسینی

2-
بایرامعلی اسماعیلی

3-
مصطفی اسماعیلی

4-
رضا محرم زاده

5-
زرنشان عباسی

6-
شمامه محمد زاده

7-
گلی قلندری

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

دسته گل معاون احمق رئیس جمهور

معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی: بخش زيادي از استان‌ آذربايجان غربي و تمام استان‌هاي کرمانشاه و استان ايلام سرزمين کردهاست!!!

سياست توسعه گردشگري در ايران يک سياست برگشت ناپذير و استراتژيک است. قوانين ايران براي سرمايه‌گذاري نيز قوانين بسيار مناسبي است و در دولت جمهوري اسلامي ايران نيز نگاه مناسبي به گردشگري وجود دارد و رئيس جمهور نيز بر اين امر تاکيد دارند.

به گزارش ميراث آريا(chtn) ، معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان‌ ميراث‌فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري امروز با بيان اين مطلب در چهارمين همايش تبيين سياست‌هاي دولت در صنعت گردشگري گفت: در نخستين نشست با شما 90 منطقه نمونه گردشگري در ايران تصويب شده بود در حالي که تعداد اين مناطق در حال حاضر به 704 منطقه رسيده است.

اسفنديار رحيم مشايي با اشاره به سياست‌هاي دولت جمهوري اسلامي ايران براي توسعه گردشگري تصريح کرد: حضور ما درنمايشگاه‌هاي خارجي رو به افزايش است.

رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به ويژگي‌هاي استان کردستان جملاتي را به زبان کردي ادا کرد و افزود: استان کردستان عمدتا سرزمين کردهاست، اگر چه اقوام ديگري هم در اين استان زندگي مي‌کنند.

وي افزود: زندگي کردها در ايران تنها محدود به کردستان نيست. بخش زيادي از استان‌ آذربايجان غربي و تمام استان‌هاي کرمانشاه و استان ايلام سرزمين کردهاست.

وي با بيان اين که کردها بسيار ميهمان نواز و فرهنگي هستند، افزود: من شناخت زيادي از اقوام ايراني دارم اما در ميان اين اقوام قومي را مانند کردها پايبند به ادب نديده‌ام. در کردستان تعداد زيادي شاعر مي‌بينيد که صحنه فرهنگ و ادبيات را خالي نگذاشته‌اند.

معاون رئيس جمهور با بيان اينکه کردها يکي از اصيل‌ترين اقوام ايراني هستند، گفت: براي اثبات ايراني بودن کردها هيچ پژوهشي لازم نيست.

مشايي با اشاره به اقدامات دولت براي توسعه صنعت گردشگري افزود: در نشست‌هاي بعدي تلاش خواهيم کرد گزارش کاملي از اين اقدامات ارائه کنيم.
وي گردشگري را فرصتي براي پيوند ملت‌ها و شناخت آنها از يکديگر دانست و گفت: دولت جمهوري اسلامي براي توسعه گردشگري بسيار مصمم است.

مشايي با بيان اينکه نگاه رئيس جمهور ايران به گردشگري تنها نگاه اقتصادي نيست، گفت: ما يک ملت بزرگ با اقوام مختلف هستيم و نياز داريم همديگر را بهتر بشناسيم. از نظر بين المللي نيز گردشگري امروزه سياست توسعه مهرورزي بين ملت‌هاست که اگر به درستي از آن بهره‌برداري شود، مي‌تواند صلح پايدار را به ملت‌ها هديه کند.

وي گردشگري را گره زدن منافع مردم با مردم ذکر کرد و گفت: اين کوتاه‌ترين راه براي صلح و ثبات در دنياست.

وي با بيان اينکه ظرفيت انساني در شرايطي تحقق پيدا مي‌کند که ماهيت جهاني شدن انسان تحقق پيدا مي‌کند، افزود: ميلياردها نفر در طول تاريخ دور از هم زندگي کرده‌اند و در کوچه‌هاي تاريخ و جغرافيا گم شده‌اند و براي يک بار هم همديگر را نديده‌اند، اما آينده زمان جمع شدن بشر به دور هم است.

وي با بيان اينکه پيام ايرانيان جز عشق و دوستي نيست و جايي براي پيام ديگري وجود ندارد، گفت: اين سرزمين، سرزمين ادب و حماسه است .

وي با بيان اينکه اقتصاد مي‌تواند صحنه خصومت و يا انس باشد، گفت: اين امر بستگي به نگاه انسان‌ها دارد.

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

درگیری اصناف ارومیه با مهاجران کورد

باتی گونآذ-آزاد تبریز- ظهر روز سه شنبه 4/4/87 در پی اعتراض تعدادی از بازاریان و اصناف اورمیه به سد معبر دستفروشان که از اکراد مهاجر به شهر اورمیه می باشند، در گیری شدیدی بین اصناف بازار غله و تره بار ( بوغ دا میدانی مسجد اعظم بازاری) واقع در خیابان بعثت و دستفروشان مهاجر کرد اورمیه صورت گرفت. در این درگیری دسته جمعی چند ساعته که با دخالت نیروی انتظامی و با مجروح شدن تعدادی از اصناف و دستفروشان مهاجر کرد پایان یافت با دخالت تعدادی از بازاریان مهاجر کرد اورمیه که در چند سال اخیر با خرید مغازه در بازار اورمیه به تجارت مشغولند حالت گسترده تری به خود گرفته . نهایتا این درگیر با انتقال مجروحین حادثه به بیمارستان و تشکیل پرونده از سوی نیروی انتظامی به صورت نسبی پایان پذیرفت و به دلیل تهدید های مکرر دستفروشان مهاجر کرد جوی ملتهب در باز اورمیه حاکم است و احتمال تکرار حادثه و دگیری وجود دارد. در چند سال گذشته با افزایش مهاجرت های اکراد شهرهای کرد نشین به شهرهای غربی آذربایجان و افزایش جرم و جنایت و قاچاق مواد مخدر و عملیات های تروریستی گروه های کرد در منطقه تنش بین ترک های آذربایجان و اقلیت مهاجر کرد فزونی یافته و شاهد اعتراض اهالی ترک منطقه به زیاده خواهی های اقلیت مهاجر کرد می باشیم. چند روز گذشته نیز بعد از بازی پیروزمندانه تیم ملی ترکیه در مقابل کرواسی دانشجویان کرد خوابگاه دانشجویی عطا اورمیه اقدام به فحاشی بر علیه کشور ترکیه نموده بودند که به درگیری فیزیکی بین آنها و دانشجویان ترک این خوابگا منجر شده بود که متاسفانه حراست دانشگاه اورمیه در اقدامی عجولانه و یکطرفانه 8 نفر از دانشجویان ترک این خوابگاه را به کمیته انظباطی معرفی کرده که خبر آن قبلا منتشر شده است.

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

گذری بر جنگ سلدوز(بهار 1358)

باتی گونآذ- سولدوز خبر: در روز پنجشنبه 31 فروردین 1358 هجری خورشیدی اکثر مردان و جوانان سولدوز طبق روال دیرین ایل قاراپاپاق در بازار هفتگی محمدیار جمع شده بودند و در سوی دیگر 25 هزار تروریست کورد در شهر نقده مرکز محال سولدوز در حال صف آرایی و قدرت نمایی بودند. تروریست های کورد از خلأ حضور مردان در شهر و منازلشان که در بازار هفتگی، مزارع و بر سر مشاغل خود حضور داشتند نهایت استفاده را برده و با یورش به منازل مردم، پیران، زنان و کودکان را به گناه تورک بودنشان به رگبار گلوله بسته و سر از بدنشان جدا نمودند.

جنایاتی که فقط در ولاد تورک نشین بدست خونخواران اشغالگر در سولدوز، قاراباغ، کرکوک و می توان مشاهده نمود. مردم به محض آگاهی یافتن از قتل عامی که اکراد براه انداخته بودند به منازلشان برگشته و با وجود عدم تجهیزات جنگی کافی در برابر اکراد آموزش دیده ی مجهز به سلاح های جنگی پیشرفته به مقابله پرداختند. دلاور مردانی که برای دفاع از ناموس و سرزمین مادری خود تا پای جان ایستادند و پس از درگیری های سخت و مشقت آمیز موفق به عقب راندن متجاوزین اشغالگر شدند. حتی عده ی قلیلی از اکراد که برای گذران زندگی به گوشه کنار سولدوز آمده بودند و از راه عملگی و بعضاً از راه های نامشروع به معیشت خود می پرداختند، از شدت جنایات بستگانشان در سولدوز و از ترس تلافی ایل داغدیده بورچالی پا به فرار گذاشتند. اکراد که قبلاً شهرهای ساری داش (سردشت)، بئی کندی (بوکان)، خانا (پیرانشهر)، سویوق بولاق (مهاباد) و اوچ نووا (اشنویه) را از خاک آذربایجان جدا کرده بودند و با قتل عام و کشتار شهرهای فوق را تصاحب کرده بودند در صدد اشغال سولدوز و سپس دیگر شهرهای آذربایجان بودند. چنانچه دکتر چمران گفته بودند: نقده دروازه آذربایجان است. در آن روزهای بحران دلیرمردانی بودند که سینه سپر کرده و به رهبری مجاهد خستگی ناپذیر سولدوز حاج عظیم معبودی ناجی ایل و آزادیبخش خاک مادری خود از دست تروریست های کورد شدند. اما همسنگران شادروان معبودی که سختی ها و رنج های فراوانی را در این راه متحمل شده و در پیروزی تورکها نقش ارزنده ای را ایفا نموده بودند، به فراموشی سپرده شدند. و در نهایت اکراد اشغالگر با حمایت حاکمیت و ساده اندیشی مردم موجب به انزوا کشیدن و بد نامی سربازان جان بر کف آذربایجان شدند. آیا می دانید آنان که روزگاری جان در طبق اخلاص نهاده و به دفاع از سرزمین مادری  خود به پا خواستند، اکنون کجایند؟

« قهرمانلارین اونودان میللت یابانجیلارا قول اولار »

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   • 

امام جمعه تبریز مسئول جنایات امنیتی

باتی گونآذ-آزاد تبریز- همزمان با پیش روى حرکت ملى ترک ها در ایران و در راس آنها آذربایجان و با افزایش فعالیت هاى فرهنگى، اجتماعى و سیاسى در بین فعالان، جوانان و دانشجویان  و در کنار روند صعودى گرایش مردم به حرکت و خیزش هویت طلبى و با ازدیاد انعکاس اخبار حرکات ملى در آذربایجان جنوبى در رسانه هاى خارجى و بین المللى، واهمه و ترس نیروهاى امنیتى و اطلاعاتى در آذربایجان نیز رو به افزایش است. آنها که در قلع و قمع صداهاى معترض، آزادى کامل و صد در صد داشته و تایید رهبرى و ارگان هاى نظام را نیز در پشت سر خود دارند، مى روند که هر روز دستان مزدورشان را به خون جوانان ترک آلوده سازند.

تنها چند روز پس از به قتل رساندن قادر صدیقى در جاده سنتوى تبریز به دست نیروهاى امنیتى رژیم ددمنش جمهورى اسلامى، بار دیگر جنایتکاران جنایت دیگرى آفریدند و یک فعال  سیاسی دیگر را در تبریز به قتل رساندند. فرهاد محسنى نگارستان، فعال سیاسی آذربایجانی، چند روز پس از ربوده شدن بدست ماموران امنیتى رژیم بدست آنها بقتل رسیده و جنازه اش از سوى آنها به پزشکی قانونی در تبریز تحویل داده شد.

او که در تظاهرات خرداد ٨٥ شمسى در  تبریز به ضرب گلوله هاى آدم کشان جمهورى اسلامى زخمى و سپس دستگیر شده بود ، دو سال پس از آن روز ها دو باره دستگیر و در تاریک خانه هاى نظام اسلامى به احتمال بسیار زیاد زیر شکنجه هاى پست فطرتان و حلقه بگوشان امام جمعه تبریز و نماینده باصطلاح رهبر بقتل رسید.

حجت الاسلام محسن مجتهد شبستری، امام جمعه تبریز و نماینده مستقیم خامنه اى در آذربایجان مسیول مستقیم چنین قتل هاى زیر دستان خود بوده و مى باید جزییات این فاجعه انسانى را به اطلاع خانواده فرهاد و مردم آذربایجان برساند. به دستور او باید بلافاصله کمیسیونى بى طرف مسیولیت روشن کردن این جنایت ارگان هاى امنیتى را بعهده بگیرد. این کمیسیون باید در اسرع وقت جزییات دستگیرى، محل نگهدارى ، شکنجه و چگونگى به قتل رسیدن او را به آگاهى عموم برساند.

مجتهد شبسترى نماینده نظام و مسیول مستقیم قتل هاى سیاسى در آذربایجان است. سکوت او و عدم رسیدگى به چگونگى جنایات بر علیه فعالان آذربایجانى پرونده بى کفایتى هاى او را چندین برابر مى کند. مسیولان نظام و از جمله محسن مجتهد شبسترى باید بخوبى بدانند که در فرداى چرخش قدرت در ایران ، در مقابل دادگاهاى مردمى پاسخگوى تصمیمات و اعمال خود خواهند بود. مستبدانى که امروز جوانان بى گناه را شکار و آنها را در شکنجه گاهها به قتل مى رسانند، بزودى پاسخگوى اعمال شنیع شان خواهند بود.

بنا به گزارش خبرگزارى فارس امام جمعه تبریز در خطبه نماز جمعه امروز ٢٤ خرداد چنین گفته است:

“امام جمعه تبریز همچنین با اشاره به سالروز شهادت چهار تن از اعضای هیئت‌های موتلفه اسلامی گفت: شهیدان بخارایی، صفارهرندی، نیک نژاد و امانی در حرکت‌های مردمی برای پیروزی انقلاب اسلامی نقش مهمی ایفا کردند. وی تصریح کرد: این گروه در سکوت مرگبار آن دوران به حرکت‌های مردم برای پیروزی انقلاب اسلامی جان تازه بخشیدند.”

اکنون باید خطاب به امام جمعه تبریز گفت تاریخ دارد تکرار مى شود. اکنون شما همچون دوران سیاه رژیم پهلوى یک سکوت مرگبار نوینى آفریده اید و این فعالان و جوانان آذربایجانى هستند که به حرکت ملی جان تازه بخشیده اند. پس سکوت مرگبارتان را بشکنید و جزییات جنایات نیروهاى امنیتى رابر ملا سازید. جلوى قانون شکنى ها و خودسرى ها را بگیرید.

از سوى دیگر عدم انعکاس خبر جنایت رژیم در تبریز در مطبوعات و رسانه هاى فارس زبان باصطلاح اپوزیسیون رژیم به جز یک یا دو استثنا نشانگر فاصله عمیق بین دیدگاهها و آینده  سیاست در ایران است. از کامنت هاى برخى وبلاگ ها حتى چنین بر مى آید که خیلى از این “اپوزیسیونى” ها با رفتار ارگان هاى امنیتى در ایران موافق بوده و تلویحا آن را تایید مى کنند.

چنین سیاست و عملکردى از سوى هر کس که مى خواهد باشد به ترکها یک چیز مهم را مى آموزد و آن  ضرورت تکیه به نیروى خودى و تلاش مستمر براى ایجاد و حفظ هویت مستقل براى مبارزه است. آن “اپوزیسیونى” که امروز از سر به نیست کردن ترکها خوشحال مى شود، فردا به هر نیرنگى متوسل خواهد شد تا جلوى بیدارى و حرکت در آذربایجان را بگیرد. وظیفه حرکت ملى و دمکراتیک آذربایجان دو چندان است. در کنار مبارزه خستگى ناپذیر بر علیه بیداد گریهاى جمهورى اسلامى، همواره باید باصطلاح اپوزیسیون را نقد کرده و دودوزه بازى هاى آنها را افشا کند.

مبارزه براى آزادى و دمکراسى و حق تعیین سرنوشت مبارزه اى بر حق و عادلانه است. براى ادامه راه رزمندگان حرکت ملى بپا خیزیم و مشعل مبارزه آزادیخواه آنانرا بدست گیریم.

Oyrenci

 

نوشته شده توسط بولوت در |  لینک ثابت   •