رضا تورك
طرح ايجاد ديوار حائل
چندي پيش با يكي از دوستان همفكر مبارز كه در راه استيفا و دفاع از حقوق ملي سرزمين مان آذربايجان هزينه هاي زياد معنوي و مادي را متحمل شده است درباره چالش هاي سياسي آتي آذربايجان صحبت مي كرديم و هردو در خصوص معضل اكراد مهاجر و بحران گروهكهاي تروريستي كردي تقريبا هم عقيده بوديم، اما مساله ايي كه در باب جغرافياي سرزميني در لابلاي نظرات ايشان و برخي ديگر از همفكران مبارز كه ساكن منطقه غرب آذربايجان نيستند و مساله اكراد برايشان ملموس نيست و به مسائل مشابه ديگري بيشتر تاكيد دارند، بحث اشغال منطقه ((قاراباغ)) در شمال و لزوم آزاد سازي آن و تاكيد بر بحث ((توران زمين)) و يكپارچگي سرزمينهاي تورك نشين از چين تا بلغار براي رهايي از بايكوت سياسي كه شدت و رنگ بوي اين دو موضوع در صحبتهاي اين دوست گرانقدر بيشتر از دفع فتنه اكراد مهاجر بود.
هرچند كه بنده بعنوان فردي كه در اولويت نخست و اساسي منافع ملي آذربايجان در راستاي سعادت و آزادي ملي سرزمينمان را ملاك و معيار برخوردهاي سياسي خود ميدانم با توجه به اهميت فوق العاده مهم مساله اكراد مهمترين دغدغه و چالش اين منطقه از آذربايجان را علاوه بر بحران هويت ملي و لزوم آگاهي و بيداري ملي، ((تقويت حس شهر و روستا پرستي)) اهالي را مهمترين اقدام كوتاه مدت در راستاي دفاع از جغرافياي سرزميني آذربايجان در برابر نقشه هاي پليد دشمنان ارضي آذربايجان ميدانم كه البته اين مهم با مكانيزمهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و حتي در صورت لزوم دفاع نظامي قابل دسترسي است.
حال مقصود از آوردن اين مقدمه كوتاه اينست كه به بررسي مساله كرد در سطحي فراتر از آذربايجان بپردازيم و خطر ((ايجاد ديوار حائل)) در بين كشورهاي تورك نشين و قطع ارتباط اين دول با يكديگر را مورد بحث قرار دهيم، كه بنظر ميرسد فاز اول آن با اشغال قاراباغ بدست ارامنه جنايتكار عملي شده است و فاز دوم آن در شمال شرق عراق و در شهرهايي نظير اربيل، موصل، تل عفر و كركوك بوسيله اكراد تروريست در حال اجراست و فاز سوم آن نيز شامل منطقه غرب آذربايجان است كه اكراد تروريست و اقليت مهاجر كرد مجري آن خواهند بود.
با مطالعه تاريخ مشرق زمين مشخص مي شود كه توركها همواره بعنوان طلايه دار تمدن شرق و قدرت بي بديل اين مناطق بوده اند كه حتي سردار بزرگ و هوشمند هونهاي تورك يعني ((آتيلا)) علاوه بر افزودن تمامي اراضي دنياي شرق بر قلمرو امپراطوريش تا قلب اروپا لشكر كشي كرده و اروپا نيز زير ثم اسب هاي تركمن و چكمه سربازان دلير تورك تسخير شده و به قلمرو فرمانروايي آتيلاي بزرگ افزوده ميشود.
حال با اين زمينه تاريخي و با توجه به موقعيت جغرافيايي و پراكنش جمعيتي فعلي توركها و روند رو به رشد سريع كشورهايي نظير توركيه و آذربايجان و منابع غني انرژي در قزاقستان و تركمنستان و پتانسيل سياسي-فرهنگي و اقتصادي فوق العاده بالاي توركهاي ايران و جنوب آذربايجان شايد نوعي ((واهمه و ترس سياسي)) در بين كشورهاي بزرگ منطقه و ابرقدرتهاي جهاني از تجديد دوران طلايي توركها وجود دارد كه اين دغدغه آتي را با اقدامات پيشگيرانه فعلي همچون ايجاد كشورهايي با نامهاي جعلي ارمنستان و كردستان و ايجاد ديوار حائل بين كشورهاي تورك نشين را دنبال ميكنند.
البته شايد اين نظر بنده مخالفان زيادي نيز داشته باشد اما نگاهي بر سياست دول بزرگ و قدرتمند جهاني و قدرتهاي تاثيرگذار منطقه ايي و نيز نقشه خاورميانه بزرگ كه در طي آن كشورهاي بزرگ خاورميانه به كشورهاي كوچكتر و ضعيفتر تقسيم ميشوند و مهار اين كشورهاي كوچك نيز هزينه هاي به مراتب سبكي را طلب ميكند، به پذيرش نظريه ((ايجاد ديوار حائل)) قوت بيشتري ميدهد، چراكه خاورميانه بزرگترين منبع انرژي جهان است كه كنترل و تسلط بر آن مساوي خواهد بود با قدرت يابي بر جهان پرآشوب فعلي، لذا وجود 200ميليون تورك زبان در جغرافياي بهم پيوسته كه بخشي از آن نيز در خاورميانه قرار دارد مزاحم برنامه ها و استراتژي سالهاي نه چندان دور دول بزرگ است. چرا كه وجود يك ملت بزرگ در منطقه در معادلات و رقابتهاي سياسي و اقتصادي و نظامي بسيار تعيين كننده خواهد بود.
با نگاهي بر موقعيت كشوري همچون ارمنستان كه يكي از ضعيفترين كشورهاي منطقه است و اساسا استعداد تبديل شدن به قدرت منطقه ايي را دارا نيست و يا روياي تحقق ناپذير كردستان كه كردها هيچگاه در تاريخ داراي ريشه و خواستگاه جغرافيايي نبوده اند و حتي آنانكه اكنون خود را كردزبان مينامند داراي اختلافات بسيار فاحش فرهنگي با همديگر هستند و حتي زبان همديگر را نيز نمي فهمند در سرزمين تخيلي خود به منابع انرژي و درياي آزاد راه ندارند و نيز در بين كوهستانهاي بلند حتي زمينه توريستي نيز ندارند نمي توانند دشمنان بزرگي براي دنياي تورك باشند اما مساله ايي كه وجود دارد حمايت برخي ابرقدرتها و دول منطقه ايي از تشكيل اين كشورهاست كه البته ما اميدواريم اين حمايتها نيز همانند پيمان سور و ... تنها جزو بازي تصاحب قدرت در خاورميانه باشد و كارت كرد هرچه زودتر در بازي پوكر سياسي سوخته شود!
با تمامي اين اوصاف متاسفانه برخي از فعالان و نيز گروههاي سياسي حركت ملي آذربايجان نگاهي سست و تحليلي مبتني و متكي بر حوادث و رخدادهاي آينده دارند و حتي معدود لابي هاي آذربايجاني موجود در كشورهايي نظير توركيه و آذربايجان نيز آنگونه كه بايد و شايد به خطر مساله اكراد در آذربايجان توجه ندارند. آنچه كه امروز ميتوان مهمترين چالشهاي سياسي جنوب آذربايجان دانست علاوه بر بحران هويت ملي مساله جغرافيا و دشمنان ارضي سرزمين آذربايجان است كه اگر به موقع و در زمان مقتضي بدان پرداخته نشود و اقدامات عاجل و لازمه صورت نگيرد تبعات سنگين منفي آن ضربه هاي سنگيني بر تمامي دول و ملل تورك مشرق زمين خواهد زد.
حال دوستان و عزيزاني كه دغدغه ((توران زمين)) دارند و شايد گاها بر آنانكه پيگير مساله اكراد در آذربايجان هستند خرده ميگيرند و بر مساله قاراباغ تاكيد ميكنند خود بيانديشند كه چگونه ميتوان با خطر ايجاد ديوار حائل در بين دول و ملل تورك مقابله و مبارزه كرد.

